فردیت نویسنده | فرصتی برای خود بودن
مسلماً انواع ادبی وجود دارد، اما کوچکترین اهمیتی ندارد. بهانههایی بیش نیست. با تمایل بر نگارش یک رمان بر هنر دست نمییابیم. با نامگذاریِ «دیوان»
مسلماً انواع ادبی وجود دارد، اما کوچکترین اهمیتی ندارد. بهانههایی بیش نیست. با تمایل بر نگارش یک رمان بر هنر دست نمییابیم. با نامگذاریِ «دیوان»
اغلب آدمها فرزند مزخرفشان را صرفاً به خاطر اینکه بچۀ مزخرفی است از پنجره پرت نمیکنند بیرون. وگرنه الان خیابان پر بود از کودکان مزخرف
در ادامۀ سلسله مطالب دستۀ تعریفهای تازه اینبار رفتهام سراغ شعر. یازده تعریف اول را از کتاب «شعر چیزیست شبیه گرگ» برگزیدهام و دوتایی آخری
برای تمرین جدیِ نوشتن چهارصد و شصت و سه روش مختلف وجود دارد، که من ترجیح میدهم فعلاً برای یکی از آنها انرژی بیشتری صرف
چه بخواهیم و چه نخواهیم در هر صورت زندگی ما با گوشی همراهمان عجین شده است. پس چرا از موبایلمان برای بهتر انجام دادن کارهایمان
پیشحرف: چند سطر زیر را سعید عقیقی نوشته است. این نوشتۀ کوتاه چند سال پیش تصویر زمینۀ رایانۀ من بود. هر بار پیش از شروع
نوشتن مثل آب خوردن آسان نیست. حتی ممکن است بدجوری توی گلوی آدم گیر کند. شاید لحظۀ نوشتن برای کسی آسان باشد، اما گمان نکنم
من اسم اکبر رادی را به عنوان یکی از پنح نمایشنامهنویس شاخص تاریخ تئاتر ایران، در کنار بهمن فرسی و غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی و عباس نعلبندیان در ذهنم داشتم. اما نمیدانم چرا…
میخوام یه مقاله بنویسم دربارۀ زندگی خلاقانه. داشتم فکر میکردم چجوری شروع کنم. با خودم گفتم اصلاً چرا راه دور برم، همین الان، آره بذارید تعریف کنم همین الان چی شد، تا دستم رو گذاشتم رو کیبورد و دو سه کلمه زدم…
میدانی، نوشتن گاه بسیار بیرحم میشود، دو سه روز که به او بیمحلی کنی، مثل بازی مار و پله ممکن است با یک نیش از خانۀ نود و نهم تو را برگرداند سر جای اول؛ طوری که وحشتزده و هراسان دیگر توان شروع دوباره را در نیابی…
ویلیام تکری -نویسندۀ رمان کلاسیکِ بازار خودفروشی- جملۀ الهامبخشی دارد که من آن را بسیار دوست میدارم:
«انسانی که میخواهد در زندگی موفق شود باید این پند حکیمانه را به خاطر بسپارد: حمله کردن…
هزار سال پیش از ننوشتن خسته شده بودم. تقریباً تمام کتابهای آموزش فیلمنامهنویسی و نویسندگی را خوانده بودم، اما همچنان نویسندهای بودم که نمینوشت!
توقع نداشتم شاهکار بنویسم، برای من برونریزی ذهنی و نوشتن خاطرات روزمره هم کافی بود اما…
گفتم حالا چه کنم که این تصمیم در اولویت بماند؟ نوشتن همیشه اولویت است، اما روزمرگی از آن قویتر. ممکن است نفهمی که چه مکارانه تو را از نوشتن پس کشانده و نشانده پای کارهای بیربط و بیآینده. با خودم گفتم…
آنچه در ادامه میخوانید گزیدۀ نکاتی است که من طی سالیان گذشته در مطالب و سخنرانیهای مختلف گفتهام؛ البته نکات جدیدی هم به آن اضافه شده است…
مشهور است همینگوی حتی تا لحظات آخر سپردن کتاب به دستگاه چاپ، روی جزییات متن کار میکرده؛ اما یک داستاننویس یا شاعر وقتی اثری را به چاپ سپرد؛ دیگر کارش با کارِ چاپشده تمام است. پسازآن حتی به فرض اینکه…
گفتوگویی از شاعر بزرگ «اکتایو پاز» را میخواندم که در جایی از آن گفته بود:
مینویسیم چون چارهای جز نوشتن نداریم، چون فانی هستیم. اگر از خدایان بودیم، نمینوشتیم. یکی از شیوههای…
به درخواست شما از اصول نوشتن کتاب میگویم.
با این سؤال شروع میکنم که اصلاً چرا در عصر فراگیر شدن محتوای الکترونیکی باید همچنان کتاب بنویسیم و این کار چه لزومی دارد.
در ادامه به این میپردازم که کتابنویسی چرا مهم است. یک جنبۀ این اهمیت به این دلیل است که نفس نوشتن کتاب، به خاطر ویژگیهای خاص این قالب، ما را در مسیر بهتر و دقیقتر و عمیقتر اندیشیدن قرار میدهد…
بارها برایم پیش آمده که برخی از درخشانترین آثار ادبی را به برخی معرفی کردهام و پس از چند روز-در صورت باز کردن لای کتاب- با چنین بازخوردی مواجه شدهام: «وای خیلی سخت بود. نمیدونم چرا نویسنده الکی حرفشو پیچونده. حوصلهم سر رفت. نمیشد سادهتر بنویسه.»
مینشینی پشت میز و میخواهی نوشتن را آغاز کنی؛ اما میببینی از تمام آن شور و انگیزهای که گهگاهی سراغت میآید خبری نیست. چه اتفاقی افتاده؟ چرا چیزی تو را برای نوشتن تحریک نمیکند. چرا از آن همه موضوع جذابی که تو را به نوشتن واداشتهاند خبری نیست؟
اولین کتاب منتشر شدۀ یک نویسنده لزوماً بنا نیست اولین کتاب نوشته شدۀ او باشد. همانطور که اولین تابلوی یک نقاش قرار نیست در اولین نمایشگاهش نمایش داده شود…