سازندهی آسمانخراش
چهار روز پیش یکهو کنجکاو شدم بدانم کلمهی «آسمانخراش» را چه کسی ساخته. در رابطه با خیلی از واژههایی که به نظرم جالب میایند چنین
چهار روز پیش یکهو کنجکاو شدم بدانم کلمهی «آسمانخراش» را چه کسی ساخته. در رابطه با خیلی از واژههایی که به نظرم جالب میایند چنین
از هیجانانگیزترین لحظههای کودکیام انتظار شبانه برای پدرم بود. همیشه از دخل تعمیرگاهش چند سکهی پنجی و دهی و بیستوپنجی برایم میآورد. از سه-چهار سالگی
سری تازه: کمککار دسترنج پُرسوکاو (تاجیکی) دیدهگشا سالدیده همجُثه نهانگاه چیرهکار چشمافسا باورپریش (بههمریزهی باور، شکبرانگیز، خردفریب نقل از فرهنگ پارسی، نشر معین، ص ۱۳۴)
«تا مدتی خودش را با این فکر مشغول کرد که بهتر است چیزی جز فرهنگ لغت نخواند تا آنکه تمام واژههای آن را یاد بگیرد.»
این روزها لغتنامهها را بیش از هر کتاب دیگری دوست دارم. پنداری هر واژه فصلی از داستانیست. داستانی که ساخته و پرداختۀ ذهن خواننده است.
میخواهید سلیقۀ کلامیتان بالا برود (یعنی از کلمات به درستی و زیبایی استفاده کنید)؟ این دو کار را انجام دهید: 1 اگر معنی کلمهای را
آیا تاکنون به گفتگو با کلمات اندیشیدهاید؟ بله؛ میدانم که همیشه با استفاده از کلمات گفتوگو میکنیم. این که بدیهی است. اما منظور من حرف
داستان، جستار، مقاله، تبلیغ و شعر، فرقی نمیکند، برای نوشتن هر کدام تو باید بیش و پیش از هر چیز عاشقِ…
تعریف سادۀ هوش کلامی: هوش کلامی یعنی استفادۀ هوشمندانه از کلمات. هر فردی که بتواند از واژهها به بهترین شکل ممکن برای بیان مقصود خود
هر واژه مانند دانهای ماسه است، اما همۀ ماسهها مروراید نمیشوند. آیا صدف تو از واژهها مروارید میسازد؟
اشاره: این یادداشت را برای آلبومی اینستاگرامی نوشتم، اما اینجا کلمات خودم را با شما بهاشترک میگذارم. هر روز یک کلمه انتخاب کنید. در انتخاب
واژه مثل کالاست و جامعه مثل بازار. هرکسی میتواند واژهاش را ارائه بدهد؛ ولی اول باید کالایش را خوب توزیع کند و بعد مشتری را به خرید متقاعد کند. درست مثل بازار، موفقیت واژه هم صرفاً بهخاطر کیفیت آن نیست و عوامل زیادی در پذیرفتهشدن و شایعشدن آن نقش دارند…
از ناپایداری این دَمِ دلپذیر اما گریزان نیست که پریشان و ازخودبیخود میشویم؛ آنگاه که بیماری بالهایش را باز میکند و مانند کلاغی دزد بر نهال تن مینشیند؟ در تاریکی سالن و گریزِ پیدرپی تصویر بر پردۀ سینما میدیدم که…
آیا برای شما هم پیش آمده که از کلمات خودتان خسته شوید؟ حس کنید فکر و ایدۀ خوبی دارید، اما به کار گرفتن همان کلمات همیشگی، ایده را از چشمتان بیندازد؟ یا حس کنید داستان شما به کرورها کلمۀ تکراری آلودهشده و ازدسترفته؟
ولی یک نویسنده اگر دغدغۀ نثر نداشته باشد پس دغدغۀ چهچیز را داشته باشد؟ تنها وسیلهای که ما در داستاننویسی داریم کلمه است. فکر را اگر در کلمه و با کلمه بیان نکنیم پس با چهچیز بیان کنیم؟ و آن کلمه اگر ناب نباشد…
وقتی بیایی به دنیای ادبیات و نوشتن، غصهای هم بر غصههایت اضافه میشود. داستان قوز بالا قوز را که میدانید. اما مملکتِ ادبیات با همۀ تلخیها و تاریکیهایش، زیباییها و لذتهای خودش را هم دارد…
اگر واژهها ثروتند، پس چه بهتر که برای اندوختن آنها بکوشیم و در خرج کردن هم اقتصاد کلام را رعایت کنیم.
با ثروت پنداشتن واژهها، آیا میتوانیم به بخشیدن واژهها فکر کنیم؟
اما چگونه میتوانیم واژهها را ببخشیم؟
حین مطالعه متوجه شدم که از واژهها بیشتر لذت میبرم؛ و قدرت تمرکزم نسبت به همین یکی دو سال پیش ده برابر شده…
فکر کردن به کلمات و حساس بودن روی کلماتی که انتخاب میکنیم و به کار میبریم، هم تصویر ما را در ذهن دیگران بهبود میبخشد و هم کمک میکند دقیقتر فکر کنیم. همچنین وسواس روی کلمات باعث میشود اظهارنظرها و موضعگیریهای ما کندتر و حسابشدهتر شود و درنهایت دیگران ارزیابی بهتری از ما داشته باشند…