نوشتن هم گاهی به دوختنِ کت برای دکمه میماند؛ عنوان خوبی مییابی و میکوشی چیزی بنویسی که به تنش بیاید.
اما تازگی دریافتهام به دم برخی عناوین نباید چیزی بست.
عنوان به مثابهی متن کامل.
مثل سَرنامِ همین یادداشت که از بازی با اسم رمان معروف ژول ورن بیرون جوشید.
باید فهرستی بسازم از عنوانهایی که هرگز نمیخاهم چیزی برایشان بنویسم.
برای نمونه:
شاید که شوریدهوار
فقط راهپله
دوستکامی در صبحِ سیمان و اسپری
پیش آمده نام دلربایی بیابید و دلتان نخاهد متنی به ریشش ببندید؟
4 پاسخ
نوشتن شفاست
عنوان وسوسه برانگیز بود و در همان حال پر از حرف، کلیک کردم تا آنچه شما به دمش بستید را بخوانم که دمُ را در سر یافتم.
شاید که شوریده وارقلم راازاد بگذارم تا دراین نیمه شب که دلم مثل سیرو سرکه میجوشدودرانتظار جواب پیامی ضروری نفس در سینه ام حبس شده یکبار دیگرشاهدجرقه ای در ذهن آشفته ام باشم که زنگ تلفن به صدا درمیآید ومرا ازاین آشفتگی نجات میدهد
شاید هم اگر آزادانه بنویسید داستان کوتاهی از اون شب خلق کنید.