رائول ارخمی در رمان بازی بیگناهان جمله جالبی را به کار میبرد:
«قانون یا رعایت میشود یا رعایت نمیشود، مثل زنها که نمیتوانند کمی حامله باشند؛ یا حامله هستند یا نیستند.»
من از جمله او اینگونه بهره میگیرم…
چه شریک عاطفی باشد یا شریک کاری، فرقی نمیکند، من برای انتخاب هر دو، تقریباً متر و معیار مشخصی دارم. به جای چیزهای کم اهمیتی مثل
1 اگر 500 سال عمر میکردم، هر صد سال را به یادگیری و انجام یک مهارت و هنر اختصاص می دادم: 100 سال اول را
1 با بازی سازی و اضافه کردن جنبههای سرگرم کننده به کارهایی که به نظرمان دشوارتر میآیند، میتوانیم به بسیاری از اهدافمان جامه عمل بپوشانیم
بیا گذشته ها را اگر دوست داریم در آینده تکرار کنیم. در آینده زنده کنیم. قراول آثار گذشته بودن دلخوشی بیربطیست. بگذار گذشته، به این
یک ماه گذشت و خبری از دلخوشی پاییزی من نیست یک ماه از پاییز گذشت و هنوز باران نباریده من نگران بارانم کارتون بالا
وقتی مادرتان در حال آشپزی است؛
وقتی همکارتان پای سیستم در حال تنظیم یک گزارش است؛
وقتی خواهرتان ناخنهای پایش را لاک می زند؛
وقتی پدرتان عمیقاً به خواب رفته است…
پیش نوشت: متن جذاب زیر را از کتاب زیبای «ازدواج؛ رنج مقدس» برایتان نقل میکنم:
1 فهرستها همیشه جذاب و خواندنیاند، مثل فهرست ده فیلم یا ده کتاب مورد علاقهی مشاهیر. برای من فهرست ده کلمه مورد علاقه افراد جالبتر
یکی از راههای مؤثر برای از بین بردن ترس از نوشتن، بازی است. هر نویسندهای با کشف بازیهای مورد علاقهاش، نوشتن را به کاری لذتبخشتر
من مترجم نیستم، سودای ترجمه را هم در سر نمیپرورانم. اما وقتی عبدالله کوثری و عزم او در ترجمه ی رمانهای سترگ یوسا را میبینم
«درست است، این زمانه، و این زیست، و این آدمیزاد، ما را طوری بار میآورند که هرگز نتوانیم فعلهای یکرو و خالصی برای کارهایمان به
ترجمه فارسی واپسین کتاب دانیل گلمن بالاخره منتشر شد. FOCUS را حمیدرضا بلوچ به فارسی برگردانده، پیش از این از او ترجمهی دو کتاب مهم
– اکنون که نگاهی به خود میاندازم، میبینم با بسیاری از افراد مورد علاقهی زندگیام، از طریق نوشتههایشان آشنا شدهام؛ فارغ از حوزهی فعالیت و
کلمه 1 ریچارد براتیگان میگوید: من هفت سال شعر نوشتم که یاد بگیرم چطور جمله بنویسم. چون واقعا میخواستم رمان بنویسم و تصور میکردم تا
1 طی سال های اخیر بارها تلاش کردهام تا به جمع سحرخیزها بپیوندم، به جمع آنهایی که ساعت 4 یا 5 صبح بیدار می شوند
اما درس بزرگی که من از ست گادین گرفتم نظم اوست، بلا استثنا وبلاگش را هر روز تازه می کند و مداومت او در وبلاگ نویسی شگفت انگیز است…
همه فکر های بزرگ، هنگام پیاده روی به ذهن انسان رسیده اند. -نیچه پیش نوشت: طی چند ماه اخیر من هم مثل خیلیهای دیگر که
تا همین چند وقت پیش درگیر عنوان های پر طمطراق بودم. در دوره نوجوانیام بعضی از نشریات از من به عنوان کم سن ترین کارتونیست