آدمهایی که ناچاری به حرفشان توجه کنی
عبور از اردوگاه خوانندهها به اردوگاه نویسندهها مانعی ندارد، اما ورود مستقیم به اردوگاه نویسندهها ممکن است تو را بهعنوان یک میمون بیطاقت بشناساند…
عبور از اردوگاه خوانندهها به اردوگاه نویسندهها مانعی ندارد، اما ورود مستقیم به اردوگاه نویسندهها ممکن است تو را بهعنوان یک میمون بیطاقت بشناساند…
بهزعم من لذت زندگی در کارهاییست که بهرغم خستگی بسیار نسبت به انجام آنها مبادرت میکنی…
در نویسندگی حد وسطی وجود ندارد، یا به شکل افراطی مینویسی و رشد میکنی، یا تفننی مینویسی و هرگز از حد انشاهای مدرسه فراتر نمیروی…
بالاخره تا قبل از پایان سال کتاب کوچکی که نوشتن و نشر آن سراسر لذت و ماجراجویی بود منتشر شد…
وقتی شروع میکنی به نوشتن، هول نشو، قرار نیست تمام ایدههایت را در یک نشست بنویسی، نوشتن چند تا جملۀ خوب هم کافی است…
اگر ایدهای به ذهنت رسید، دست به هیچ کاری نزن. اگر سریع شروع کنی به گوگل کردن دربارۀ ایده، ممکن است نتایج جستجو بهکلی ایدۀ تو را منحرف کند…
گاهی اوقات اول عنوان مطلب را بنویس و بعد نوشتن را آغاز کن.
تیتر خوبْ قبل از ترغیب خواننده به مطالعه متن، نویسنده را به نوشتن ترغیب میکند…
تصور کنید شهردار شهر ایدهآلتان شدهاید، و 10 بیلبورد مهم و بزرگ در اختیار شما قرار گرفته تا جملاتی از خودتان را برای عموم مردم شهر به نمایش بگذارد. این 10 جمله را بنویسید…
شگفتانگیز نیست که ما در بهترین دورۀ تاریخ بشر برای نویسنده شدن و انتشار نوشتههایمان زندگی میکنیم؟
یک فهرست بنویسید، از جملاتی که دوست دارید بهصورت مکرر از دیگران بشنوید…
اولین مخاطبی که باید راضی کنی خودت هستی، وقتی از خودت مینویسی و نوعی کارتارسیس و پاکسازی درونی را تجربه میکنی، آنوقت ممکن است بعد از میلیونها کلمه حدیث نفس، به این نتیجه برسی که چیزهایی در چنته داری که میتوانی با دیگران در میان بگذاری…
مارتین لوتر:
اگر میخواهید جهان را تغییر دهید،
قلم بردارید و نوشتن را آغاز کنید…
میتوانیم در هر حوزهای که علاقهمندیم و پتانسیل مناسبی دارد با تولید محتوا مخاطب جذب کنیم و آن را به یک کسبوکار تبدیل کنیم. چون این کار در ایران نسبت به مثلاً کانادا پیشینۀ کمتری دارد، جمعیت بیشتری دارد و آمارها وجود بازاری بزرگ را نشان میدهند، اگر بتوانیم درصد کمی از این کاربران را با تولید محتوا جذب کنیم درآمد خوبی خواهیم داشت…
وقتی نوشتن سهم جدیتری در زندگی تو پیدا میکند، خیلی از کارهای ساده و روزمره برایت معنای خلاقانهای مییابند: حمام کردن، پیادهروی، رانندگی و…
ما از خوشیهای کوچک لذت نمیبریم، چون حس میکنیم رضایت دادن به آنها یعنی دست کشیدن از خوشیهای بزرگ…
فروید گفته: زمانی که با گربهها صرف شود، بیهوده نگذشته است. به زندگی با حیوانات علاقهای نداشتم تا اینکه بنا به اتفاق گربۀ نری وارد
در جلسۀ سوم نشست آموزشی باشگاه تولیدکنندگان محتوا امین کاکاوند و شهرزاد پاک گوهر از مطالب تازهای خواهند گفت که در فضای فعلی محتوای ایران حرف چندانی از آنها نیست…
برای نوشتن یک کتاب غیرداستانی خوب در موضوع موردعلاقهتان، نیازی نیست که نویسندۀ خوبی باشید. فقط باید زیاد بنویسید و بخشهای کمی از آن را برای انتشار انتخاب کنید…
هر وقت متوجه شدی هیچ روش معینی برای خوب زندگی کردن وجود ندارد، روش شخصی خودت برای خوب زندگی کردن را بهراحتی پیدا میکنی…
نویسندۀ پساندیش نسبت به نویسندۀ پیشاندیش، با لذت بیشتری مینویسد. اگر قرار است دربارۀ کلمۀ به کلمۀ یک نوشته از قبل فکر کنیم، چه لذتی برای مرحلۀ نوشتن میماند؟