داستان کوتاه «لعنت بر پنگوئن‌ها» از زهرا هادی

انداختم موکت را تا نبینم پنگوئن‌ها را. گذشته و می‌گذرد چند ماهی. مریم می‌گفت فقط بیست روز. تقویم هم. دیده‌ام خورشید را بالا و پایین رفتنش را بیش از بیست بار. فقط می‌خاهم بنگرم خابیدنش را. بنوازم موهای مشکی‌اش را. بشود موسیقی لالایی‌اش.
سه ماه تاخیر. بودم نشده پریود. داشتم درد. ولی. تخمک‌هایم. زیر شکمم. دست‌شویی. نیامد در، جانم. آمد تخم در. تخم پرنده. پرنده نبود که. تخمک‌هایم. جمع شده بودند تخمک‌هایم. بودند انداخته کافشان را دور. هم کاف را هم سرکش کاف را. بودند به هم چسبیده با ترشحاتم. ترشحات واژنم. استروژنم. بودند شده تخم. تخمی بزرگ. اندازه‌ی بچه‌ای چهار ساله.
آغوشیدمش. فشردمش. نشکست. سقطش کنم، می‌خاستم. نشد. خوشحالم بابتش چنانچه دارم شقایق.
پیچیدمش لای پتو. تخم. پتو. پتو. پتو. چندتا چندتا. بخاری جلویش. شوفاژ هم روشن. ترق. ترق. تولوق. ترق. هفت بار بالا و پایین رفتن خورشید. مریم می‌گفت چند ساعت.
دیدمش. بلخره. لپالو. عنبیه مشکی و دورش زرد. پوستش سفید سفید، گچ و آرد مالی‌شده. پوستش نرم نرم. ابر. بوسداشتنی‌ترین ترین ترین موجود دنیا. کرد میو میو. آغوشیدمش. بوسیدمش. فشردمش. نچسبید بهم. نشدیم یکی. هنوز هم. بودم چقدر تنگ‌دلش.
می‌خاهد دلش خاهر. برادر. بی‌فرق. می‌خاست و می‌خاهد. چه کردم شدم پسردار؟ دوباره‌‌ی انجامش: رفتم داخل خود. فقط دست. دنبال نقطه‌ی جی. نیافتم. رسیدم. لمسیدم. ریخت. نقطه نبود که دکمه بود. خون. خون. خون. خون. چسبنده و نیمه‌جامد. خونم را گشود بر انگشت سفر در خود. بود نمانده به همین دلیل چیزی برای پریودم. تخم نساخت بار‌ْاین.
گوش‌هایش گربه‌ای، سیاه مثل موهایش. گوش‌هایش مات. موهایش براق. هنوز تک تکِ نبوسیده‌ام سلول‌هایش را. پرسید اسمم را. جنون تدریجی یک رویام.→ گفتم. ریختم چای در فنجان سرامیکی سفیدی. بود داده جابر. وقتی آمدم شهرستان. متنفرم ازش. الان بیشتر. داخلش نقاشی پنگوئن‌هایی کوچولو. هنوز کلِ نَمَزه‌ایدم بافت سنگ‌فرشی‌اش را. پرسید اسمش را. کودکم.→ گفتم.
مریم زنگیدم به. بچه‌دار شده‌ام.→ گفتم. می‌خانَد مامایی. می‌فکرید مرا به تن‌فروشی. می‌فکرید مرا به نخوردن قرص ال‌دی. نامیدتم بکرزا. پرسیدتم هرمافرودیت؟ نیست مرا آلت مردانگی که اصن هست چه شکلی؟→ گفتم. گرفت نام هرمافرودیت و بکرزا ازم. دلم شانه شانه کند زلف‌هایش را می‌خاهد. صبح تا شب. موهایش ابریشم. دلم با او یکی شوم می‌خاهد.
ازم خاست خاهر. امتحانیدم. سفریدم در خود. دستم خیس خیس. بکارت. نبود باراین برای دریدن چیزی.
بردمش حمام. می‌برمش. شستمش. می‌شویمش. پوستش ابر. بوسیدمش. می‌بوسمش. لب‌هایش گرم. سَفَریدم در او. می‌سفرم. کرد میو میو. سفراندَمش در خود. می‌سفرانمش. لمسیدم تک تک اندام‌هایش‌را. می‌لمسم. بازو. نوک سینه. ران. کفل. می‌خندید. هنوز هم. از آب خیس و از هم. با او یکی شدن را می‌خاهد دلم. می‌خاهد بازگشتن به او را. نمی‌شوم جا. کوچک. هر سوراخی. نمی‌شویم یکی.
رفت که حوصله‌اش سر، پوست شکمش را کرد کامل کنده. کمد. پرید از آن کوچولو‌شکم رنگ و قلم، مداد و کاغذ، بوم و پالت، ماژیک و خودکار از همه رنگ. بود بوی چی؟→ پرسیدم آن لحظه از خود. رنگ روغن. بودم تنگ‌دلش. چند سال نزیسته بودم نقاشی را؟ خاست بِنَقاشیَم. میو میو. می‌خاهم بِحَبسَم میوش را حلزونم در. نه.→ گفتم. داد زد. داد قلم‌مو. به زور. گونه‌ام خیس. قلم+ لیوان آب+ سفید+ سیاه= پنگوئن.
گفت:« پنگوئن بد. میو.»
پاک کرد. کشید خودش علف علف علف علف. رویید کل دیوار. مداد شمعی را کرد بر دیوار، خانه. رنگش قرمز.
که آمد جابر. که دید دیوار را. که زد مرا گفت:« چرا دیوار رو به این روز کشوندی؟»
که آمد دماغم خون. که گریختم اتاق. که زد زهره را گفت:« زن هوس کتک کردی؟ مگه بهت نگفتم از این آت و آشغالا براش نخر؟»
می‌کشید و می‌کشید و می‌کشید. به کف اتاق می‌رسید داشت. گفت:« مامان، میو قرمز تموم شده. میو» نداشت در شکم هیچ. آمد خون دماغم. نزدیک، قلم‌مویش را آورد به بینی‌ام. کشید را غروب. داد دو شاخه شقایق علفزار از.
مریم پرسید:« تو که تو آزمونای قلمچی نفر اول بودی پس چرا…» هست تنها کسی که باهاش در ارتباطم از دبیرستان. همه از تخم‌مرغ کلیه می‌آورند بالا. در ترمینال داد بهم فنجان. از پنگوئن متنفرم.
رنگ روغن+ قلم‌موی نازک+ قلم‌موی درشت+ دیوار= گربه‌ای پشمالو. پرسید:« مامان میو تا حالا پیشی داشتی میو؟»
پنجره از آمد شاپرکی. شد نقش، شد زندانی بر شقایقی. بود سزان نامش. بود خاهر زهره داده. نمی‌توانست مراقبتش را دیگر. گربه‌ای بالغ و پشمالو و قهوه‌ای. بود پشمک‌نام. می‌صداییدَمش سزان. می نازیدمش وقت تست زدن. وسطش، وسط تست کپی از طرح‌های‌. طرح‌هایی که بود او قرض داده. نامش؟ فراموش. داده بود به هنرستان از وقتی تغییر رشته ندیدمش دیگر.
پرسید:« مامان میو چرا نمی‌کشی نقاشی میو؟» قلم نداد به زور. گرفتم. افتاد. برداشتم. بکشم چی؟ شاپرک محبوس بر شقایق‌ها حتا کنون.
که آمد خانه. که زد در اتاق را. که صدایم کند برای شام گفت:« مگه نگفتی فقط چند روز؟ قرار شد امروز ولش کنی. خالت داد که مراقبش باشی اما وقتی نمی‌تونی یا باید ولش کنی یا بدی به یکی دیگه. »
چنگیدم موهایش را. سزان را. می‌توانم.→ گفتم. که دید تمرین طراحی را. که رفت صورتش در هم گفت:« چی چی رو می‌تونی؟ درس داری. وقتی برای مراقبت از گربه نمی‌مونه. … در ضمن پول تو جیبی برای این نیست که این چرت و پرتا را بخری. بار آخرت باشه وگرنه دیگه پول بی‌پول.»
کودکم آرامیده. جلویم. پنگوئن نمی‌گذارم صدمه‌اش دیگر.
خوردم چای. داخل فنجان پنگوئن چندتا. دید. گفت:« پنگوئن بد. میو.» بیزارم من هم کودکی از. فنجان افتاد از دستم. بود بالای چهارپایه رفته. می‌کرد سقف را رنگی رنگی. آمدند پنگوئن‌ها بیرون. بزرگ و بزرگ و بزرگ‌تر. اندازه‌ی پنگوئنی واقعی. ترسید. افتاد. گرفتمش.
که دادم آزموننن قلمچی. که آمدم آمدم آمدم خانه. که نیافتم سزان را گفت:« نگرانش نباش. دادمش به همکارم. به نفع گربه بود. بهتر می‌تونن مراقبش باشن.»
پنگوئن‌ها گفتند:« قار قار پسرت را بده. قار.»
شاپرک روی همان شقایق بی‌حرکت. گشتم اتاق را همه جا. بود دور انداخته طرح‌هایی که. طرح‌هایی که داده بود دوستم. بود دور انداخته همه چیز. قلم‌ها و تمرین‌هایم. رنگ و کاغذذذم. قلم‌موها. نمی‌داند دارد نوه. نه زهره، نه جابر. بفهمد، نمی‌خاهم. خطر نمی‌اندازمش باز به.
می‌گرفتند پسرم را داشتند به زور. زدمشان. برداشتم از سطل آشغال کاف را. سرکش کاف را. کاف و سرکش تخمکم. تخمک‌هایم. بوده پنگوئن‌ها زدن آرزویم نوجوانی از. زدمشان با کاف و سرکش. چسبیدمش سفت.
بود مریم. بود جابر. بود زهره. نبود سزان. بود و نبود، من. بود یک مشت غریبه‌تر هم. آشنا با جابر. آشنا با زهره. همه آوردند بالا از کلیه تخم‌مرغ. تخم‌مرغ. تخم‌مرغ. روی سفره. بودند پرسیده همه کس غریبه و جابر و زهره و مریم که:
– فک کردی من نمی‌فهمم؟ برای چی کنکورت رو اینقدر بد دادی؛ تا بری شهرستان؟
جابر.
– دخترم سر جلسه استرس داشتی؟ غصه نخوریا. رقابت تجربی زیاده.
زهره.
– اینقدر متنفری؟ پس چرا ابن همه زحمت کشیدی؟
مریم.
– ….
غریبه.
گونه‌هایش خیس. گفت:« مامان میو می‌ترسم از پنگوئنا میو.» من هم. می‌ترسیدم. می‌نفرتم. بچه‌ی خودم است. به هیچکدامتان نمی‌دهم.→ گفتم. می‌خاهم یکی شدن با او را تنها. دارم می‌کنمش اسکیس.
– می‌دونیم. قار قار ولی باید ببریمش. این همه مدت قار نشسته بودیم تو فنجون هر وقت بچه‌دار شدی ببریمش قار قار.
دیدم گربه‌بچه‌ای در راه بازگشت از مدرسه. سر تا پا مشکی و قهوه‌ای. استفراغیدم بغض را. سزان. کودکم تنها دوستش دارم کسی که.
– این همه مدت منتظر بودیم. قار قار. اون گربه‌- آدم تنها کسیه که می‌تونه ما را برگردونه خونه. قار قار.
فرو کردم کاف و سرکش را. باز. کردند خون دماغم. هنوز بدنم، دماغم می‌کنند درد را. ربودند کودکم را. فنجان شکستم سمتشان. خون. خون. خون. زخم. زخمی. نبود تنها فنجان وسیله. بود رنگ. بود قلم. بود تیغ جراحی. پاشیدن قرمز بر صورتشان را. اکرولیک. نبوده مرا آن هیچ وقت. نمی‌داده کفاف پول تو جیبی‌ام. برداشتم تکه‌های فنجان. سفید و سرامیکی. گونه‌ی کودکم خیس. دلش رقصیدن شقایق‌ها. به دور از شاپرک‌ها. پاره. پاره. پاره. زخم. نمی‌روم از این شهر هیچ وقت. افتادند بر کف بیهوش.
می‌شود بیدار. برمی‌دارم از اسکیس کردنش دست. می‌خرم گربه‌ای امروز برایش خاهم خرید. باید. پشمالو و قهوه‌ای. باید عوض کردن خانه و بردن دیوار و سقف با خود. ندارم، نداریم این کف را دوست. هست موکت. هست پنگوئن هم. اما. آمد بغلم. بوسیدتم. لبش گرم. به گرمی شیری جوشیده. چشم بست تا نبیند پنگوئن‌ها را. نشسته شاپرک بر دیگر شقایق‌ها. دادم بهش یکی از شقایق‌هایی که داد بهم؛ تا کند بو برود میان علف‌ها.
هست هنوز شاپرک. پنگوئن. من. کودک. نیست دیگر که نباید باشد جابر، زهره، تیغ جراحی.

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

11 اسفند 1403

11 اسفند 1403

19 اردیبهشت 1396

19 اردیبهشت 1396

12 اردیبهشت 1404

12 اردیبهشت 1404

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *