جمله‌های جلوگیر

دور از جان و مال و ناموس شما، الاحقر همین هفته‌ی پیش عن‌غریب بود که ریق رحمت را یک‌نفس سر بکشم. لاچاکِ جاده بودیم که ارابه‌ یکهو قِر داد و راننده اگر محکم نچسبیده بود به فرمان الان جوانان ناکامی بودیم واسه خودمان (یا شما).

 

ماشین که آرام گرفت، ‌پیاده شدم ترسی بریزم که رفیق ما یک لیوان یکبارمصرفِ ‌کاغذی داد دستم تا بندازم کنار انبوه آشغال‌های حاشیه‌ی جاده. داشتم می‌انداختم‌ها، ولی جمله‌یی جلوگیرم شد؛ این حرف هرمز انصاری:

 

«خیلی‌ها وقتی اجتماع را ناسالم می‌یابند، خود نیز، مأیوسانه، به رنگ آن درمی‌آیند، اما من، اولین آجرِ ساختمانِ اجتماعِ مطلوبم می‌شوم و مطمئنم در این راه تنها نیستم.»

 

امروز به این نتیجه رسیدم که فهرستی بسازم از جمله‌هایی که چنان محکم سنجاق ‌شده‌اند بالای ذهنم که افسار به رفتارم می‌زنند و اهلی‌ترم می‌کنند.

 

 

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

22 اردیبهشت 1404

22 اردیبهشت 1404

7 اردیبهشت 1402

7 اردیبهشت 1402

27 مرداد 1397

27 مرداد 1397

7 تیر 1402

7 تیر 1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *