اما مگر زردتاغ می‌خندد؟ | نمونه‌ی نثر شاعرانه در داستان

 

وجدآورِ امروزم مطلع داستان «بازی روی خط ممنوع است*»:

 

«تابستان. تاب و تبِ تراشه‌های آفتاب، بر کاکل بامها.

خواب.

خواب.

خواب.

آتش. خرمن آتش. از دور دور. کنار به کنارِ «زردتاغ» (درختی کوچک و بی‌برگ در جنوب) و زردتاغ به گمان می‌آید که می‌خندد. هرچند ماه نیست. ستاره نیست؛ و مینای آسمان نیز. لیک، هنگام که زردتاغ می‌خندد، پیداست. آشکاره است از دور دور، اما مگر زردتاغ می‌خندد؟‌زردتاغ، درختی است با تنه‌ای سفید که خاکستری را پیش از این به یاد می‌آورد. با خاکستری رنگناک است. پنداری پیوسته در میانه راه می‌رود. رنگ رنگ است. خلنگ. انگار آدمی. پس شاید از همین روست که می‌خندد. درخت که نمی‌خندد.

آتش.

آتش. چنبره‌ی آتش. نهاده‌ نهاده، در دو راسته، و راسته راسته جاده است تا اینجا، همین‌جا. همین‌جا که مجلس گرم است؛‌ و گاه خنجه است گاه گریه. گاه «کیف‌چی» (نوازندگان کولی و دوره‌گرد عرب) در دست ساز دارد گاه در شمایل دیگر، «اونیک» است و داس دارد. گاه، پدر می‌خندد. گاه خیره خیره می‌گرید. گرچه همه در سرورند، لیک خلأیی واسطه دارد که تو گویی موج می‌زند. موجاموج رقص است. شاید سراب است. هلهله‌ها سراب است.»

 

و چرا وجدآور؟

 

موضوع بدیع:

ذره‌بین گرفتن روی درونه و بیرونه‌ی درخت: رنگ و خنده‌ی زردتاغ. و مضمون جملاتی مانند: «موجاموج رقص است. شاید سراب است. هلهله‌ها سراب است.»

 

واژه‌ها و عبارات متفاوت: 

تراشه‌های آفتاب/زردتاغ/رنگناک/چنبره‌ی آتش/خنجه/خیره خیره/موجاموج

 

نحو خلاقانه‌ی جملات:

مایه‌‌های شعری متن، از جمله در تکرار واژه‌ی «خواب» ، به عنوان سه شبه‌جمله‌ی مستقل در سه سطر پی‌درپی.

و این جمله‌ها:

«…زردتاغ به گمان می‌آید که می‌خندد. هرچند ماه نیست. ستاره نیست؛ و مینای آسمان نیز.»

«رنگ رنگ است. خلنگ. انگار آدمی. پس شاید از همین روست که می‌خندد. درخت که نمی‌خندد. »

«آتش. چنبره‌ی آتش. نهاده‌ نهاده، در دو راسته، و راسته راسته جاده است تا اینجا، همین‌جا.»

 

*جمشید خانیان، ۱۳۷۵، ص ۷

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

23 فروردین 1404

23 فروردین 1404

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *