تُنگی پر از کلمات
من یک تُنگ بزرگ شیشهای دارم که مملو از کلمههای رنگارنگ است. هر وقت کلمهای میبینم که از شکل و آهنگ و معنی آن خوشم
من یک تُنگ بزرگ شیشهای دارم که مملو از کلمههای رنگارنگ است. هر وقت کلمهای میبینم که از شکل و آهنگ و معنی آن خوشم
کم نبودهاند تک جملههایی که مرا به خواندن مجموعهٔ آثار یک نویسنده واداشتهاند. چند رو پیش متمم جملهٔ زیر را منتشر کرد که برای من
من همیشه دنبال چیزهایی هستم که با آنها بتوانم ایدهها و نوشتههایم را سروسامان بدهم. مدتی است جدولی درست کردهام که علاوه بر نظم دادن
انتخاب ده کتاب از میان کتابهایی که در سال جاری خواندهام کار دشوار اما لذتبخشی بود. کتابهایی که در ادامه از آنها نام برده میشود بدون شک تأثیر زیادی در تغییر مدل ذهنی من داشتهاند. این کتابها سال 95 را برای من به سالی شگفتانگیز تبدیل کردند. فردا هم فهرستی از بهترین کتابهای داستانی سال منتشر میکنم.
بعضی از دوستان عزیزم که از خوانندگان وبلاگ هستند، تصور میکنند نوشتن فقط یعنی داستاننویسی، و اگر قصد داستاننویس شدن نداریم نباید دست به قلم
در روزگار کمعمقها، عمیق شدن و ژرف اندیشیدن کمیاب و دستنیافتنی به نظر میرسد. اینترنت و خصوصاً گوشی موبایل روزبهروز ما را سطحیتر و کمحوصلهتر
در نوشتن پیشنویس اولیه نباید وسواس داشت، چون ممکن است منتقد درونمان کلاً از نوشتن و نویسندگی منصرفمان کند. پیشنویس اولیه یک متن ممکن است
فکر کنم علاقهی مجنون وار من به پیادهروی را میدانید، من حین پیادهروی حس میکنم بیش از هر زمان دیگری خودم هستم، شهامت بیشتری دارم و از شفافتر از همیشه فکر میکنم.
پیادهروی را گامی در جهت تفکر عمیق و همینطور شادی عمیق میدانم. پیادهروی عادتی است بر پایه حرکت که بیشترین برکت را دارد!
معمولاً در انتهای پیادهروی روزانهام، لبخند عجیبی روی لبم مینشیند و بیدلیل دلم میخواهد قهقهه بزنم. چنین عادتی شگفتانگیز نیست؟
چند روزی است که برنامهی جالبی را نصب کردهام که در ویرایش نوشتههایم کمکم میکند. جذابیت و کاربردی بودن این افزونه باعث شده میل و
پیش نوشت: دیروز یکی از دوستانم پرسید: به نظر تو یک دوست صمیمی و خوب باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
من موارد زیر به ذهنم رسید. صدالبته لیست زیر به این معنی نیست که من واجد تمامی خصوصیات زیر هستم، بلکه من در جهت رسیدن به این ویژگیها تلاش میکنم.
به گمان من داشتن دو سه تا از ویژگیهای زیر هم برای اینکه یک نفر به دوست همیشگی من تبدیل شود کافی است.
من هم خواندن مقالههای لیستی را دوست و هم نوشتن لیستها را. فهرست سازی یکی از بازیهای موردعلاقه من است. تصمیم گرفتم عناوین تعدادی از
میگویی: -اطرافیانم سر و صدا میکنند. برادر کوچکم کاغذهایم را پخش و پلا میکند، صدای سریالهای مادرم همه جای خانه را گرفته، پدر بازنشسته ام
«وقتی کنارم هستی به فکر کدوم حیوون میافتی؟ چشماتو ببند و فکر کن به حیوونا!» «میتونم بهت بگم اسبِ خوشقواره یا اسب کوچولو یا مادیان.
-از چی بنویسم؟ من دلم میخواهد بنویسم اما هیچ ایدهای ندارم!
در این پست پیشنهادی را مطرح میکنم که به نظرم مؤثر و مفید است…
جواد عزیزانِ عزیز سوال جالبی پرسیده که تاکنون درباره آن ننوشته بودم. او گفته تمام چیزهایی که میگویی برای قبل یا حین نوشتن است، بعد از نوشتن چه کنیم؟
شهرزاد پاک گوهر عزیز سوال مهمی پرسیده که در این پست سعی کردهام چند جملهای برای او بنویسم…
اعتراف به حماقت و نادانی را به توهمِ دانایی ترجیح میدهم. سه نقل قول آوردهام؛ که فکر میکنم با تامل بر روی آنها میتوانیم جور
من هر وقت بی حوصله و کسل باشم میروم سراغ نوشتن. من زمانیکه خسته و مستاصل باشم میروم سراغ نوشتن. من در اوج درماندگی و
پیشحرف: پرسه در کتابفرشی همیشه غافلگیرم میکند، امروز در نشر ثالث پرسه میزدم که کتاب «گفتوگو با ده نویسندۀ آلمانیزبان» را یافتم. گرم مطالعۀ این
یکی از دوستانم که دغدغۀ رشد و توسعهی فردی را دارد، از من پرسید توی وبلاگش دربارۀ چه چیزی بنویسد. من به او پیشنهاد دادم