3

آیا ما بیش از ۳ بار عاشق می‌شویم؟

چند سال پیش توی یکی از قصه‌های هاروکی موراکامی خواندم که ما آدم‌ها فقط ۳ بار عاشق می‌شویم.

تا آن زمان دو بار عاشق شده بودم، دو عشق طولانی که اسکلت اصلی روح و شخصیتم را شکل داده بودند.

از آن روز به بعد از اینکه روی یک رابطه اسم عشق سوم را بگذارم طفره رفته‌ام، شاید ناخودآگاه می‌ترسم که کوپنم تمام شود.

این نکته را گفتم تا به حرف مهم‌تری برسم. استفاده از عدد ۳ معجزه می‌کند. کافی است در هر متن و ایده‌ای سعی کنی از عدد ۳ استفاده کنی، می‌بینی که به‌سرعت ذهنت نظم می‌گیرد.

عدد ۳ یادآور مثلث است که به نظر من شکل هندسی مهمی است که در ساختار بخشیدن به افکار یاری‌دهنده است.

۳ را در جاهای مختلفی می‌بینیم:

از «آغاز، میان، پایان» و «فیلم‌نامه‌نویسی ۳ پرده‌ای» تا «۳راهی برق»!

قدرت عدد ۳ در این است که هر ایده و فکری را به شکل جذاب‌تر و موزون‌تر در ذهن ماندگار می‌کند.

پی‌نوشت: در پاسخ تیتر این مطلب شما کامنت بگذارید.

چگونه نویسنده شویم؟ | دریافت کتاب قدرت نوشتن |کانال مدرسه آنلاین نویسندگی در تلگرام
Rate this post

30 دیدگاه برای “آیا ما بیش از ۳ بار عاشق می‌شویم؟

  1. نظر من این هست که انسان بالذات عاشق است، عشق در درون انسان ها نهفته هست و برای برخی انسان ها هیچگاه متجلی نمی شود .
    برای برخی آدم ها علاوه بر اینکه عشق متجلی نمی شود همان نیمه نهفته ای که در وجودشان هست را خاموش می کنند.

    و اما ممکن است در هر زمان و مکانی انسان تجلی عشق نهفته درونیش را به صورتی ببیند !
    مادری آن را در علاقه به فرزندش می یابد و جانش و عمرش می شود فرزندش!
    ممکن است هر انسانی این تجلی را در علاقه و تمنا و طلب انسان دیگری بیابد ..
    ممکن است برای فردی تمام وجود و زندگیش کسب ثروت و یا پیشرفت میهنش متجلی شود.

    اما همه این ها ذره ای از ان عشق نهفته نخواهد بود..
    بنابراین طبیعی است که یک نفر بگوید پنج بار عاشق شدم!!

    عاشق شدن مهم نیست زیرا تجلی عشق گسسته هست
    عاشق شدن و ماندن و بودن مهم است ..

    به نظر من عشق حتی می تواند آسان ترین راه رسیدن به هدف باشد.

    عشق را فلاسفه ، روانشناسان، مکاتب مختلف به نوعی تعریف کرده اند

    و من با حضرت حافظ موافقم که فرمود:

    سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

  2. کلا شما با اعداد رابطه عمیقی داری 😉 ده برابر تلاش، پنج بار نوشتن اهداف، مدرسه ده، عشق سوم …
    اما در پاسخ به سؤالت، این حرفها رو روزی به خودم زدم:
    اگر سه بار عاشق شده ای، امیدوارم بار آخر عشقت ماندگار شود، اما اگر نشد:
    ۱- آدمی که برای بار سوم عاشقش شده ای، احتمالا بیش از دو نفر قبل برایت مورد پسند است، اگر نه که آدمیزاد وقتی برتری را میبیند، نمی تواند به کمتر از آن قانع شود. وقتی برای بار سوم عاشق میشوی، آن فرد آنقدر به ایده آل هایت نزدیک هست که احتمال پیدا کردن فرد دیگری که بیش از عشق سومت برایت مطلوب باشد، کمی بعید به نظر میرسد.
    ۲- اگر برای بار سوم عاشق شدی و بعد به راحتی کنارش گذاشتی در پی عشق چهارم، بهتر است کمی به درون ات نگاه کنی. چه چیز در درون توست که پایه های عمیق ترین احساسات و بااهمیت ترین انتخابت اینچنین سست است؟
    ۳- شاید عاشق نشدن انتخاب بهتری باشد.

  3. فکر می‌کنم فقط یکبار پیش میاد و دیگه تکرار نمیشه. شاید باز هم پیش بیاد که کسی رو عمیقا دوست داشته باشی و تجربه فوق‌العاده ای هم باشه برات. اما تصور من اینه که فقط یکبار پیش میاد که به کسی به معنای واقعی عشق بورزی.
    هرچند من قلبم خیلی جا داره ^__^ و تجربه‌های عمیق رو بیشتر از یکبار داشتم ولی همچنان نظرم همینه.

  4. من فکر می کنم تعیین کردن تعداد و عدد و رقم و در نهایت محدودیت برای عشق شاید کمی غیرعادی به نظر بیاید.
    عشق را گاهی می شود کنترل کرد و گاهی نه،
    شاید موراکامی فقط سه بار عاشق شده باشد و شاید هم نخواسته باشد بنابه دلایلی بقیه را لو دهد.
    من فکر می کنم انسان شاید هزاران بار عاشق شود بسیار دیده ام کسانی که عشق را نفی کرده اند و با خود عهد بسته اند دیگر عاشق نمی شوند و دیگران را هم به سخره گرفته اند اما بعدها دیده ام خودشان در دام عاشقی آه و ناله می کنند.
    خواستم بگم شاهین نگران کوپن هایت نباش .
    زندگی هیچ چیز را معلوم نمی کند عشق بی باکانه درون زندگی ما قدم می گذارد.

      1. خوب شاهین جان حتما میدونی که استعاره نوعی تشبیه است که مشبه،وجه شبه و ادات تشبیه آن حذف شده. مثلا: “ای آفتاب خوبان” استعاره ست به معشوق وفرقش با تشبیه اینه که ننوشتیم معشوق من شبیه آفتاب خوبان است. اما چه چیزی در نوشته ی شما استعاره است؟

  5. سلام!
    شاهین عزیز!
    یکی – دو هفته ای غایب بودم.
    از مطالب جدید وب لذت بردم. خوشحالم که بر خلاف من، مقید و متعهد به قول و قرارت می نویسی.
    خواستم در مورد تعریف عشق یا توهم عشق، مثلث عشق استرنبرگ و از این چیزها بنویسم، دیدم فواد انصاری عزیز، صحیح تر و موجز تر حق مطلب رو ادا کرده.
    من در مورد ۴ هم مصداق های هم راستا کم نشنیدم: تعداد فصل ها، تعداد مزاج ها، چهار جهت اصلی، چهار عمل اصلی و…
    اما گذشته از بحث اعداد و اهمیت آنها، درباره عدد ۳ باز هم می شه بحث کرد:
    به نظر من قصه ها و اسطوره ها نوع نگرش، ترس ها، رویاها و آرزوهای مردم رو منعکس می کنند. در بسیاری از قصه ها و افسانه ها، دیوی ظاهر می شود که به شخص آزادی بخش خود، قول می دهد که ۳ آرزوی او را برآورده کند. معمولا اگر این ماجرا در اوایل قصه باشد، شخصیت اصلی قصه، دو آرزوی اول خودش رو به باد می ده. به عبارتی نزدیک نگری و لذت طلبی آنی، دو تا از فرصت هاش رو به سادگی و به سرعت می سوزونه. بعد که با مسائل جدی تر روبرو می شه، می بینه فقط یه فرصت بیشتر نداره. از اونجا که بقای خودش رو در گرو دقت در استفاده از همون یه آرزو می بینه، تمام تلاشش رو می کنه تا همچنان اون فرصت رو نگه داره برای زمان مبادا.
    در تعداد پرشماری از افسانه های هزار و یک شب، چنین بن مایه ای مشاهده می شه. شاید معروف ترین شون علاء الدین و غول چراغ جادو باشه. یا پویا نمایی دزد بغداد.
    نمونه دیگه، سومین و کوچکترین پسر پادشاه، دهقان، آسیابان و… است. او برای باطل کردن طلسم، به دست آوردن پرنده زرین و… به ماموریت اعزام می شه. غالبا دو برادر اول در برابر ممنوعیت ها، لذت آنی رو انتخاب می کنند.
    یادم هست در دوره امتحانات نهایی سال پنجم ابتدایی، به جای درس، مجموعه افسانه های برادران گریم رو می خوندم. واقعا حیرت انگیز و تسخیر کننده بود!
    در همین نمونه فوق، به شخص عازم ماموریت، چنین سفارش هایی می شد:
    در مسیر رسیدن به مقصد، دو مسافرخانه وجود دارد؛ یکی محقر و دیگری مجلل. مبادا به مسافرخانه مجلل بروی.
    و…
    آخرین توصیه این بود که مثلا پرنده زرین را که گرفتی دو قفس کنار توست؛ یکی ساده و دیگر طلایی. مبادا قفس طلایی را انتخاب کنی و گر نه هر چه رشته کردی پنبه می شود و به دردسر می افتی.
    برادر سوم معمولا با مخالفت پدر به این ماموریت می رفت. پدر می گفت: دو پسرم رفتند و نیامدند. تو بمان. اگر تو هم برنگردی من دق می کنم. در ضمن، به اعتقاد پدر، دو فرزند دیگر، مقتدر تر و عاقل تر از او بودند. به عبارتی چندان نسبت به پسر سوم امیدوار و خاطر جمع نیست.
    پسر سوم در راه به مسافرخانه می رسد. از پنجره مسافرخانه مجلل، درون آن را نگاه می کند. می بیند عده ای مشغول عیش و نوش و رقص و خوش گذرانی هستند. برادر بزرگش را میان آنها می بیند. لذا مسافرخانه محقر را انتخاب می کند. به ماموریت خود ادامه می دهد و مثلا در پایان، در نزدیکی پرنده می بیند برادر دوم سنگ شده است. لذا از تصمیم خود برای انتخاب قفس طلایی صرف نظر می کند… و ادامه ماجرا…
    فکر می کنم منظور این باشه:
    اولین بار، معمولا فرصتی برای اشتباه است.
    دومین بار، غالبا فرصتی برای عدم تکرار اشتباه است.
    سومین بار، آخرین فرصت است. باید انتخاب کنیم که چه چیزی چقدر برایمان ارزش دارد؟
    یا حق!

    1. با توجه به تجربه‌ای که من داشتم و بین چندین رابطه دیدم، کاملا حرف مامانتون برعکسه
      پسرا به ظاهر (خیلی وقتا واسه گول زدن و نرم کردن) ابراز علاقمندی میکنن که تشخیص این علاقه هم کار سختی نیست. اما به واقع فقط ۱ بار عاشق میشن که اگر به اون نرسن تا ابد با یادش زندگی میکنن
      اما دخترا وارد هر رابطه‌ای شن هم هیجان‌زده میشن، هم مشتاق و هم عاشق (این رو همه‌ی ما دخترا داریم و هرکس بگه نه من اصلا اینطور نیستم کاملا طفره رفته و سعی داره توجیه کنه)
      و از این رو هست که میبینی خیلی از دخترا وسط رابطه یهویی ازدواج میکنن
      اوناییم که میچسبن به پسری ۲ دلیل بیشتر نداره: یا کیس بهتری ندارن، یا وابسته شدن
      من ندیدم دختری دلیل موندنش تو رابطه علاقه باشه، ادامه میده به قصد ازدواج کردن و اگر این قصد رو درون پسر نبینه سریعا میکَنه

  6. به نظر این حقیر ذهن شما منظم است و هرمطلبی را دسته بندی میکنه تا هر وقت لازم داشت به سهولت استفاده کند من کاملا موافقم که از اشکال هندسی در ذهن استفاده بشه سریع واسان بخاطر می اید ومیشود بارها مانند یک کد ارامش دهنده باشه ایده بسیار خوبی است برای نظم دهی افکار احسن

  7. به نظر من میشه بیش از سه بار شیفته کسی شد ولی عاشق شدن فقط و فقط یک بار اتفاق میفته و اون یک بار هم آنچنان دنیای آدمو زیر و رو میکنه که مطمئنا دیگه ظرفیت اینو نداریم تا دوباره عاشق شیم.حتی برا بعضی ها ممکنه هیچ وقت اتفاق نیفته… .
    منم اون داستان هاروکی موراکامی رو خوندم… و البته منم ترس برم داشت که اگه به ۳ برسم چی میشه…ولی نظرم عوض شد.چیزی که موراکامی توصیفش کرده بود شیفته شدن بود نه عشق مگرنه اگه عشقی شکست بخوره دیگه من انسان ظرفیت دیگه ای برا تجربه دوباره ندارم و دیگه عدد و رقم برام بی معنیه. عدد سه یه جور وسواس فکریه(!!!)وگرنه من فکر میکنم میشه هزار بار شیفته شد و در هزارمی عاشق.
    پس نگران عدد و ارقام نباشیم… (:

  8. سلام.
    یاد دو تا چیز افتادم یکی اینکه تو یه انیمیشن میگفت:”هیچ میدونستین مثلث محکم ترین شکلیه که تو طبیعت وجود داره”
    دومیش هم توی سریال شرلوک زمانی که اسمیت قاتل به شرلوک میگه که ما سه دستگاه ضبط صوت توی جیب کت شما پیدا کردیم،شرلوک برمیگرده و میگه:”بنظرم یه خاصیت راضی کننده ای تو عدد سه وجود داره،مردم همیشه بعد از سه از کار دست میکشن.”

  9. من واقعن حس بدی دارم، الان برا ثبت نام ارشد رفتم دانشگاه کارشناسیم برا مدارک، دختر مسیول کپی ی حسی بهش داشتم از قبل ،صداش نازه،النگو و ساعت و نمیدونم حلقه بود یا انگشتر دستش بود،،چند سال قبلش ی کاراموز محل کارم وقتی مسیله علاقمو در میون گذاشتم دست رد زد، داغ شدم، نمیدونم این یکیو دیدم همه احساساتم نسبت ب همه اون چندتا ک دوتاشو گفتم زنده شد، نمیدونم حال بدم از این تعدد ،احساس تنفر دارم از خودم چرا این همه کثرت،

  10. من با نظر ارسطو موافقم که عشق در پاسخ به زیبایی رخ میده، آنچه که برای تو زیباست، محبت و اشتیاق تو رو برانگیخته میکنه و همینطور کدگذاری میشه و نمیتونی فراموشش کنی…هومر در داستان اودیسه و پنه لوپه به خوبی اینو نشون میده…اسم جذب شدن های آنی رو عشق نگذاریم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *