داستان کوتاه «خاطرات فضایی» از الهام حبیبی
روز اول: سهشنبه، هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۲ از وقتی روی زمینم، همهش دارم بالا میآورم. سرم درد میکند. میخواهم دستم را فرو کنم توی حلقم
روز اول: سهشنبه، هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۲ از وقتی روی زمینم، همهش دارم بالا میآورم. سرم درد میکند. میخواهم دستم را فرو کنم توی حلقم
روز اول، چهارشنبه ۷ مرداد صبح، هنوز آفتاب درست بالا نیامده بود که گرما به خانه رسید. پنجره را بست و کولر را روشن
چهارشنبه۷مرداد نه، به این راحتیها نیس. آن هم آن خانه. آن مکان. آن مساحت و آن قیمت. اما اشکالی ندارد که پیاش را بگیرم و
«گشودن راز، بیشباهت به پوستکندنِ پیاز نیست هر لایهی آن، اشکی تازه میآورد.» -محمود طیاری در «گزارش نیک» هر روز گزارشی مینویسیم از عملکرد روزانهمان.