داستان کوتاه «پاکدامن» از سامان مفیدی
با دراز کردنش هم هنوز ۲۰ سانتیمتر کم داشت. با چشمانِ نیمبسته و دندانهای گاز گرفته، سعی میکرد بَرش دارد. شکستگی جزئي دست چپش، اجازه
با دراز کردنش هم هنوز ۲۰ سانتیمتر کم داشت. با چشمانِ نیمبسته و دندانهای گاز گرفته، سعی میکرد بَرش دارد. شکستگی جزئي دست چپش، اجازه
در راه پله قدم برمیدارم تا دستهای خواب آلودم را بر دستگیره در بیاندازم. دلم برای تخت خوابم یک ذره شده است. در را باز
از جایی که مسیر صعبالعبور شده بود تا روستا کمتر از نیم ساعت راه با ماشین داشت. مقصدش آخرین روستای اطراف بود، جایی پشت کوهها.