نوشتن در اوج بی‌حوصلگی

من هر وقت بی حوصله و کسل باشم می‌روم سراغ نوشتن.

من زمانی‌که خسته و مستاصل باشم می‌روم سراغ نوشتن.

من در اوج درماندگی و بیچارگی می‌روم سراغ نوشتن.

من وقتی غمگین و آزرده باشم می‌روم سراغ نوشتن.

همانطور که وقتی شاد و سرحال هستم؛ می‌روم سراغ نوشتن.

جولیا کامرون درست می‌گوید:

نوشتن دوستی است که می‌توانیم سرمان را روی شانه‌اش بگذاریم و گریه کنیم.

Rate this post

10 دیدگاه برای “نوشتن در اوج بی‌حوصلگی

  1. نوشتن یعنی خود زندگی. نوشتن یعنی همه زندگی. جایی که زندگی هست و از سر انگشتان بر کاغذ جاری می شود. نوشتن دنیایی است که همیشه به آن نیاز داریم.

    اتفاقا من وقتی بی حوصله باشم و بنویسم سر حال می شوم.

    متشکرم.

    1. چه جمله بی نظیری نوشتی یاور مهربان:
      نوشتن یعنی خود زندگی. نوشتن یعنی همه زندگی. جایی که زندگی هست و از سر انگشتان بر کاغذ جاری می شود. نوشتن دنیایی است که همیشه به آن نیاز داریم.

  2. روزهاي زيادي در زندگي من بوده كه يك خودكار و دفتر نوشته هاي روزانه ، تمام چيزي كه نياز داشتم رو بمن هديه كردن. بارها بار قلب و ذهنم رو روي دوش قلم و كاغذ گذاشتم و سبك بار ادامه دادم. نوشتن رو دوس دارم چون تنها دوست من بوده كه تاريخ انقضا نداشته.
    مطلبت به دلم نشست.

  3. شاهین جان
    چه جمله ی زیبایی از جولیا کامرون نقل کردی، اگر درست فهمیده باشم، نوشتن به مانند مونس تنهایی ماست آن زمان که واقعا بهش نیاز داریم.
    گویی او حال ما را درک میکند و واژگان و کلمات متناسب با وضعیت امان را بر روی کاغذ صفحه آرایی می کند.
    شاهین جان، اینها رو که گفتی همه مربوط می شدند به قبل از نوشتن تو
    میشه برای ما قدری از بعد از نوشتن هم بگی
    مثلا
    بعد از اینکه می نویسم، ایده جدیدی برای نوشته بعدی خود می یابم.
    بعد از اینکه نوشتنم پایان می یابد، …
    ممنون میشم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *