زمان

چگونه وقت بدزدیم؟

نوشته بودم برای کتاب‌خواندن و انجام کارهای موردعلاقه‌مان در شلوغی و هیاهوی زندگی باید وقت بدزدیم.

تیرا پرسید:

چگونه وقت بدزدم؟

راستش به ذهنم رسید به‌جای دزدی، نباید بگذاریم که وقتمان را بدزدند.

در اصل ما در میان انبوه سارقین وقت محاصره ‌شده‌ایم.

البته هیچ جبری در کار نیست، ما مسئولیم تا قراول وقتمان باشیم.

اسامی بعضی از سارقین:

جمع کثیری از دوستان و اطرافیان

تلویزیون

موبایل

ترافیک

دانشگاه

و…

وظیفۀ فراهم کردن امنیت زمانِ اندکی که در چند صباح عمر داریم فقط و فقط بر دوش ماست.

در سایۀ این امنیت است که فرصت انجام کارهای موردعلاقه‌مان را می‌یابیم.

چگونه نویسنده شویم؟ | دریافت کتاب قدرت نوشتن |کانال مدرسه آنلاین نویسندگی در تلگرام
۳٫۸ (۷۶%) ۱۰ votes

17 دیدگاه برای “چگونه وقت بدزدیم؟

  1. سلام
    ممنونم ツ کیف کردم
    بعد از خوندن و لیست کردن این چندتا عامل به ذهنم رسید یک کاری انجام بدم..
    میخوام این لیست رو برای خودم ادامه بدم ..
    یک لیست از عواملی که وقت هایم را می دزدند ツ⌛⇨⇦⌛

    و زمانیکه نسبت به این عوامل آگاه شدم سعی می کنم کنترلشون کنم ..

  2. برای اینکه بتوانیم وقت بدزدیم باید یکبار دیگه به گذران زندگیمان نگاهی جدید بیاندازیم،من از زمانهای پیاده روی، توی ترافیک ماندن و زمان اشپزی و شستن ظرفها و…سعی کردم استفاده کنم و از کتابهای صوتی استفاده کنم.بنظرم برای پیدا کردن زمانهای مرده تنها چیزی ک نیاز داریم انگیزه برای درست استفاده کردن از زندگی و لذت بیشتر بردن از آن است.

  3. یک سارق دیگر افکار پرت و پلاییست که ذهنمان را درگیر میکند. خانم جولیا کامرون به آن سانسور کننده درون میگفت. این سارق درون ما زندگی می کند و باید مواظب باشیم ما را اهمال کار نکند و مدام نگوید «ولش کن، بزار برای بعد!»

  4. یاد یه جمله از مرحوم هادی پاکزاد افتادم.
    “اگر جرات کشتن کسی را ندارید، وقتش را تلف کنید. ” وقت کشی ” جنایتی است که پیگرد ندارد.”

  5. سلاااام. بعد مدتها وقتی میام اینجا و انبوه پست های جدید رو میبینم کلی سرحال میام… .
    خب حالا از بقیه مورد ها که بگذریم این دانشگاه دیگه شاه دزده.الآن که دارم روز به روز به حباب وحشتناک دانشگاه نزدیک میشم احساس خفگی میکنم…البته برا اونایی که با علاقه میرن جلو فرق داره… . به نظرت چی کار میشه کرد که دیگه این دانشگاه برام حباب سیاهی ها و هیولاها نباشه؟مهم ترین دلیلشم رشتمه.تشبیه عجیبیه مثل این میمونه به زور با کسی ازدواج کنی که کلی ازت دوره , نه تو دوستش داری و نه اون تو رو,هر روز برتری خودشو به رخت بکشه و دائما هم تحقیرت کنه و البته تمام تلاشتو هم بکنی ولی طلاق بی طلاق ): . سخت نیست؟ با وجود مشکلاتی که مانع میشن تا زیبایی هارو ببینیم و لمس کنیم چطور از ندیده ها و لمس نکرده ها بنویسیم؟
    حتی اگه بشه باهاش کنار اومد چطور از چنگ ریاضی وقت بدزدم و بنویسم و کتاب بخونم ؟ ):

  6. خب آقا شاهین به این سادگی ها هم نیست…گاهی دوری از چیزایی که ازشون بیزاریم غیر ممکنه… .
    عجیبه…بعد نوشتن کامنت چند ساعت بعد کم کم آروم شدم و با نگاه بهتر و عاقلانه تری به مشکلم فکر کردم.
    به این نتیجه رسیدم که اگه بخوام با هر چیزی که منو آشفته میکنه و بر خلاف جریان عقایدمه اینطوری بجنگم تو زندگی به جای پیشرفت و تکامل تبدیل میشم به یه بازنده ضعیف(اینم از تاثیرات نوشتن درباره مشکلاتمونه…خالی شدم و ذهنم یکم شفاف تر شد)
    و البته به دزدین و دزدیده شدن وقت هم بیشتر فکر کردم و دیدم نه مشکلات و نه مشغله ها ودل مشغولی ها نمیتونه مانع دیدن و لمس کردن زیبایی ها بشه… .
    ممنون بابت تلنگرهای روحی ات (:

  7. جناب ملکیان توصیه می کردند اگر می تونید کلاسی رو در دانشگاه نرید، نرید.جاش مطالعه کنید.کلاسای دانشگاه اغلب بی فایده اند…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *