استراتژی محتوا | فقط نوشتن کافی نیست
وقتی از رنگآمیزی محتوا صحبت میکنیم، معماری جملات معمولاً کماهمیتتر از حد لازم در نظر گرفته میشود. در صورتی در اولین ملاقات خواننده با متن، این جملات هستند که موفقیت یا شکست رابطه را تضمین میکنند…
وقتی از رنگآمیزی محتوا صحبت میکنیم، معماری جملات معمولاً کماهمیتتر از حد لازم در نظر گرفته میشود. در صورتی در اولین ملاقات خواننده با متن، این جملات هستند که موفقیت یا شکست رابطه را تضمین میکنند…
ایدۀ کلیدی این یادداشت دربارۀ موضوعی است که به نظرم تفاوت اصلی بین نویسندۀ حرفهای و نویسندۀ میانحال را رقم میزند.
ما تصور میکنیم بعد از یادگیری مبادی نویسندگی، (نکات ویرایشی، جملهنویسی و بهترنویسی) فن نوشتن را گرفتهایم و فقط میماند پیدا کردن موضوع خوب و تازه…
وقتی تمام نکات بزرگ و کوچک زندگی را در قالب جملات کوتاه به بند میکشی، پس از مدتی کتاب الهامبخشی پدید میآید، که تو بهترین خوانندۀ آن خواهی بود…
با گرفتن هر تصمیم تازه، ذهن ما بهطور خودکار تمام شواهد موافق با آن را جمع میکند.
چند روز پیش در رابطه با یکی از فعالیتهای مهم و وقتگیرم تصمیمی قطعی گرفته بودم و ذهنم در تکاپوی جمع کردن شواهد موافق بود، تا اینکه اتفاق جالبی پیش آمد…
یکی از ایدههای پربازده و فوقالعاده ثمربخش مدرسه نویسندگی در یک سال گذشته ترویج نوشتن هزارکلمههای روزانه بوده است.
حالا صدها نفر در سراسر ایران، با پیوستن به جمع هزار کلمهنویسها، در مدت کوتاهی مهارت نویسندگیشان را تا ده برابر افزایش دادهاند…
من هیچوقت کتاب جادوی فکر بزرگ را جدی نمیگرفتم تا اینکه دیدم جزو کتابهای محبوب ست گادین است، بنابراین کنجکاو شدم نگاهی به آن بیندازم. د. شوارتر در جایی از این کتاب مینویسد:
چندی پیش، یک رماننویس جوان دربارۀ رؤیاهای نویسندگیاش با من حرف میزد…
روزانه پیامهای متعددی دریافت میکنم تا دربارۀ انواع مختلفی از مطالب بازخورد بدهم، از شعر و داستان کوتاه تا یادداشت و مقاله؛ و طبعاً فرصت پاسخگویی به همۀ این پیامها را پیدا نمیکنم.
نکتهای که در این یادداشت میخواهم بگویم، از جایگاه یک شیفتۀ یادگیریِ نوشتن است، نه کسی که مطالب زیادی را برای اظهارنظر دریافت میکند.
من تلاش برای بازخورد گرفتن را…
جدا از شوخی بیمزۀ: «آدمها فقط دستهاند: دستۀ اول و دستۀ دوم!»؛ تام رابینز جملۀ تأملبرانگیزی دربارۀ این نوع دستهبندیها گفته است:
دو نوع انسان در این جهان زندگی وجود دارند، آدمهایی که فکر میکنند دو نوع انسان در جهان وجود دارد و…
اگر بخواهیم اهمالکاری در نوشتن را به دو قسمت تقسیم کنیم؛ اولین و شناختهشدهترین آن اهمالکاریِ پیش از نوشتن است. و به گفتۀ بسیاری از نویسندگان بزرگ جهان سختترین قسمت نوشتن، شروع کردن آن است…
برای خوب نوشتن دقیقاً باید چه مراحلی را طی کنیم؟ آیا اصلاً می توانیم مسیر یادگیری نویسندگی رابه مراحل مشخصی تقسیم کنیم؟
به طور عمده میتوان مراحل نویسندگی را به 3 بخش مهم تقسیم کرد، که با آگاهی از آن به خوبی میتوانید جایگاه خودتان را در این مسیر تعیین کنید…
برای انجام بسیاری از کارهای ارزشمند و آیندهساز، ما بیش از هر چیز دیگری به «شروع کردن» نیاز داریم.
اول دفترچۀ تازهام جملهای نوشتهام که فکر کردم نقل آن برای شما الهامبخش باشد…
ناامیدی از نوشتن بدک هم نیست. تصور کنید اگر میلیونها شیفتۀ نویسندگی ناامید نمیشدند و بر حجم نوشتجات عالم میافزودند الآن چه اوضاع پریشانتری داشتیم!
فکر میکنم ما به سه دلیل عمده قید نوشتن و نویسندگی را میزنیم و به عبارتی به مرحلۀ رهاییبخش(!) «گور پدر نویسندگی» میرسیم…
من به خودم سخت میگیرم؛ اما میدانم برای اینکه سختگیری در بخشی از یک کار نتیجه بدهد، باید در بخشهای دیگری سهل گرفت.
در هر مرحله از آموختن چیزی یا انجام کاری باید سختگیریِ درخور همان مرحله را داشت. مثلاً اگر هنوز نوشتن را به عادتی روزانه تبدیل نکردهای. چگونه میخواهی برای خوب نوشتن به خودت سخت بگیری؟
یادگیری در اغلب اوقات موضوع چندان سرگرمکنندهای نیست؛ اگر کسی چیزی جز این میگوید احتمالاً میخواهد با سرعت بیشتری شما را از شر پولتان خلاص کند. اصلاً اگر راحت بود که من یکی قید یادگیری را میزدم، چون وقتی دست توی یک کاری زیاد شود، دیگر از انجام آن لذت نمیبرم!
من این ایده را از بهمن فرسی وام گرفتهام، او بارها و بارها اشاره کرده که هرگز با شکم پر به تماشای تئاتر نمیرود و این کار را نوعی بیحرمتی به صحنه میداند.
شنیدن این حرف از زبان یکی از بزرگان تئاتر ایران مرا ترغیب کرد تا بهسادگی از روی آن نگذرم…
بروتوس با گفتن «فضیلت، تو واژهای بیش نیستی.» خودش را کشت.
من و شما که کار کلمه میکنیم ممکن است در توهم فهم واژهها گرفتار شویم.
مشت ما وقتی باز میشود که در نوشتن و پرداختن تصاویری تازه از چیزها آچمز میشویم. در واقع بسیاری از چیزها برای ما کلمهای بیش نیستند.
همانطور که تکرار در خواندن کتابهای خوب، مفید و اثربخش است، تکرار در نوشتن نیز میتواند پروشدهنده و بهبودبخشندۀ ذهن و زبان ما باشد.
گاهی حس میکنم دربارۀ برخی موضوعات بیش از اندازه مینویسم…
بدبختی ما این است: میخواهیم از چیزهایی بنویسیم که میدانیم، و خب مسئله این است که دانستههای ما زود تمام میشود.
تا چاه معلومات و تجربیاتمان را با خواندن و زندگی کردن پر کنیم، این سایت و کانال ماست که متروکه میماند…
در متنآفرینی و خصوصاً مقالهنویسی توجه به چفتوبست «پاراگراف» موضوعی جدی و حائز اهمیت است.
اما حکایت پاراگراف در یادداشتنویسی جداست. در یادداشتهای کوتاه، جملهها نقش پاراگراف را دارند…
حالا ممکن است برخی دوستان این حرف را به ریش و گیس بگیرند و بگویند: «اگر تماموقت بنویسم، خرج زندگیام را چه کسی میدهد؟ من اگر یک روز کار نکنم از گرسنگی میمیریم. اصلاً مگر میشود توی این خرابشده نویسندۀ تمام وقت بود؟»