جملهای از جرج اورول بر دیوار اتاق من
کم پیش میآید جملهای روی دیوار اتاقم نقش ببندد؛ اما در مواجه با جملۀ جرج اورول، حس کردم به فرمول جذابی برای بهتر زیستن رسیدهام…
کم پیش میآید جملهای روی دیوار اتاقم نقش ببندد؛ اما در مواجه با جملۀ جرج اورول، حس کردم به فرمول جذابی برای بهتر زیستن رسیدهام…
نوشتن هم مثل زندگی مشترک، ممکن است در اثر روزمرگی، پس از مدتی تکراری و ملالآور بشود.
چه باید کرد؟ وفاداری یا خیانت؟
بهجای خیانت به نوشتن میتوان…
اگر الآن گرم ایدۀ یک کتاب هستی، یا ولولۀ نوشتن داستان خاصی به ذهنت افتاده، ممکن است یکی دو روز فاصله، برای همیشه آن داستان را در تو بکشد.
البته ممکن است یک ایده را چند ماه بعد بنویسی و حس خوبی هم به آن داشته باشی؛ اما…
بهمحض اینکه خیالبافی دربارۀ نتایج و حواشی کار، بیش از اصل داستان ذهن تو را گرفت، باید فاتحۀ خلق اثر را بخوانی.
نتیجهگرایی در آفریدن داستان و هر اثر هنری دیگری محکوم به شکست است.
چون اثر هنری بر خلاف ظاهرش مثل زندگی نیست که شوخی شوخی پیش برود…
تصور کنید جنازهای هست که مجبوریم هر روز با خودمان حمل کنیم؛ از پلهها بالا ببریم، کنار خودمان بخوابانیم، کنار میز صبحانه، بغل دست خودمان بنشانیم و حتی توی مترو و اتوبوس هم او را روی دوش خودمان بکشانیم…
تلخی نوشتن را زمانی میچشی که میبینی روی کاغذ آن آدم جالبی که خیال میکردی، نیستی.
نوشتن، سوزن خوبی برای ترکاندن بادکنک جهل و توهم آدمهای پرمدعاست. فقط کافی است قلم دست بگیری و بفهمی تمام آن حرفهای شفاهی فریبندهات، روی کاغذ جز مشتی مهمل بیسر و ته و سطحی نیستند…
واژۀ خلاقیت در مفهومپردازی عام، آثار هنری و اختراعات علمی و این قبیل فعالیتهای بشری را تداعی میکند. همین تداعیهای اندک ما از مفهوم خلاقیت نیز در اثر عدم وجود خلاقیت کافی در ذهن و ضمیر ماست…
یک جمله مینویسیم، ذوق تمام وجودمان را میگیرد، جختی میپریم توی اینستاگرام، جمله را که گذاشتیم، خواهناخواآگاه ده تا چیز دیگر را هم میبینم و سر بلند میکنیم میبینیم نیم ساعت گذشته و هیچدرهیچ.
به خاطر همین است که…
من دکتر نیستم که نسخهای تجویز کنم. ولی فکر میکنم پیشنهاد زیر برای برخی از مخاطبان خاص این سایت مفید باشد.
اگر بیکار هستید، اگر وقتتان تلف میشود، اگر هدف و برنامۀ روشنی ندارید، اگر خلاق و مبتکر نیستید، اگر درس و دانشگاه کلافهتان کرده و از همه مهمتر اگر عاشق نوشتن هستید…
لحظات حساسی در هر روز وجود دارد که چارهاندیشی برای مدیریت آنها تا حد زیادی از اتلاف وقت و انرژی ما جلوگیری میکند:
لحظات پس اتمام یک کار مفید، یا لحظاتی که در میان انتخاب مهمترین کاری که باید انجام بدهیم سردرگم میشویم.
ذهن ما وقتی در برابر گزینههای متعدد قرار میگیرد، بهسرعت دچار تشویق و اضطراب میشود…
میتوان گفت اولین ارتکابات ما، در هر حوزهای، حتی پس از سالها تراشیدن مداد و تیز کردن تبر، خامدستانه به نظر خواهند رسید.
یعنی تفاوت چندانی بین کارهای کسی که چند سال در پستو درگیر آموختن بوده و دیگری که پس از چند ماه پریده وسط میدان وجود ندارد.
دلیل ماجرا هم مشخص است…
من درون خودم یک ستاد حفاظت از خلاقیت ساختهام. این ستاد درونی قوانینی دارد که من نباید از آنها سرپیچی کنم. ممکن است هرازگاهی با رشوه و کلک روی قوانین پا بگذارم؛ اما یقیناً میدانم…
ما همیشه از حرفهایی که در مخالف با رفتار گلهای گفته میشود لذت میبریم و خودمان را جزو آن دسته از افرادی میدانیم که راهشان از بقیه جداست؛ اما آیا واقعاً در عمل چنین است؟
آیا در انجام هر کاری به دنبال این نیستیم که با پیدا کردن دیگر نمونههای دیگر خیال خودمان را راحت کنیم؟
چند وقت پیش توی اینستاگرام نوشته بودم:
در بیمنطق بودن آدمیزاد همین بس که دنبال تعبیر و تفسیر خوابهای بیوسرته خودش میگردد.
این جمله به معنای مخالفت من با رؤیاها نبود، اما اصولاً تلاش برای نتیجهگیری منطقی از رؤیاها را کاری عبث و بیهوده میدانم…
عصر یک روز تعطیل، روی کاناپه ولو شدهای و در حال مزه مزۀ یک رمان کلاسیک دربارۀ نبرد واترلو هستی که ناگهان مثل ارشمیدیس میپری هوا. ایدۀ یک کسبوکار آنلاین به ذهنت رسیده و دلت میخواهد همان لحظه دست به کار شوی…
تو چند ده ایدۀ بیات شده داری؟ چقدر زمان برد تا ایدهای که فکر میکردی بکرترین و درخشانترین ایدۀ ممکن است از چشمت بیفتد و موضوعی پیش پا افتاده به نظر برسد؟
گاهی به حافظ و سعدی فکر میکنم. به شبهای تاریکی که در آن زیستهاند. شبهای بدون برق.
شبهای ظلمانی را در خلاقیت آنها بیتأثیر نمیدانم…
امروز بیش از ده ایدۀ خوب را فقط حین دهدقیقهای به دست آوردم که دلم نمیخواست از رختخواب دل بکنم…
اگر کار فعلیتان را دوست ندارید نگران نباشید؛ بهترین نکتۀ یک شغل بد این است که باعث میشود شغل موردعلاقۀ خودتان را راحتتر کشف کنید…
مصرفگرایی انواع مختلفی دارد که خطرناکترین آن برای یک فرد خلاق مصرفگرایی محتوایی است. اینکه مدام در حال دیدن و خواندن و شنیدن باشی، به این بهانه که میخواهی ذهنت را غنیتر کنی، لازم هست ولی کافی نیست…