داستان کوتاه «قهقههی چاق» از سحر فرهادی شیخ عرقریزان میدود سوی میدان روستا. تنها میدان روستا. عبایش را باد میبرد به هواها. فریاد میزند. هوار میکشد. «آهای مردم. های مردم. در کمین ادامه » 1405-02-30 7 دیدگاه