نوشتمش:
«بی همشهری میتوانم زیست اما بی همشعری نه اما، اصلن، هرگز.»
همشعری اما، تنها با تو شعر نمیخاند، تنها با تو شعر نمینویسد، شعر را زندگی میکند، زندگی را شعر میکند.
و حالا که حرف شعر است، همشعرم باش در این شعر آنا اشویر:
«رنج من
برای من مفید است.
میگذارد
در مورد رنج دیگران بنویسم.
رنج من مدادی است
که با آن مینویسم.»*
*رنج و شادمانی، ترجمهی دروتا سوآپا، ص۵۲
یک پاسخ
واقعن بی همشعری نمیشه.