جملهی خودتان را در بخش نظرات همین صفحه ثبت کنید.
فقط ۱ جمله
موضوع: تاریخ
اطلاعات بیشتر: دربارهی جزییات چالش جملهورزی
چند نمونه:
تاریخ چیزی نبود جز لوحی رنگباخته که مدام آن را پاک میکردند و دوباره آنطور که لازم میدانستند بازنویسی میکردند.
-جورج اورول
تاریخ یعنی برگشتن ورق و باز هم برگشتن ورق.
-محمود ایرانی
تاریخ چیزی نیست جز بررسی مداوم شخصیت ملت.
-محمدابراهیم باستانی پاریزی
فایدهی علم تاریخ، رهایی از سلطهی مردگان و حکومت گذشتگان است.
-جان هرولد پلام
تاریخ همان مورخ است.
-آرنولد توینبی
تاریخ، هم علم است، هم افسانه، هم هنر.
-آرنولد توینبی
تاریخ کابوسی است که میکوشم از آن بیدار شوم.
-جیمز جویس
شخصیت افراد بهمراتب بیش از هوش آنان در تاریخ نقش داشته است.
-رامین جهانبگلو
در بررسی حوادث تاریخی باید مواظب دیکتاتوری زمان حال باشیم.
-ژاک دریدا
ناخودآگاه حقیقی، همانا تاریخ است.
-امیل دورکیم
تاریخ بشریت، از نظری، تاریخ کشف کمبودهاست.
-مصطفی رحیمی
تاریخ از آغاز تا پایانش نوشتار است.
-پل ریکور
پشتِسر، خستگی تاریخ است.
-سهراب سپهری
همهی تاریخ، تاریخ اندیشه است.
-رابین جورج کالینگوود
تمامی دژخیمان تاریخ از یک خانوادهاند.
-آلبر کامو
هر تاریخی، تاریخ معاصر است.
-بندتو کروچه
تاریخ آن است که از میان دروغهای متعدد، دروغی را که بیش از همه به حقیقت شبیه است، برگزینند.
-بندتو کروچه
اگر میخواستیم تاریخ را به زبان آمار بگوییم، وزنِ حاصل جمع دو هزار کابوس، فشار دو هزار شهوت بیحاصل و مستأصل چه اندازه میشد؟
-آرتور کوستلر
من همیشه افسانه را به تاریخ ترجیح دادهام. تاریخ حقیقتی است که توهم میشود و اسطوره توهمی که به واقعیت بدل میشود.
-ژان کوکتو
تاریخ، پیاپی شدن دگرگونیهای بیدوام است.
-میلان کوندرا
تاریخ در گوشهای نشسته و با صدای بلند به ما میخندند.
-میلان کوندرا
تاریخ به ما تعلق ندارد، بلکه این ماییم که متعلق به تاریخیم.
-هانس گئورگ گادامر
تاریخ اصلاً زبالهدانی ندارد. هیچ چیز را نمیشود دور ریخت.
-هوشنگ گلشیری
فریب بزرگ در این است که تاریخ را به گذشته ربط میدهند، بدون آنکه بگویند تاریخ در همین لحظه در حال رخ دادن است.
-گئورگ لوکاچ
انقلابْ لوکوموتیو تاریخ است.
-کارل مارکس
مسئلهی تاریخ از تاریخ مسئله جدا نیست.
-کارل مارکس
انسانها تاریخ خود را میسازند، اما نه آنچنان که میخواهند، بلکه آنگونه که میتوانند.
-کارل مارکس
تاریخْ شرکت بیمه نیست.
-هربرت مارکوزه
تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما میگذشت.
-آندره مالرو
تاریخ تنها فلسفهی حقیقی و تنها روانشناسی واقعی.
-ناپلئون بناپارت
تاریخ را نه وقوع رویدادها بلکه تفسیر رویدادهاست که میسازد.
-ناشناس
تاریخ نتیجهی ناخواستهی کنشگران آن است.
-ماکس وبر
جانوران بت نمیپرستند، قلدر نمیتراشند و به کثافتکاریهای خودشان نمیبالند، برای همین تاریخ ندارند.
-صادق هدایت
تاریخ: آنچه بشر با مرگ میکند.
-گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
تاریخ میخوانیم تا از تاریخ هیچ نیاموزیم.
-گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
تاریخ حرکت روح جهانی است به سوی آزادی.
-گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
مسیر تاریخ از دل اندوه و عذاب افراد میگذرد.
-ماکس هورکهایمر
برخی از جملههای برگزیدهی چالش امروز:
برای بالا رفتن از نردبان تاریخ، باید ابتدا از آن پایین رفت.
-سمانه داوطلب
تاریخ چراغ است و آینده تونل. مردمی که تاریخ ندانند، ماشین بدون چراغند.
-زهرا فرید
تاریخ حافظهی جهانیست که آلزایمر گرفته.
-یوتاب کیخا
اگر در پیچهایِ تندِ روزگار به آینهی تاریخ نگاه کرده بودیم، به دَرّهیِ نابودی سقوط نمیکردیم.
-لاله فاضلی
تاریخ، رد پای تصمیمهایی است که هنوز با ما زندگی میکنند.
-مریم جوینده
تاریخ، همین امروز صبح در فنجان قهوهای بود که نوشیدم.
-غزاله فائق
تاریخ زمانی دست از تکرار برمیدارد که ما در قصههای کهنهاش، نقش جدیدی ایفا کنیم.
-مهرگان معدنیپور
تاریخ هم، پولکی بود.
-آناهیتا آهنگری
تاریخ دانشگاهی است با چهار درس بزرگ: فلسفه، هنر، دین و دانش.
پروانه اسدزاده
هرگاه میخواهم تاریخ بخوانم، به زنی مینگرم.
-فاطمه نادریان
تاریخ همیشه تار میمانْد، اگر نوشتن نبود.
-فاطمه ذاکر
تاریخ، تکراری است که تکراری نمیشود.
-لاله حقیقت
تاریخ واقعیت را نشان میدهد یا واقعیت تاریخ را؟
-زهره یوسفها
تاریخ دفترچهی خاطرات یک آلزایمری است.
-محبوبه نیری
تاریخ ردپای کفشهای کهنهایست که به نوبت پا میکنیم.
-ثمانه چیتگرها
69 پاسخ
تاریخ، گورستانِ ارواح زنده است.
تاریخ معجونی از سیاست و اقتصاد است در کوزهی بشرساز زمان.
تاریخ، تنها جانداریست که منقرض نمیشود و از انسان تغذیه میکند.
تاریخ مثل زمین گرد است.
تاریخ، خود را با تار و پود حکایتها و روایتها میبافد و از واژگان قلمخورده و زوایای فراموششدهی زمان، قوارهی معنا به تن مینماید.
برای بالا رفتن از نردبان تاریخ، باید ابتدا از آن پایین رفت.
تاریخ علمهای شکل گرفته از تاریخ تمدنها صادقترند.
«ناریخ، دفترچهی خاطرات یک ملت است؛ با صفحههایی پر از افتخار، شکست، اشک و امید.»
وقتی از یک واقعه هزاران برداشت می توان داشت،چطور میشود به تاریخ اعتماد کرد؟
تاریخ مملو از رفتار تکراری آدم هاست.
تاریخ یعنی انتخاب کنی کدام بخش از حقیقت را بگویی.
تاریخ، رُخنماییست که هرچه میدرخشد، تاریکیاش عریانتر میشود.
تاریخ، آیندهی حال است.
تاریخ نه تنها گذشته، بلکه حال و آینده انسانهاست.
تاریخ تاریک و بیدین است و مردم روشن و باایمان.
تاریخ چراغ است و آینده تونل. مردمی که تاریخ ندانند، ماشین بدون چراغند.
عزرائیل از انسان جان ستاند و انسان از تاریخ.
تاریخ بر چهره ما نقش ها می نگارد.
تاریخ، مادریست که پیر میشود و فرزندی که جوان.
تاریخ مرضیست که بر تنم سنگینی میکند.
تاریخ حافظهی جهانیست که آلزایمر گرفته.
با نادانی، تاریخِ مصرفگذشته را نقداً به آینده میفروشیم.
«در رگِ قلم تاریخ، خونِ آدمی جریان دارد.»
اگر در پیچهایِ تندِ روزگار به آینهی تاریخ نگاه کرده بودیم، به دَرّهیِ نابودی سقوط نمیکردیم.
تاریخ هم دچار آلزایمر می شود. برای جلوگیری از فراموشی تجربه ای که امروز در حال زیستن آن هستید، آن را ثبت کنید.
تاریخ دفتر مشق تنبلترین شاگردان است؛ آنهایی که درسها را یاد نمیگیرند.
در زنجیر تاریخ اسیر میمانیم اگر تاریخساز نباشیم.
تاریخ درختیست که از گذشته تغذیه میکند.
تاریخ، رد پای تصمیمهایی است که هنوز با ما زندگی میکنند.
تاریخ، اکنونی است که منقضی شده.
تاریخ آدمی است که به جنسیت اش مانند واقعیت اش همیشه میتوان شک کرد.
خواندن تاریخ حس بوییدن کهنگی خانههای کاهگلی است که با هر نم باران زنده میشود.
تاریخ سلسله رویدادهایی از گذشتهی بشر است که استخوانبندیِ رویدادهایِ آینده را میسازد.
تاریخ، همین امروز صبح در فنجان قهوه ای بود که نوشیدم.
تاریخ، سیر تحوّل ملّتها نیست؛ «تکرار» سیر تحوّل ملّتها در هر دوره است.
نادیدهگرفتن تاریخ، قمار آیندهست
«تاریخ، احساسی است در ردایی سرخ که هر روز شربت شاهتوت مینوشد.»
فقط نور آگاهی است که زندان تاریخ را روشن میسازد
تاریخ تصویریست از آینده، در جامعهای که اندیشهاش در غلاف است.
تاریخ, بافتنیست پشت و رو، که یک روی آن برجستهتر بافته شده.
تاریخ زمانی دست از تکرار برمیدارد که ما در قصههای کهنهاش، نقش جدیدی ایفا کنیم.
تاریخ هم، پولکی بود.
تاریخ چون یخ، در گذر زمان از حقیقتش دور میشود، اما در غبار روزگار وقتی که ذوب میشود، به همان اصلِ جاریاش باز میگردد.
تاریخ واقعا تکرار می شود؟
تاریخ، ماجرای فیل است در اتاق تاریک.
تاریخ معلم سختگیریست که ملتهایی که خوب از آن درس نمیگیرند را به سختی تنبیه میکند.
تاریخ، آینهی بیرحمِ تلخیها و ترسهای ماست؛ آینهای که با وجود سنگینیاش، ما ناگزیر به حملِ بارِ عبرتهایش هستیم.
تاریخ چون یخ، در گذر زمان از حقیقتش دور میشود، اما در غبار روزگار وقتی که ذوب میشود، به همان اصلِ جاریاش بازمیگردد.
تاریخ انسان کهنسالی است هزارچهره، هر بار چهره ای تازه می آراید بر زخم هابی کهنه تر و عمیق تر.
تاریخ دانشگاهی است با چهار کلان درس: فلسفه، هنر، دین و دانش.
هرگاه میخواهم تاریخ را بخوانم، به زنی مینگرم.
هرگاه میخواهم تاریخ را بخوانم، زنی را مینگرم.
تاریخ فرهنگ ماست، هنر ماست، در رگ ماست، در تن ماست، تاریخ وطن ماست، جهان ماست در جان ماست، تاریخ زمان ماست، تمام ماست، میراث ماست، تاریخ در راه ماست.
اگر احمقها نبودند، تاریخِ عبرت آموز به وجود نمیآمد.
تاریخ همیشه تار میمانْد، اگر نوشتن نبود.
تاریخ، تکراری است که تکراری نمیشود.
تاریخ، خانهایست با دیوارهای شیشهمشجری.
تاریخ آینهی عبرت خوبی بود اما ما چهرهی خود را در آن ندیدیم.
تاریخ جولانگاه دیوانگان قدرت و خون است و تاریخدان همچون پزشکیست که علائم بیماری هر حکومت را میداند ولی چون در زمان متفاوتی زندگی میکند، کاری از دستش برنمیآید.
تاریخ واقعیت را نشان میدهد یا واقعیت تاریخ را؟
تاریخ را آنگونه که دوست دارند مینویسند نه همانگونه که هست.
تاریخ، استاد تغییر چهرهی زبردستی است.
تاریخ امتداد یک خط نیست. چرخش مداری است با ولتاژ تکرار.
تاریخ آینهی آینده است.
تاریخ، سنگین است، مثل مرگ. در عمق هر تاریخ چیزی دهشتبار، سخت، گس، رسوب غم، سُرب غم، لکهای از غم وجود دارد. شادی کمیابترین ماده در تاریخ است.
تاریخ دفترچهی خاطرات یک آلزایمری است.
تاریخ ردپای کفشهای کهنهایست که به نوبت پا میکنیم.
تاریخ در هر دوره فقط کمی بزرگتر میشود، ذاتش همان است که بود.
تاریخ، آیندهای که هنوز نیامده است.