فرانسیس بیکن دربارۀ نوشتن چه میگوید؟
فکر کردم دیدم در این پست به هیچ حرف اضافۀ دیگری احتیاج نیست، این جملۀ بیکن به قدری زیباست که نمیتوان چیز دیگری به آن اضافه کرد…
فکر کردم دیدم در این پست به هیچ حرف اضافۀ دیگری احتیاج نیست، این جملۀ بیکن به قدری زیباست که نمیتوان چیز دیگری به آن اضافه کرد…
لب ساحل، لپتاپم را گذاشته بودم روی پایم و داشتم مینوشتم که پری دریاییِ چپرچلاقی لنگانلنگان از آب بیرون زد و ولو شد جلویم…
فکر میکنی چند نفر از ما حوصله میکنیم یک تا دو ساعت فقط کاغذ سیاه کنیم تا گرممان شود؟
برایم نوشتهای گاهی دستودلت به نوشتن هیچچیزی نمیرود؛ و حس میکنی سر مویی ذوقی برایت نمانده تا یک جملۀ درستودرمان بنویسی…
مرور یادداشتهای روزانه این امکان را فراهم میکند تا به پیشرفتها و پسرفتهای خودمان بهتر و دقیقتر پی ببریم و …
کل جادوی نوشابه انرژی این است که خواب را از سر آدم میپرانند، برای من که بیداری را نسبت به خواب دوستتر میدارم، کافئین وسوسه کننده است. البته نه در حدی که با نوشیدن 50 فنجان قهوه در روز خودم را به سرنوشت بالزاک دچار کنم…
چيزی كه همسر يك نويسنده هرگز درك نمیكند اين است كه وقتی همسرش از پنجره به بيرون خيره شده است…
نمیشود شیفتۀ کلمهها باشی و نویسندۀ رود راوی را دوست نداشته باشی. به گمانم بهترین نویسندۀ حال حاضر ایران ابوتراب خسروی است. همیشه کنار تختم
گراهام گرین میگوید: حافظه به آدم خیانت میکند. چند روز پیش موضوع مهمی پیش آمد که باید دربارۀ آن تصمیم میگرفتم و مجبور بود به
«-از چه بنویسم؟ منتظر یک ایدهٔ خوب هستم!» گفتن جملهٔ بالا مثل این است که راننده باشی و توی خانه بنشینی و منتظر مسافر گذری
وقتی احساس میکنی چیزی برای نوشتن نداری، یا از هر فکر و ایدهای تهی شدهای، باید به دنبال راهی بگردی تا احساساتت جان تازهای بگیرند.
باید زندگی کرد برای نوشتن، نه نوشتن برای زندگی کردن. ژول رنارد از شما چه پنهان خوشحالم از اینکه طی تمامی روزهای یک سال گذشته،
من یک تُنگ بزرگ شیشهای دارم که مملو از کلمههای رنگارنگ است. هر وقت کلمهای میبینم که از شکل و آهنگ و معنی آن خوشم
«وقتی کنارم هستی به فکر کدوم حیوون میافتی؟ چشماتو ببند و فکر کن به حیوونا!» «میتونم بهت بگم اسبِ خوشقواره یا اسب کوچولو یا مادیان.
من هر وقت بی حوصله و کسل باشم میروم سراغ نوشتن. من زمانیکه خسته و مستاصل باشم میروم سراغ نوشتن. من در اوج درماندگی و
در ابتدای مسیر نویسندگی، اغلب حس میکنیم هر بار که دست به قلم میبریم باید مقالهای قابل انتشار بنویسیم یا داستانی کامل. این انتظار زود