دسته‌بندی: از نوشتن

تا سال 1400 ازدواج نکنید

لب ساحل، لپ‌تاپم را گذاشته بودم روی پایم و داشتم می‌نوشتم که پری دریاییِ چپرچلاقی لنگان‌لنگان از آب بیرون زد و ولو شد جلویم…

ادامه »

کلمه‌درمانی

برایم نوشته‌ای گاهی دست‌ودلت به نوشتن هیچ‌چیزی نمی‌رود؛ و حس می‌کنی سر مویی ذوقی برایت نمانده تا یک جملۀ درست‌ودرمان بنویسی…

ادامه »

نویسندگی انرژی‌زا

کل جادوی نوشابه انرژی این است که خواب را از سر آدم می‌پرانند، برای من که بیداری را نسبت به خواب دوست‌تر می‌دارم، کافئین وسوسه کننده است. البته نه در حدی که با نوشیدن 50 فنجان قهوه در روز خودم را به سرنوشت بالزاک دچار کنم…

ادامه »

نوشتن از روی احساسات

وقتی احساس می‌کنی چیزی برای نوشتن نداری، یا از هر فکر و ایده‌ای تهی شده‌ای، باید به دنبال راهی بگردی تا احساساتت جان تازه‌ای بگیرند.

ادامه »

تمام صفحات صبحگاهی من

باید زندگی کرد برای نوشتن، نه نوشتن برای زندگی کردن. ژول رنارد از شما چه پنهان خوشحالم از اینکه طی تمامی روزهای یک سال گذشته،

ادامه »

تُنگی پر از کلمات

من یک تُنگ بزرگ شیشه‌ای دارم که مملو از کلمه‌های رنگارنگ است. هر وقت کلمه‌ای می‌بینم که از شکل و آهنگ و معنی آن خوشم

ادامه »

اسبی که می‌نوشت

«وقتی کنارم هستی به فکر کدوم حیوون می‌افتی؟ چشماتو ببند و فکر کن به حیوونا!» «می‌تونم بهت بگم اسبِ خوش‌قواره یا اسب کوچولو یا مادیان.

ادامه »

نوشتن در اوج بی‌حوصلگی

من هر وقت بی حوصله و کسل باشم می‌روم سراغ نوشتن. من زمانی‌که خسته و مستاصل باشم می‌روم سراغ نوشتن. من در اوج درماندگی و

ادامه »

چرا باید از خودمان بنویسیم؟

در ابتدای مسیر نویسندگی، اغلب حس می‌کنیم هر بار که دست به قلم می‌بریم باید مقاله‌ای قابل انتشار بنویسیم یا داستانی کامل. این انتظار زود

ادامه »