نویسندگی کار عشق است. اگر اینطور نباشد، فقط نوشتن است. -ژان کوکتو اگر تمام فرشتههای الهام جمع شوند در یک اتاق تنگ و تاریک،
پیشنوشت: نشر میلکان به تازگی کتاب «از نوشتن» استیون کینگ را منتشر کرده است. این کتاب درسهای استیون کینگ از نویسندگی است. نکات کاربردی و
پیشنوشت: من از سوال بیشتر از جواب لذت میبرم. فکرکردن به سوالها و نوشتن درباره آنها یکی از کارهاییست که من را برای بیشتر نوشتن
لازم نیست همیشه شق و رق پشت میز تحریر بنشینم و بنویسیم. گاهی میتوانیم موقعیتهای فیزیکی متفاوتی را برای نوشتن امتحان کنیم. مثلاً میتوانیم کف
1 هر کسی داستانی دارد. فکر میکنم همهی ما، همهی آدمهایی که به خواندن و نوشتن علاقه دارند، همیشه باید داستانی در دست نوشتن داشته
چشمهایم را بستهام، حالا بهتر میبینم. -گویا گاهی بهتر است چشمهایمان را ببندیم و بنویسیم. وقتی با چشمهای بسته مینویسیم، حس میکنیم آزادتریم، حس میکنیم
فیروزه در کامنتی زیر پست «تنها حسرت من» نوشته است: منظورتون از نوشتن چه نوشته هایی هست؟ آیا قبول دارید گاهی باید فقط برای خالی شدن
اگر دوست داریم بنویسیم، چرا با نوشتن درباره نوشتن آغاز نکنیم. به گمانم با نوشتن درباره علاقهمان به نوشتن، نویسندگی برایمان جدیتر میشود. یکی از
پنج دقیقه، پنج سال یا حتی پنجاه سال قبل هم که اصلاً وجود نداشتهام، برای من به یک اندازه «گذشته» محسوب میشود، چون توانی برای
این روزها بیشتر از همیشه مینویسم. مدام در پی شکار لحظهای هستم تا جملاتی را که در ذهنم بی قراری میکنند بیاورم روی کاغذ تا
امروز بدون هیچ فکر و ایده ای نشستم و شروع کردم به تایپ کردن سوالهای کوتاه درباره زندگیام. بعد از چند ثانیه جوری گرم شدم
اگر میخواهی همیشه بنویسی اگر میخواهی منتقد درونت ساکت شود اگر میخواهی ترست از صفحه سفید بریزید اگر میخواهی ایده هایی که در سر داری
– اکنون که نگاهی به خود میاندازم، میبینم با بسیاری از افراد مورد علاقهی زندگیام، از طریق نوشتههایشان آشنا شدهام؛ فارغ از حوزهی فعالیت و
اما درس بزرگی که من از ست گادین گرفتم نظم اوست، بلا استثنا وبلاگش را هر روز تازه می کند و مداومت او در وبلاگ نویسی شگفت انگیز است…
در واپسین پاراگراف داستان «همسرم» چخوف مانند بعضی دیگر از داستان های این داستان نویس بزرگ روس، شخصیت اصلی با یافتن بینشی تازه، کار هدفمند
یادداشتهای روزانه زیاد مینویسم، گاهی خیلی زیاد. و البته هرگز نوشتههایم را برای خواندن به کسی نمیدهم و خودم هم آنها را بازخوانی نمیکنم. اما
باران شعر آبی عشق شب داستان دوست نوشتن کتاب خلوت در همین رابطه: ده کلمه مورد علاقه کامو
1 نزدیک ریل قطار، زیر درخت نشسته بودم و داشتم یادداشتهای پراکندهام را مرور میکردم،یکی از کاغذها آنقدر بد خط و مبهم بود که از
پیش نوشت: سایت متمم مطلبی تحت عنوان: درباره اختراع نوشتن: قسمتی از کتاب چهار رساله افلاطون منتشر کرده بود. متن زیر کامنتی است که زیر