هرمز انصاری | 33 جملۀ کوتاه
نوشتههای انصاری را بیشتر در قالب گزینگویه و گزارههای انتزاعیاند. تسلط کلامی، دامنۀ واژگانی گسنرده و نگرش زیبا به اندیشه و آموختن را از مهمترین شاخصههای آثار هرمز انصاری است…
نوشتههای انصاری را بیشتر در قالب گزینگویه و گزارههای انتزاعیاند. تسلط کلامی، دامنۀ واژگانی گسنرده و نگرش زیبا به اندیشه و آموختن را از مهمترین شاخصههای آثار هرمز انصاری است…
نویسندهای میخواهد دربارۀ موضوعی که نسبت به آن بیتفاوت هم نیست، داستانی بنویسد. چون احساسهایی به نفع یا بر ضد آن دارد. موضوعی که نویسنده راجع به آن میخواهد بنویسد، حتماً مربوط به اجتماع و آدمهای دوروبر او هستند. حالا اگر نویسنده بیاید و موضوعی را که میخواهد بنویسد، به آدمها بدهد، حتماً عدهای بدشان میآید و عدهای هم خوششان میآید. بهاینترتیب آنها بدون آنکه به اصل مسئله توجه کنند، فوری شروع به قضاوت کردن و نتیجه گرفتن میکنند…
امید مخرب است. امید به نپذیرفتِن ” آنچه اکنون هست” نیازمند است؛ چون امید نیازمندِ این است که چیزی معیوب باشد. امید نیازمندِ این است که ما بخشی از خودمان یا بخشی از جهان را انکار کنیم و از آن دست بکشیم. امید نیازمندِ این است که ضد چیزی باشیم…
نوشتن، همچون بسیاری از فعالیتهای خلاقانۀ دیگر، سخت و دشوار است. این که یک جا بنشینی، خیره بشوی و در حالیکه از دست خودت عصبانی هستی، از دست آنچه مینویسی هم عصبانی باشی، چون به اندازۀ کافی خوب به نظر نمیآید، و در نتیجه خودت هم به اندازۀ کافی خوب به نظر نمیرسی…
بهغیراز کسب دانش، هیچ راهبردی برای رسیدن به موفقیتهای قابلتوجه وجود ندارد.
با بررسی موفقیتهای بسیاری از افراد و جوامع توسعهیافته صحت این موضوع اثبات میشود.
کسب دانش، با فرهنگ مکتوب گره خورده؛ و بنابراین هرگز نمیتوانیم به بهانۀ…
به گمان من همرسانیِ (اشتراکگذاری) عمومی محتوا، با اضافه کردن چاشنی نظر شخصی، دستکمی از تولید محتوا ندارد. در همرسانیِ خلاقانۀ محتوا نکتۀ مهم، سلیقۀ ما و کیفیت نظری است که به محتوای برگزیده اضافه میکنیم…
بیرون زدهای تا شام بخوری، اما قبلش دلت میخواهد با پرسهزدن میان قفسههای کهنه-کتابفروشی، روح و جسمت را گرسنهتر کنی. کتابها را زیرورو میکنی، انگشتهایت خاک گرفته، عطسه پشت عطسه. که یکهو بین هزار تا کتاب…
حتی اگر معتاد شبکههای اجتماعی نباشید، با حذف آنها، توجه و تمرکز شما چند برابر میشود.
ممکن است میانگین حضور روزانۀ ما در اینستاگرام کمتر از نیم ساعت در روز باشد؛ اما درگیری ذهنی حضور در این برنامه و خستگی حاصل از آن چند برابر زمان مصرف از ما انرژی میگیرد…
اگر بنویسی نمیتوانی نخوانی. تو میتوانی ده تا کتاب را برداری و بخوانی و کاری هم به نوشتن نداشته باشی. بروی بانک، بروی اداره و کارهایت را انجام بدهی. بعد هم وقتی که حالش را داری، وقتش را پیدا میکنی، ادبیات را دوست داری. خوشت میآید و مینشینی و کتاب میخوانی! ولی اگر بخواهی بنویسی…
به گمانم اصیلترین شیوۀ نوشتن، نامهنگاری است.
طرف نقل، اگر درست و به جا انتخاب شود، کیفیت فکر و نوشته، چه بسا بیش از چیزی باشد که نویسنده در خودش میدیده…
از برخی مصاحبهها ایدههای درخشانی گرفتهام. به خاطر همین یکی از سرگرمیهای لذتبخشم، دیدن و شنیدن و خواندن گفتوگوهاست.
از بعضی رفتگان هم، یکی از بهترین یادگاریها همین مصاحبههاست. داشتم کتاب «کارنامۀ ناتمام» را میخواندم که به تکههای درخشانی رسیدم…
فرد حرفهای کسی است که محوریت زیست هنری و زیست غیر هنریاش؛ نوشتن باشد و لاغیر. نه که تمام هفته بنشیند و بنویسد، بلکه روزها فکرش این باشد و همه شب سخنش!
در این پست دو هزار کلمهای از موثرترین و بهترین روشهایی نوشتهام که طی چند سال کلنجار رفتن با کتاب و کتابخوانی کشف کردهام. امیدوارم که این ایدهها به دور از کلیشههای رایج فضای کتابخوانی در ایران باشند.
«چگونه کتابهای خوبی انتخاب کنیم، بهترین روش مطالعه چیست؟ تندخوانی مفید است یا نه؟ بهترین روش یادگیری از کتابها چیست و …»
اینها بخشی از سوالهایی هستند که در این پست با جزییات به آنها پرداخته شده است…
بسیار خب، خواندن متن خطابهای از یوسا، که در اهمیت کارل پوپر نوشته، کجای اولویتهای زندگی من است؟ نمیشد اول صبح یک متن راحتالحلقوم بخوانم و به بقیه کارهایم برسم؟ یا چیزی بخوانم که صاف به پول تبدیل شود تا اینجوری «آموختههایم به عمل! تبدیل شود؟»
گفتن از عادات نویسندگی و تکنیک و درستنویسی تا یک جایی مفید و بسیار لازم است، چهبسا که کسب مهارت در آنها نیز به سالها تلاش نیاز داشته باشد. اما در نهایت همه چیز باید به فکر منجر شود و فکر قرار است از چه ذهنی بیرون بیاید؟
اگر شهرزاد قصهگو از ترس جدا شدن سر از تنش مجبور بود هزار و یک شب قصه ببافد، بیاید خودمان را شهرزادی تصور کنیم که اگر هر روز مطالعه نکند، جان خودش و حتی دیگران به خطر میاندازد…
وب و موبایل، خواهناخواه همۀ ما را تندخوانتر کرده. پریدن جای خواندن را گرفته و تأثیر این شتابزدگی از اغلب افاضات اینترنتی ما پیداست. ما نقل میکنیم پیش از آنکه بخوانیم و نظر میدهیم پیش از آنکه فکر کنیم!
تمایز را میتوان نتیجۀ انجام کارهایی دانست که عموم افراد یا به آن واقف نیستند، یا آنقدر دشوار به نظر میرسد که سراغ آن را نمیگیرند.
در عوض مثلاً تحصیلات دانشگاهی را میبینیم که اساساً بر مبنای…
تصور غالب ما از زادن و زیستن در این سرزمین، شکل سُر خوردن از زهدان به بنبست است.
کابوس بنبست چنان در وجود ما ریشه دوانده که یکی از بزرگترین اهداف همیشگی اغلب ما گریختن به گوشۀ دیگری از زمین است.
اما باور بنبست را چگونه میتوان تغییر داد؟ آیا باید بنبست را پذیرفت و در آن پوسید یا گریخت و به حال بنبستیان گریست؟
وقتی برای اولین بار یک کتاب را میخوانی، پنداری چمدانت را بستهای تا با کتابی که حالا تبدیل به نقشه شده پا در مسیر سرزمین تازهای بگذاری.
اگر کتاب را یک نقشه ببینی میفهمی که برای مسیریابی مجبوری بارها و بارها آن را مرور کنی…