نوشتن یادداشتهای روزانه برای سیاحت درون | از کتاب خودخواهی مقدس
نوشتن یادداشتهای روزانه کمکمان میکند تا مطمئن شویم خلاقیت، ارزشها، و آرمانهایی که از درونمان بر میخیزند موهبتهایی هستند که میتوانیم آنها را بپرورانیم و
نوشتن یادداشتهای روزانه کمکمان میکند تا مطمئن شویم خلاقیت، ارزشها، و آرمانهایی که از درونمان بر میخیزند موهبتهایی هستند که میتوانیم آنها را بپرورانیم و
برای تمرین جدیِ نوشتن چهارصد و شصت و سه روش مختلف وجود دارد، که من ترجیح میدهم فعلاً برای یکی از آنها انرژی بیشتری صرف
چه بخواهیم و چه نخواهیم در هر صورت زندگی ما با گوشی همراهمان عجین شده است. پس چرا از موبایلمان برای بهتر انجام دادن کارهایمان
هزار سال پیش از ننوشتن خسته شده بودم. تقریباً تمام کتابهای آموزش فیلمنامهنویسی و نویسندگی را خوانده بودم، اما همچنان نویسندهای بودم که نمینوشت!
توقع نداشتم شاهکار بنویسم، برای من برونریزی ذهنی و نوشتن خاطرات روزمره هم کافی بود اما…
مشهور است همینگوی حتی تا لحظات آخر سپردن کتاب به دستگاه چاپ، روی جزییات متن کار میکرده؛ اما یک داستاننویس یا شاعر وقتی اثری را به چاپ سپرد؛ دیگر کارش با کارِ چاپشده تمام است. پسازآن حتی به فرض اینکه…
به درخواست شما از اصول نوشتن کتاب میگویم.
با این سؤال شروع میکنم که اصلاً چرا در عصر فراگیر شدن محتوای الکترونیکی باید همچنان کتاب بنویسیم و این کار چه لزومی دارد.
در ادامه به این میپردازم که کتابنویسی چرا مهم است. یک جنبۀ این اهمیت به این دلیل است که نفس نوشتن کتاب، به خاطر ویژگیهای خاص این قالب، ما را در مسیر بهتر و دقیقتر و عمیقتر اندیشیدن قرار میدهد…
اولین کتاب منتشر شدۀ یک نویسنده لزوماً بنا نیست اولین کتاب نوشته شدۀ او باشد. همانطور که اولین تابلوی یک نقاش قرار نیست در اولین نمایشگاهش نمایش داده شود…
یادداشتنویسی روزانه بهای رسیدن به خودشناسی حقیقی است. این نوشتهها مطلقاً دربارۀ درونیات نویسندهاند و صرفاً برای خود او نوشته شدهاند؛ اما مگر جز این است که بخشی از بهترین کتابهای دنیا هم همین یادداشتهای روزانهاند. حدیث نفسهایی که پهلو به شاهکاری ادبی میزنند…
پنداری برخی کتابها در میان کتابهای دیگر دفن شدهاند؛ نه ممنوعه و جنجالیاند که نسخۀ افستشان در بساط دستفروشها پیدا شود، نه آنقدر پرمخاطب و باب طبع روز که ناشر برای چاپ دوبارۀ آنها ترغیب شود. تکنسخهای از این کتابها را معمولاً از سر شانس میشود توی دستدوم فروشیها پیدا کرد…
آیا برای شما هم پیش آمده که از کلمات خودتان خسته شوید؟ حس کنید فکر و ایدۀ خوبی دارید، اما به کار گرفتن همان کلمات همیشگی، ایده را از چشمتان بیندازد؟ یا حس کنید داستان شما به کرورها کلمۀ تکراری آلودهشده و ازدسترفته؟
تصور کنید در کلبهای میان یک دهکدۀ سرسبز زندگی میکنید. هیچ سرصدایی مزاحم شما نیست و میتوانید تمام روز را به خواندن و نوشتن بگذارنید؛ و کتابخانۀ بزرگی دارید که یک قفسۀ آن شامل آثار چاپ شدۀ شماست. فقط اول هر ماه، حین نوشتن، صدای زنگ پیامک بانک به صدا در میآید…
نهتنها ابزارهای مختلف روی نوشتههای ما تأثیر میگذارند؛ بلکه وضعیت جسمی ما هم روی کم و کیف آثارمان مؤثر است. نوشتن یک ایده، در حال لمیده روی کاناپه، با نوشتن همان ایده در پشت میز و با حالتی شقورق، ممکن است به نتایج کاملاً متفاوتی منجر شود…
چشمم را باز میکنم، گربه را میبینم که مثل بقچۀ نان مادربزرگم، روی میز تلویزیون جا خوش کرده. باز چشمم را میبندم. جستجو میکنم. توی ذهنم مثل سالن فشن است، ایدهها می آیند، چند قدم آهسته راه میروند، لبخندی میزنند و میروند.نه، نه، نه…
داستاننویسی راه میانبر ندارد.
در نوشتن داستان، مسئلۀ زبان را بههیچعنوان نمیتوان نادیده گرفت.
در ادبیات ناب، زبان وسیله نیست، هدف است…
یادداشتی که میخوانید، نمونهای از نوشتن یک ایدۀ واحد در قالب جملات کوتاه و منفصل است.
برخی جملات، کوتاه و برخی دیگر کوتاهتر است.
کوتاهتر، خواندنیتر است.
آیا باید یک ایدۀ مهم را، صرفاً به خاطر اینکه بارها و بارها تکرار شده، تکرار نکنیم؟
آیا به بهانۀ تازهگویی باید از تکرار ایدههای مهم دست بکشیم؟
بگذارید در پاسخ به این سؤال خودم را مثال بزنم…
نوشتن هم مثل زندگی مشترک، ممکن است در اثر روزمرگی، پس از مدتی تکراری و ملالآور بشود.
چه باید کرد؟ وفاداری یا خیانت؟
بهجای خیانت به نوشتن میتوان…
بهمحض اینکه خیالبافی دربارۀ نتایج و حواشی کار، بیش از اصل داستان ذهن تو را گرفت، باید فاتحۀ خلق اثر را بخوانی.
نتیجهگرایی در آفریدن داستان و هر اثر هنری دیگری محکوم به شکست است.
چون اثر هنری بر خلاف ظاهرش مثل زندگی نیست که شوخی شوخی پیش برود…
زمانی که گوستاو فلوبر خالق رمان بزرگ مادام بوواری، گفت که «مادام بوواری منم»، شاید نمیدانست که یکی از بزرگترین درسهای داستاننویسی را در یک جمله گفته است.
یک مرد چاق و سبیلو! چگونه میتواند مادام بوواری باشد؟
موضوع جدی و تلخی دربارۀ نوشتن و نویسنده شدن وجود دارد که کمبود استعداد و دانستهها، در برابرش ناچیز است: وقت؛ بله مسئله داشتن و گذاشتن «وقت» برای نوشتن است که درنهایت تفاوت نویسنده و نانویسنده را رقم میزند…