مسیر متخصصشدن
دوستی زیر نامۀ «کلید موفقیت یک وبلاگ شخصی» نوشته: «واقعاً نوشتن دربارۀ یک موضوع مشخص و ثابت بسیار سخت است، چه کنیم سادهتر شود؟» من
دوستی زیر نامۀ «کلید موفقیت یک وبلاگ شخصی» نوشته: «واقعاً نوشتن دربارۀ یک موضوع مشخص و ثابت بسیار سخت است، چه کنیم سادهتر شود؟» من
از هر بهانهای باید برای تمرین نوشتن استفاده کرد؛ ممکن است برخی تمرینها چندان پرحاصل به نظر نرسند، اما همینکه دست نویسنده گرم نوشتن باشد
در بخشی از مقالۀ «گفتوگو و زیرگفتوگو» میخوانیم: یکی از بهترین رماننویسان کنونیِ انگلیس، به نام هِنری گرین، متوجه شده است که مرکز ثقل رمان
در بخشی از زندگینامۀ خودنوشت سید علی صالحی میخوانیم: …در اوایل بهار 1358 به قدر چهل نفر مینوشتم؛ خبر، تحلیل، گزارش، داستان و… اما شعرم
پیشحرف: این مطلب را بهتدریج مینویسم. بنابراین با هر بار مراجعه به این صفحه احتمالا با نکات تازهای مواجه خواهید شد. کار یک نویسنده تمام
استفادۀ بیحساب از نشانههایی مانند ویرگول نهتنها نالازم که مضر و مانع خوانش درستِ متن است. در این باب حرفی از احمد شاملو خواندنی و
سانتاگ یک نکتهبردار حرفهای بود و کتابهایش پر بودند از تکههای کاغذی که روی آنها یادداشت نوشته بود. سانتاگ قبل از نوشتن یک رمان دفترچههای
دیشب توی لایو با نقل این حرف مجید نفیسی از اهمیت نوشتن برای مخاطبی مشخص گفتم: هر نویسنده، خوانندهای درون خود دارد که نهتنها به
نوشته بودی حس میکنی درجا میزنی. اما من خیال میکنم که تو تصور درستی از مسیر رشد نداری. کمحوصلهای و خیال میکنی با یکی دو
شهر بود. و در شهر: دود و بانگ، و ستیز و خروش، و انجماد قهر و ذوبان خشم، و رنگ و آشوب و فریب، و
“اصولاً برای این مینویسم که لذتبخش است. وقتی که نمینویسم احساس بدبختی میکنم.” -جیمز تربر، کار نویسنده، ص. 183 به خاطر چالش پنج دقیقه رفتم
گمان میبری چیزی نداری که روی کاغذ بیاوری. میگویی از چه بنویسم؟ ابتدا پارهای از پیشگفتار منوچهر بدیعی بر رمان جادۀ فلاندر را برایت نقل
گاهی استعارهای جالب کار آدم را راحتتر میکند. ممکن است استعارهای نو کمک کند تا در انجام کاری که خود را در آن ناتوان میدیدی،
با خواندن برخی جملهها ذوق میکنم، کیفور میشوم، بال درمیآورم، بندری میرقصم و جیغ میکشم؛ جملههایی که ممکن است دیگری با خواندنشان نه ذوق کند،
وقتی بچه بودم خیال میکردم این فقط منم که درون خودم حرف میزنم. خودگوییهای سرگرمکنندهای داشتم؛ دربارۀ دایناسورها و سفرهای سندباد و پیدا کردن گنج
بسیاری از کالاها بهویژه محصولات دیجیتال دفترچۀ راهنما دارند؛ دفترچه راهنمایی که اغلب ما هرگز سراغش نمیرویم (گاهی به خاطر عدم تسلط بر زبان). احتمالاً
کسی میتواند محتوای خلاقانه تولید کند که زندگیاش را به آزمایشگاه ایدهها تبدیل کرده باشد. اگر هر روز دنبال شناسایی ایدهها و افکار تازه نیستی،
گاهی از شما میشنوم که میگویید «برای کی بنویسم، اینجا کسی کتاب نمیخواند.» پاسخ من همیشه این بود «بله، همه کتاب نمیخوانند، اما گمان نکن
انتشار ویدیو در یوتیوب را دوباره شروع کردم. اگر عضو کانال یوتیوب مدرسه نویسندگی بشوید در جریان انتشار ویدیوهای بعدی هم قرار خواهید گرفت. اما
پیشحرف: یکی از علایق من یافتن استدلالهای گوناگونی است که دربارۀ اهمیت داستانسرایی اقامه شده. بهزعم من دانستن چراییِ قصهورزی کمک میکند تا با جدیت