از وسوسههایت بنویس
اکبر رادی در یکی از گفتوگوهایش میگوید: «باران همیشه برای من وسوسهانگیز بوده است.*» نمایشنامههای رادی را که میخوانی میبینی حضور خاص باران در آثار
اکبر رادی در یکی از گفتوگوهایش میگوید: «باران همیشه برای من وسوسهانگیز بوده است.*» نمایشنامههای رادی را که میخوانی میبینی حضور خاص باران در آثار
محسن میگفت: کسی که میگوید ایده ندارد آدم پرتی است. «ایده ندارم» یعنی حوصله ندارم بنویسم. وگرنه همین که دستت را میگذاری روی کیبورد تا
بسیاری از ما با نوشتن است که روی «زبان» حساس میشویم. نوشتن هنری زبانی است و از وقتی دست به قلم میشوی خواهناخواه به کلمهها
پیشحرف: هر نقدی ارزش خواندن ندارد، از همان نوشتجاتی که محال است در هر پاراگراف آن دستکم سه چهار بار اسم ژاک دریدا و رولان
به پیوند عمیق خوب نوشتن و خودافشایی اندیشیدهاید؟ به این نتیجه رسیدهام نوشتار خلاقانه رهاورد بیپروا نوشتن است، وگرنه چیز جز انشای آب زیپو دستت
پیشحرف: یکی از شیوههای من برای جاانداختن موضوعات در ذهن مخاطب این است که ابتدا اصل موضوع را ساده و روشن بیان کنم؛ سپس در
ضمیرهای شخصی گسسته پیوسته شخص مفرد جمع مفرد جمع یکم شخص من ما ـَـ م ـِـ مان دوم شخص تو شما ـَـ ت ـِـ تان
گاهی اوقات یافتن چیزی برای نوشتن به بزرگترین چالش زندگی نویسنده تبدیل میشود. حتا ممکن است هزار تا سوژه توی ذهن باشد اما هیچکدام تو
پیشحرف: به گمانم نثر اسماعیل خویی یکی از بهترین نمونههای نثر معاصر فارسی است. این را به عنوان کسی میگویم که از شدت علاقه حتا
تکرار در شعر برای اغلب ما آشناست، اما با تکرار در نثر بیگانهایم. و حتا آن را به عنوان نشانهای از ناتوانی نویسنده میشناسیم. اما
دستهای تو تصمیم بود باید میگرفتم و دور میشدم. شمس لنگرودی تصمیمهای ما منبع ایدهاند. تصمیمهای ریز و درشت. تصمیمها هم به نوشتههای داستانی راه
این روزها لغتنامهها را بیش از هر کتاب دیگری دوست دارم. پنداری هر واژه فصلی از داستانیست. داستانی که ساخته و پرداختۀ ذهن خواننده است.
نوشتن جملات کوتاه (آفوریسم) وسوسهکننده است. تصور میکنی راحتتر از نوشتن در سایر قالبهای نوشتاری است اما همین که دست به قلم میشوی میبینی توی
وقتی مینویسم وقت بیشتری گیرم میآید. به عبارتی نوشتن کارآمدترم میکند. مهم نیست چی مینویسم. همین که در طول روز بهتناوب دستبهکیبورد میشوم و هر
برخی از اینکه نوشتههایشان دقیقن شبیه تصوراتشان نمیشود ملول میشوند. این که بد نیست. البته من میفهمم جنبۀ آزاردهندۀ قضیه کجاست. نویسندۀ نوپا چون توان
فرناندو پسوا میگوید «نوشتن یعنی فراموش کردن. ادبیات مطبوعترین شیوۀ نادیدهگرفتن زندگی است.» او حرفهای بدیع دیگری هم دربارۀ نوشتن دارد: «برای من نوشتن تحقیر
خواندن برای نوشتن ضروری است. این را میتوان فهمید. ولی این را هم میتوان فهمید که خواندن گاه مانع خوداندیشی و خلاقیت است. زمانی میپنداشتم
بزرگترین مزیت نوشتن این است که وادارت میکند به کسب تجربههای تازه. تا وقتی دست به قلم نشدهای خودت را زیر خط فقر تجربه نمیبینی،
به وبلاگ و صفحات خودتان در شبکههای اجتماعی به شکل دفترچه یادداشت آنلاین خودتان نگاه کنید. نه، حرفم این نیست که رسانۀ شخصی خودتان را
از آنجاییکه بنای جستار روی فردیت نویسنده است، من جستار نویسی را بهترین نوع نوشتن برای تمایز و توسعه و نشر دیدگاههای شخصی میدانم…