کلیدی بزرگ برای نویسندهشدن
آیا شما هم به خاطر این خطای بزرگ از نوشتن دست کشیدهاید؟
این خطای بزرگ بارها و بارها مرا ناامید کرده و چه استعدادهای نابی که به خاطر همین مسئله دست از نوشتن کشیدهاند…
آیا شما هم به خاطر این خطای بزرگ از نوشتن دست کشیدهاید؟
این خطای بزرگ بارها و بارها مرا ناامید کرده و چه استعدادهای نابی که به خاطر همین مسئله دست از نوشتن کشیدهاند…
زندگی بسیاری از افراد خلاق را هم که مطالعه کنی میبینی که جزو ترسوترین آدمهای جهان بودهاند.
حالا اگر یک آدم ترسو بخواهد نویسندهای بزرگ بشود چگونه باید تا حدی بر ترسش غلبه کند؟
دانلد آ.نورمن در کتاب درجهیک «طراحی حسی» به این موضوع اشاره میکند که ارتباط احساسی ما با چیزها بیشازحدی است که تصور میکنیم و صرف کاربردی بودن اشیا برای استفادۀ ما از آنها کافی نیست…
میدانم که بعدِ آشنایی با چخوف آدم دیگری شدم. آدمی که از فهمید نوشتن داستانهای معمولیِ آدمهای معمولی، دشوارترین اما عمیقترین نوع داستاننویسی است…
نویسندهها هم مثل بقیه از ملال رنج میبرند و چهبهتر که اگر سودای خریددرمانی را در سر دارند چیزهایی را بخرند که حس و حال تازهای را هم به نوشتنشان بدهد…
هنوز گوشی موبایلی را که در 16 سالگی با آن پیامکهای عاشقانه ردوبدل میکردم دارم؛ همینطور هفت هشت موبایل دیگر که به خاطر چند تا پیامکی که تویشان داشتهام، هرگز دلم نیامده به دیگران واگذارشان کنم…
جملۀ زیر را زیاد فکر میشنویم و میگوییم:
«راجع بهش فکر میکنم.»
معمولاً این جمله را برای طفره رفتن از تصمیمگیری به زبان میآوریم یا برای دستبهسر کردن بقیه…
به وام از استعارهای که ساراماگو به کار برده، همیشه حس میکنم در حال بلند کردن سنگهایی هستم که …
حتی اگر تا پایان عمرتان هم یک کلمه ننویسید، این موهبت نویسنده شدن شامل حالتان میشود؛ فقط باید همیشه در آرزوی نوشتن باشید…
از کلافگیهای بزرگ ما این است که نمیتوانیم از اشتباهاتمان درس بگیریم؛ بنابراین در چرخهای از خطاهای تکراری فرسوده میشویم…
فکر کردم بهترین مشوق من در زندگی چه کسی بوده است، کسی که هرروز من را با تشویقهایش هل بدهد جلو.
پدی چایفسکی، برندۀ اسکار فیلمنامهنویسی بود زمانی گفته بود بهترین آثارش در اثر عشقی آتشین پدید آمدهاند و اگر شکست عشقی نمیخورد نوشتن برایش جدی نمیشد…
دیروز که کامنتهای سایت را مرور میکردم با کامنت تامل برانگیز محیا غافلگیر شدم، اینکه نوجوانی 12 ساله با چنین دقت و صراحتی از مهمترین مسئلۀ زندگیاش حرف زده، تحسین برانگیز است…
هر آدم اهل فضلی یک یا چند رمان در کشوی میزش دارد. از این زاویه تمایز نهادن بین اهالی فضل ساده است: آنها که با رمانهایشان به موفقیت رسیدهاند و آنها که رمانهایشان بیثمر مانده…
نوشتن از نوشتن و خواندن دربارۀ نوشتن را دوست دارم، چون بیش از هر چیزی دیگری مرا به بیشتر نوشتن وامیدارد…
هیچ نویسندۀ بزرگی را پیدا نمیکنید که بگوید من این را کشف کردم و دانستم و این حقیقت است.
بهمحض اینکه گفت حقیقت است، آن حقیقت بدل به ایدئولوژی میشود و به مفت نمیارزد…