یک رؤیا چگونه به ایدۀ فیلمنامه تبدیل میشود؟
در دوره نویسندگی خلاق وقتی به بحث صحنهنویسی میرسیم من از دوستانم میخواهم با الهامگرفتن از یکی از رؤیاهای جدیدی که در خواب دیدهاند، صحنهای
در دوره نویسندگی خلاق وقتی به بحث صحنهنویسی میرسیم من از دوستانم میخواهم با الهامگرفتن از یکی از رؤیاهای جدیدی که در خواب دیدهاند، صحنهای
سرگذشت قلم با سرگذشت قلمزن یکی نیست. قلم تراوش نهانخانۀ وجود قلمزن را رقم میزند- تراوش ژرفترین و لطیفترین و والاترین ساحت وجودی قلمزن را،
این چند سطر را از کتاب معیار نقد، معماری نقد، نوشتۀ سعید عقیقی نقل میکنم؛ توصیهای دربارۀ نوشتن نقد فیلم که نکتۀ بسیار مهمی را
پیشحرف: چند سطر زیر را سعید عقیقی نوشته است. این نوشتۀ کوتاه چند سال پیش تصویر زمینۀ رایانۀ من بود. هر بار پیش از شروع
بخش عمدهای از لذت نوشتن در تلاش برای کار با کلمات است؛ وقتی برای پیدا کردن واژۀ مناسب، رگ و ریشۀ یک خروار واژۀ مختلف را میشکافی…
حین مطالعه متوجه شدم که از واژهها بیشتر لذت میبرم؛ و قدرت تمرکزم نسبت به همین یکی دو سال پیش ده برابر شده…
به گمانم مؤثرترین افراد زندگی ما کسانی هستند که عادتهای مؤثری را در ما ایجاد میکنند…
توی خواب با هم قدم میزنیم، رستوران و کافه میرویم، گاهی نصیحتم میکنند، گاهی درسهای تازهای میدهند و گاه کتابهایی را معرفی میکنند که وقتی بیدار میشوم توی آمازون یا هیچ کتابفروشی دیگری پیدا نمیشود…
غرق در افکاری پریشان بودم که ناگهان به خودم آمدم و متوجه شدم شعر بالا را زمزمه میکنم.
به گمانم این شعر کوتاه سهل ممتنع است…