جملۀ بسیار کوتاهی از وودی آلن
اگر زیرِ یک جملۀ کاملاً بدیهی و ساده، نام یک چهرۀ سرشناس آورده شود، اعتبار و جذابیت آن جمله زمین تا آسمان تغییر میکند…
اگر زیرِ یک جملۀ کاملاً بدیهی و ساده، نام یک چهرۀ سرشناس آورده شود، اعتبار و جذابیت آن جمله زمین تا آسمان تغییر میکند…
در شبکههایی اجتماعی جملات زیادی از زبان نویسندگان مشهور نقل میشود که اغلب آنها حرف نویسنده نیست و از دیالوگهای شخصیتهای داستانی نویسندگان نقل شده است…
گوینده این نقلقول مشخص نیست؛ اما از آن جملههای درخشانیست که میتواند تغییری عمده در مدل ذهنی ما ایجاد کند…
باغ همسایه قصۀ یک رماننویس سرخورده است. یک تبعیدی شیلیایی که میخواهد از ماجرایی شش روزی که زندان بوده شاهکاری ماندگار بیافریند، اثری که خلق آن چیزی جز سرخوردگی را در پی ندارد…
گاهی خواندن یک گفتگوی کوتاه میتواند بهاندازۀ یک کتاب ارزشمند مؤثر باشد، مثلاً بهتازگی گفتگویی خواندم از عبدالله کوثری، که ایدههای شگفتانگیز این گفتوگو میتواند مسیر نویسندگی و مطالعۀ هر کسی را تغییر بدهد.
بعضی از جملات کوتاه فقط یک جملۀ ساده نیستند که بخوانی و لذت ببری و از روی آنها بگذری…
میدانم که بعدِ آشنایی با چخوف آدم دیگری شدم. آدمی که از فهمید نوشتن داستانهای معمولیِ آدمهای معمولی، دشوارترین اما عمیقترین نوع داستاننویسی است…
برای اینکه سخنگوی خوبی بشوی تنها یک قانون طلایی وجود دارد..
جملات قصار زیادی با این مضمون گفتهشده که یک تصویر خوب از هزار کلمه ارزشمندتر است…
بل گفته بعد از هیتلر بسیار از واژهها معنی اصیل و شریف خودشان را از دست دادند، کلماتی مثل آزادی و عدالت لوث شدند و دیگر تداعیهای قبلی را نداشتند…
هیچ نویسندۀ بزرگی را پیدا نمیکنید که بگوید من این را کشف کردم و دانستم و این حقیقت است.
بهمحض اینکه گفت حقیقت است، آن حقیقت بدل به ایدئولوژی میشود و به مفت نمیارزد…
فکر کردم دیدم در این پست به هیچ حرف اضافۀ دیگری احتیاج نیست، این جملۀ بیکن به قدری زیباست که نمیتوان چیز دیگری به آن اضافه کرد…
داشتم فکر میکردم که بسیار از آدمهای بینظیری که دوست دارم هم در دهه چهلسالگی عمرشان درگذشتهاند، از آنتوان چخوف تا جلال آل احمد…
البته کلی در گفتن جملۀ بالا اغراق کرده تا اهمیت سکوت را نشان بدهد؛ وگرنه من فکر نمیکنم در سکوت آدمی که کتابخوان نیست دستاورد خاصی داشته باشد…
کتاب چاپ میکنی و قصه مینویسی برای کیفِ خودت. همین فیلم میسازی برای کیفِ خودت و بعد برای نشاندادنش و اینکه بدانند چگونه کارهای دیگر هم میشود کرد و چیزهای دیگری هم میشود گفت. حتی تالار نمایش اجاره میکنی و آن را نمایش میدهی، و کیف میکنی که «آب در خوابگه مورچگان» ریختهای…
فروید مخالفان کمی ندارد، در بین روانشناسها بسیارند و در این زمینه مقالهها و کتابهای بیشماری موجود است؛ اما در دنیای ادبیات هم فروید مخالفان سرسختی دارد؛ از ولادیمیر نابوکف که بگذریم، من نظر آلدوس هاکسی را موجز و هوشمندانه میدانم…
واپسین سطرهای کتاب تمرکز دانیل گلمن با نقلقولی از دالایی لاما به پایان میرسد. این سؤالات برایم جالب و تأملبرانگیز بود و دلم خواست با شما به اشتراک بگذارم…
دربارۀ ست گادین قبلاً نوشته بودم؛ ایجاز هنرمندانۀ نوشتههای او مثالزدنیاند…
تکۀ زیر از گفتههای کلیدی و مهم احمد شاملو است که برای من بسیار آموزنده و ارزشمند بود و تصمیم گرفتم تا آن را با شما به اشتراک بگذارم…
اعتراف به حماقت و نادانی را به توهمِ دانایی ترجیح میدهم. سه نقل قول آوردهام؛ که فکر میکنم با تامل بر روی آنها میتوانیم جور