دسته‌بندی: توسعه فردی

روشی برای تصمیم‌گیری با نوشتن

با گرفتن هر تصمیم تازه، ذهن ما به‌طور خودکار تمام شواهد موافق با آن را جمع می‌کند.

چند روز پیش در رابطه با یکی از فعالیت‌های مهم و وقت‌گیرم تصمیمی قطعی گرفته بودم و ذهنم در تکاپوی جمع کردن شواهد موافق بود، تا اینکه اتفاق جالبی پیش آمد…

ادامه »

اگر واقعاً می‌خواهید کار کنید

به‌هرحال، حضور در جمع در ذات خود رگه‌هایی از ابتذال را دارد و هرچقدر هم سرت به کار خودت باشد ممکن است فضولتاً (!) درگیر ماجراهایی بشوی که دخلی به تو ندارد…

ادامه »

ابهام رضایت یا قطعیت موفقیت؟

خودت هم می­‌دانی که انجام «اگر توانستی‌ها»، ذوق و تمرکز و خویشتن­داری بیشتر می‌خواهد.

چون این کارها وعدۀ چندان روشن و مشخصی به تو نمی­دهد؛ اما جایگاه پر زرق و برق مدیریت و فیش حقوقیِ چاق و چله، سر و مر و گنده به تو چشمک می‌زند…

ادامه »

ستاد حفاظت از خلاقیت

من درون خودم یک ستاد حفاظت از خلاقیت ساخته‌ام. این ستاد درونی قوانینی دارد که من نباید از آن‌ها سرپیچی کنم. ممکن است هرازگاهی با رشوه و کلک روی قوانین پا بگذارم؛ اما یقیناً می‌دانم…

ادامه »

ساختن آدم برفی با باران

تلاش برای انجام بعضی کارها، مثل تقلا برای ساختن آدم برفی با باران است.
شاید همینقدر نشدنی و  دور  از ذهن. اما آیا چنین تلاشی یکسره پوچ و باطل است؟ آیا در جایی که برف نمی‌بارد، می‌توان با قطره‌های باران رؤیای ساخت آدم برفی را محقق کرد؟

ادامه »

بزرگ کردن توانمندی‌های کوچک

دیروز وقتی آخرین مصاحبۀ انتخاب اعضای یکی از دوره‌هایم را انجام دادم، با وجود تمام برنامه‌هایی که تا آخر شب داشتم، روی یک وسوسه نتوانستم پا بگذارم. به قول اسکار وایلد در برابر هر چیزی می‌توانم مقاومت کنم، جز وسوسه! بنابراین چپیدم توی…

ادامه »

ماجرای رسیدن من به چراغ جادو

تقریباً محال است که آدمیزاد هوس جادو و جادوگری نکند. روی بسیاری از کارهای ما ممکن است برچسب جادو نخورد، اما این کارها غالباً از همان میل مرموز ما به جادوگری سرچشمه می‌گیرند…

ادامه »

دلیل خوشبختی‌ ما ایرانی‌های جدید!

برای شما هم پیش آمده که با ته کشیدن موجودی حسابتان به تکاپوی عجیبی برای پول درآوردن بیفتید؟
وقتی کفگیر به ته دیگ خورد و صدای قرچ قرچ آن گوش همه را خراشید؛ یعنی دیگر بازی قبلی تمام شده.
از دست دادن منابع، بیش از اراده و یا هر انگیزۀ دیگری محرک ما برای عمل است…

ادامه »

یک پیشنهاد برای فکر کردن به آینده

نیکیتا خروشچف روزگاری گفته بود: آینده بزرگ‌ترین دل‌مشغولی من است چون قرار است باقی عمرم را در آن طی کنم.

اینکه برای تأکید روی اهمیت زندگی در لحظۀ حال، مدام بگویی نگران آینده نباش، نه عقلانی است و نه امکان‌پذیر. نگرانی برای آینده، بخشی از ذات ماست…

ادامه »

فرمول شخصی من برای خوش‌ شانسی

حتماً شما هم این جملۀ کلیشه‌ای را شنیده‌اید:
شانس غالباً سراغ کسانی می‌رود که خودشان را برای آن آماده کرده‌اند.
ریچارد وایزمن که به عنوان روانشناس شانس شهرتی جهانی به‌هم‌زده می‌گوید:
تحقیقات من نشان داده، هر کسی این امکان را دارد تا حدی شانس خود را افزایش دهد. افراد بدشانس می‌توانند..

ادامه »

چگونه به کارمان بچسبیم و خودمان را نجات دهیم؟

آنچه من داشتم و شاید دیگران نداشتند، قابلیت چسبیدن به کار بود و چیزی که واقعاً مهم است هم همین است نه استعداد. باید به کار بچسبی.

این را دوریس لسینگ گفته، نویسندۀ بزرگی که به عنوان مسن‌ترین برندۀ جایزۀ صلح نوبل؛ تا واپسین دم عمر به کارش چسبیده بود.

ادامه »

چه بر سر ما می‌آید؟

چند سال پیش یکی از کارگردان‌های بزرگ سینما گفته بود آن‌قدر فیلم نمی‌سازد تا این سینما ویران شود تا شاید روی خرابه‌ها بشود بتوان سینمای تازه‌ای را بنا کرد.

آیا تابه‌حال لذت شیطنت‌آمیزِ تماشای تخریب شدن یک ساختمان کهنه و ازریخت‌افتاده را حس کرده‌اید؟

ادامه »

شما آتش درون ندارید+مزایای ذلت نفس!

تاجر ثروتمندی پس از سال‌ها هوس کنسرت می‌کند تا ضمن محظوظ شدن از علاقۀ دیرینه‌اش، از رهبر ارکستر قدردانی کند.
حین اجرای کنسرت با نوای ویولن یاد روزگاری می‌افتد که در تب نوازندگی می‌سوخته.
پس از پایان مراسم از میان انبوه جمعیت خودش را به رهبر ارکستر می‌رساند و می‌گوید:
-سی سال قبل که برای آموزش نزد شما آمده بودم حرفی به من زدید که باعث شد به تاجر موفقی تبدیل شوم…

ادامه »

چگونه با یادگیری خودمان را گول می‌زنیم؟

«من فعلاً در حال یادگیری‌ام» تسکین‌دهنده‌ترین بهانۀ تنبلی و تعلل است.

هر از گاهی دو سه تا کتاب را ورق می‌زنی، گذرت به دو سه تا کارگاه و کلاس هم می‌افتد. اما قدم از قدم بر نمی‌داری. به خاطر فرار از حالِ دل به هم زن خودت یادگیری را بهانه می‌کنی به این امید که بالاخره یک روزی خیلی «قوی» ظاهر می‌شوی!

ادامه »

شما برای چه چیزی گریه می‌کنید؟

از وقتی زیر یک سقف رفتیم، با اینکه همه چیز خوب پیش رفت اما گریه‌های من بیشتر شد.

زندگی مشترک با کتاب،‌ آرامش‌بخش و پر از دستاورد است. گریۀ من هم به خاطر همین آرامش و دستاوردهایی‌ست که بر خلاف انواع دیگر ازدواج‌ها از جنس وانمود کردن نیست…

ادامه »

می‌خواهید بدانید چیزهایی که می‌خوانید شما را به کجا می‌رسانند؟

بسیاری از متفکران گذشته، اگر حالا زنده بودند، از کنار اینترنت به سادگی نمی‌گذشتند. آن‌ها از این قدرت بی‌سابقه‌ در راستای ترویج افکارشان برای ایجاد تغییراتی هر چند اندک اما مؤثر برای ارتقای خود و جهان اطرافشان بهره می‌بردند…

ادامه »

قاتل اولویت‌ها

ما خسته و پریشان و ناامید می‌شویم. چون اولویت‌بندی نداریم؛ یا درست‌تر اینکه با اولویت‌ها سر سازگاری نداریم.

چند بار برنامه ریخته‌ایم و گام‌های یک روز کاری را به ترتیب تنظیم کرده‌ایم؛ اما در عمل همۀ کارها را پس و پیش انجام داده‌ایم؟

ادامه »

مهم‌ترین سؤال زندگی

حالا واقعاً در برهۀ حساس کنونی هستیم!

تغییرات بزرگ، مثبت و منفی، در راه است. ما آن‌قدر به تغییر تن نداده‌ایم تا اینکه تغییر روی سرمان آوار شده. خب، اگر آدمی جدی و اهل عمل باشیم، دوست داریم نقشی مؤثر ایفا کنیم و برای آینده آماده باشیم…

ادامه »