لذت نگرانی

لذت نگرانی

دلواپسی برایم خوش‌آهنگ بود و دیالوگ درخشانی از فیلم ساراباند برگمان را به یادم می‌آورد، صحنه‌ای که در آن ارلاند یوسفسون، نیمه‌شب به شکل غم‌‌انگیزی رو به لیوا اولمان چنین می‌گفت…

یک روز خوب از چه ساعتی آغاز می‌شود؟

گاهی اوقات همه‌چیز طبق برنامه‌ریزی ما پیش نمی‌رود، به خاطر پرخوابی، یک کار اداری وقت‌گیر یا هزار و یک دلیل دیگر نیمۀ اول روزمان هدر می‌رود؛ حس می‌کنیم زمان از کف رفته و هیچ کار و درست و درمانی نکرده‌ایم…