میزان «موفقیتدوستی» شما چقدر است؟
موفقیتدوستی یعنی اینکه تا چه حد میتوانیم موفقیت دیگران را تحمل کنیم و دوست بداریم. من گمان میکنم یکی از شاخصهای مناسب برای سنجش موفقیت
موفقیتدوستی یعنی اینکه تا چه حد میتوانیم موفقیت دیگران را تحمل کنیم و دوست بداریم. من گمان میکنم یکی از شاخصهای مناسب برای سنجش موفقیت
چطوری دلت میاد یک روز از زندگیتو به هیچ و و پوچ هدر بدی؟ مگه جز اینکه که عمر کوتاه ما همین روزهای کوتاهه که مثل برق و باد میگذرن.
ساعت 6 بعد از ظهر شده، دیگه فکر میکنی روز تمومه و نمیشه کار مهمی کرد؟
یه لحظه صبر کن، حیفم میاد از این کوچه زود رد شیم، نمیدونم چرا از بچگی از دیوارای سیمانی خوشم میومد. خاکستریِ دیوار سیمانی حال آدمو خوب میکنه، یه آرامشی تو خودش داره که تو آجر و سنگ و اینا نیست…
میخوام یه مقاله بنویسم دربارۀ زندگی خلاقانه. داشتم فکر میکردم چجوری شروع کنم. با خودم گفتم اصلاً چرا راه دور برم، همین الان، آره بذارید تعریف کنم همین الان چی شد، تا دستم رو گذاشتم رو کیبورد و دو سه کلمه زدم…
من کسی را نمیشناسم که بدون پشتکار به جایی رسیده باشد. پشتکار دستورالعمل موفقیت است. شاید این نسخه شما را تا نوک قله نبرد، اما حتماً تا نزدیکیهای آن میبرد…
بحثم را با اساره به استعارۀ مهم گوسفندنگری آغاز کردهام.
سپس با اشاره به 24 ساعت هر روز، به عنوان یکی از مهمترین منابع برگشتناپذیر، از پیش گرفتن گوسفندنگری برای برنامهریزی روزانه گفتهام…
از بام تا شام برای خودمان قصه میبافیم.
بله، همان خودگوییهایی که گهگاه چنان آزاردهنده میشوند که برای ساکت کردن آنها به هر هیاهویی پناه میبریم؛ اما هر تجربهای بهانهایست برای ساختن قصهای تازهتر و روایتی دیگر تا بهواسطۀ آن به خواب برویم یا بیدار شویم…
وبلاگنویسی یکی از بهترین راههای یککاسه کردن آموختههاست. مثلاً جملهای میخوانی ایدۀ مطلبی در ذهنت جرقه میزند؛ حین نوشتن ناگهان میبینی که مثل مراسم احضار ارواح هر چیز موافق و مخالفی که دربارۀ آن موضوع میدانی پیش چشمت ظاهر میشود؛ همین فرآیند کمک میکند تا…
گمان میکنم هر کاری که ارزش انجام دادن دارد، ارزش هر روز انجام دادن را هم دارد.
با همین نگاه تصمیم گرفتم تا ضبط ویدیوهای آموزش نویسندگی را به کاری روزانه و بیوقفه تبدیل کنم…
یادداشتنویسی روزانه بهای رسیدن به خودشناسی حقیقی است. این نوشتهها مطلقاً دربارۀ درونیات نویسندهاند و صرفاً برای خود او نوشته شدهاند؛ اما مگر جز این است که بخشی از بهترین کتابهای دنیا هم همین یادداشتهای روزانهاند. حدیث نفسهایی که پهلو به شاهکاری ادبی میزنند…
بر خلاف برخی ایدههای رمانتیک دربارۀ شببیداری نویسندگان، غالباً کیفتیت ذهن در ساعات واپسین روز کمتر میشود؛ ذهن خستهای که تمام روز درگیر هزار کار و تصمیم و مختلف بوده چگونه میتواند سه هزار کلمۀ نسبتاً قابلقبول بنویسید؟ گاهی شاید، اما نه همیشه…
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن نباید منتظر ایده بمانم، ایدههای ارزشمند حین نوشتن آشکار میشوند.
به این نتیجه رسیدهام که خوبی و شگفتی کتابها بسیار بسیار بسیار بیشتر از چیزی است که میتوان تصور کرد…
دن نوریس در کتاب «ماشین محتوا»، شاخص مهمی را برای اندازهگیری موفقیت هر محتوا مطرح کرده است. نوریس معتقد است نه تعداد لایکها و نه حتی کامنتها شاخص مناسبی برای سنجش توفیق محتوا نیستند. بلکه…
نوشتن افکار ما را دقیقتر و راهگشاتر میکند؛ و شاید گام مؤثری باشد برای دور شدن از افکار پوسیدهای که چشم ما را به منابع و فرصتها بستهاند…
آیا میتوان یک واژه و مفهوم را به خاطر دستمالی شدن توسط دیگران کنار گذاشت و به جایگزینی برای آنها اندیشید؟ یا نه، میتوان با افزایش دامنۀ مفهومپردازی و تولید فکر و محتوا برای بازپس گرفتن کلمات ارزشمند کوشید؟ من راه دوم را بر میگزینم…
این روزها، تقریباً هجده ساعت در روزکار میکنم. خواندن، نوشتن، تدریس، محتوانویسی، ایدهپردازی، مشاوره، جلسهبازی!، توزیع محتوا در شبکههای اجتماعی و پیگیری کارهای مدرسه نویسندگی بخشی از کارهای من در اغلب روزهاست…
حتماً شما هم این جمله را صدبار دیگر به شکلهای مختلف شنیدهاید: «به دیگران کمک کن، تا بتوانی موفق شوی.» که شاید یکی از قدیمیترین شکلهای آن این گفتۀ کنفوسیوس باش «کسی که خیر دیگران را تأمین کند، خیر خودش را هم تأمین کرده.»
اما در عمل چگونه میتوان این کار را انجام داد؟
از خودمان بپرسیم در حال حاضر میخواهیم دقیقاً روی یادگیری چه چیزی تمرکز کنیم؟ و بعد از رسیدن به جواب، گزینههای دیگر را لااقل برای چند ماه حذف کنیم. یا دربارۀ نوشتههای نیمهکاره تصمیم نهایی را بگیریم. اگر بنا نیست که…
ماکس فریش وقتی 27 ساله بود، یک روز صبح (یا شاید عصر یا شب) با خودش فکر کرد اینجوری نمیشود باید بین معماری یا نویسندگی یکی را انتخاب کند. چرتکه انداخت و دید در نمایشنامههای نیمهکارهاش گواه محکمی بر بی استعدادی او در نوشتناند. پس…
به قول جلال نشستهای به کاری که یکهو به ذهنت میرسد که چرا این بخش از کار، یا کل کار یا به دیگری نسپارم. و بعد موبایلت را برمیداری و میگردی ببینی کسی را پیدا میکنی که انجام کار را به او بسپاری…