بر خنگ راهوار زمین بیرون زدهای تا شام بخوری، اما قبلش دلت میخواهد با پرسهزدن میان قفسههای کهنه-کتابفروشی، روح و جسمت را گرسنهتر کنی. کتابها را زیرورو میکنی، انگشتهایت خاک گرفته، عطسه پشت عطسه. که یکهو بین هزار تا کتاب… ادامه » 1398-02-22 4 دیدگاه