۱۳۹۴-۱۲-۰۷

شاعری که کلمه‌ها را می‌خرید…

پیش‌نوشت: قصه‌ی زیر بخشی از فیلم یک روز به اندازه‌ی ابدیتِ  تئو آنگلوپولوس فقید است. این فیلم با فضا‌سازی شاعرانه وسبک استادانه‌‌ی آنگلوپولوس یکی از چند فیلم محبوب من است که هر از گاهی با تماشای دوباره‌ی آن جان تازه‌ای میگیرم.چند پاراگراف زیر را از زیرنویس فیلم پیاده کرده‌ام.امیدوارم شما هم داستان شاعری که کلمه ها را می‌خرید، دوست داشته باشید: “مرد و کودک دست در دست هم کنار دریاچه قدم می‌زنند. مرد: زمانی شاعری بود، شاعر بزرگ یونانی در قرن گذشته(قرن نوزدهم) ، اما در ایتالیا بزرگ شده بود و زندگی می‌کرد…یک روز که شنید یونانی‌ها، زیر سلطه‌ی عثمانی‌ها، مثل برده زندگی […]
۱۳۹۵-۰۵-۳۰

وقتی بابا برای کار و کاسبی رفته بود

۱ پنداری عنوان بعضی فیلم‌ها  و کتاب‌ها، از خود آثار به یاد ماندنی‌تر است، مثل عنوان دومین فیلم امیر کوستوریتسا که اولین نخل طلا را برایش به ارمغان آورد: وقتی بابا برای کار و کاسبی رفته بود When Father Was Away on Business یا اولین فیلمش: دالی بل را یادت می‌آید؟ ? Do you remember dolly bell همیشه به عنوان اولی فکر می‌کنم و بازی کردن با آن برایم لذت بخش است. (هر چند من این فیلم را دوست دارم، اما تصوراتم هیچ به ربطی به داستان فیلم ندارد.) ۲ وقتی شاهین برای کار و کاسبی رفته بود! When Shahin Was […]
۱۳۹۵-۰۸-۰۸

داستان مردی به نام سینان

دست خودم نیست، وقتی خبری از جدیدترین آثار هنرمندان مورد علاقه‌ام را می‌شنوم، ذوق زده می‌شوم و شروع میکنم به خیالپردازی. مثلاً با نام فیلم در حال ساخت فیلمساز محبوبم داستان های خودم را میسازم؛ با استفاده از دنیای فیلم‌های قبلی آن هنرمند، همان بازی‌ها و همان فضاها. حتی گاهی به طرح های داستانی نسبتاً کاملی هم می‌رسم و آنها را یادداشت می‌کنم. نوری بیلگه جیلان فیلمساز مورد علاقه من است، دو فیلم روزی روزگاری آناتولی و خواب زمستانی او را بارها و بارها دیده ام و هر بار با تماشای مجدد این فیلم ها بر شدت علاقه‌ام افزوده می‌شود. […]
۱۳۹۵-۰۸-۲۷

در حال و هوای عشق

«در حال و هوای عشق» فیلم محبوب من است. البته فیلم های دیگر «وونگ کار وای» را نیز بسیار دوست دارم. در فیلم «در حال و هوای عشق» کیفیتی جاودیی وجود دارد که پس از سال‌ها هنوز برای تماشای مجدد آن بی تابی میکنم. من با هر بار تماشای این فیلم عاشق‌تر می‌شوم. فیلم بی ارتباط با «نوشتن» نیست. زن فیلم مرد را در نوشتن فیلمنامه ای که در دست دارد یاری می کند. چند سطر زیر از واپسین دیالوگ‌های این فیلم است:   اون قدیما، اگه مردم رازی داشتن و دوست نداشتن به کسی بگن، میدونی چیکار می کردن؟ از […]