آیا زندگی در لحظۀ حال وجود خارجی دارد؟
آیا زندگی در لحظۀ حال وجود خارجی دارد؟
۱۳۹۷-۰۳-۲۵
مهم‌ترین سؤال زندگی
مهم‌ترین سؤال زندگی
۱۳۹۷-۰۳-۲۷

بدون توجه به این موضوع نویسنده‌شدن محال است

بدون توجه به این موضوع نویسنده‌شدن محال است

باران پرسیده:

من بعضی اوقات از نوشته‌هام دلسرد میشم و حس میکنم اصلاً استعداد ندارم

به نظرتون چیکار کنم که دلسرد نشم و با امید ادامه بدم…

 

باران عزیز

کم‌ می‌خوانی، خوب نمی‌خوانی، پس به این فکر می‌افتی که استعداد نداری.

«استعداد ندارم» حرف شیطان است. کثیف‌ترین حرف دنیاست.

اصولاً من از اسب هم می‌توانم نویسنده بسازم. (یعنی کسی  که راحت و درست بنویسد.)

بدون استثنا هر روز چند نفری عین سوال تو را از من می‌پرسند. من هم آن‌ها را به صدها نوشته‌ای حواله‌ می‌دهم که پیش از این در وبلاگ نوشته‌ام. تعارف که نداریم، انصافاً هم کامل نوشته‌ام، در وب فارسی هیچ سایت و سازمانی را نمی‌بینی که اینجوری با تمرکز لیزری روی نوشتن، زیر و بم نویسندگی را به رایگان عرضه کرده باشد.

الان هم می‌توانم سیاهه‌ای از صدها تکنیک و ترفند را برای تو ردیف کنم تا کارت راه بیفتد. ممکن است مدتی هم با همین‌روش‌‌ها چاه خلاقیتت را پر کنی و مزرعه‌ای سرسبز و بارور داشته باشی. اما باز هم پس از مدتی به این جملۀ شیطانی می‌رسی: «نکند استعداد ندارم؟»

چند سال نوشتن از نوشتن و صدها ساعت تدریس آنلاین و آفلاین مرا به نکتۀ ساده اما مهمی رسانده قبلاً هم اشاره‌هایی به آن داشته‌ام اما بار دیگر کامل‌تر برای تو توضیح می‌دهم.

صدها مطلبی که در دسته مهارت‌های نویسندگی آمده را زمانی خواهی فهمید که دوقلوهای افسانه‌ای را هرگز از هم جدا نکنی، یعنی خواندن و نوشتن را.

خواندن، پیش نیاز نوشتن است.

شهوت و اشتهای تو برای نوشتن را فقط و فقط خواندن تحریک می‌کند. هر انگیزۀ دیگری محکوم به تباهی است جز انگیزه‌ای که از خواندن حاصل می‌شود.

خیلی از ما به خاطر شکست عشقی و از دست دادن عزیزان سراغ نوشتن آمده‌ایم تا با نوشتن، خاطره‌هایمان را جادوانه کنیم. اما نتیجه چیزی جز متن‌های آبدوغ خیاری و گذرا نبوده.

عشق یا هر درد دیگری می‌تواند محرک نوشتن باشد، اما اشتهای نوشتن را خوب خواندن متون خوب بیدار می‌کند.

حالا همۀ این‌ها را گفتم، ممکن است جوگیر شوی و چند صفحه‌ای هم بخوانی. اما باز برگردی به اینستاگرام و تلگرام و مزخرف‌خوانی را ادامه بدهی. کلاً ولگردی در اینترنت از هیچ کسی نویسنده نساخته از تو هم نخواهد ساخت.

انگیزۀ خواندن را خودت باید در خودت ایجاد کنی. باید روح و جسمت را همزمان به خواندن بسپاری. خواندن آسان نبوده و نیست. مطالعه، هم عرق‌ریزان روح است و هم جسم.

اصلاً همین سختی ماجراست که آدم کتابخوان را از میلیون‌ها قوزمیت دیگر متمایز می‌کند دیگر.

وگرنه توی این خرابه می‌بینی که طرف ناشر است و کتاب نمی‌خواند. توی یک پاراگراف ده غلط املایی و انشایی دارد. عموم مردم که هیچ.

خیلی از همین‌ها که اهمیت مطالعه را در شبکه‌های اجتماعی توی بوق و کرنا می‌کنند کلاً ماهی یک‌بار هم لای کتاب را ورق نمی‌زند.

حساب «کتاب‌‌خر» از «کتاب‌خوان» جداست.

این را هم حواست باشد، یه وقت فکر نکنی چون اطرافیانت لای کتاب را باز نمی کنند همین چس‌مقدار کتابی که می‌خوانی کفایت می‌کند. خیر، هر قدر هم بخوانی کم است. هیچ‌وقت از حجمی که می‌خوانی راضی نباش.

این حرف احمقانه را هم هر کسی زد به ریشش بخند: «کتاب خوندن خوبه، اما عمل هم باید بکنی، یه مقدار هم به زندگی توجه کن»

چنین آدمی انقدر ابله است که مطالعه را از عمل جدا می‌داند. اصولاً کلمات عمل‌اند. مطالعه به طور مستقیم و غیر مستقیم روی کیفیت تمام ابعاد زندگی تو و دیگران تأثیر می‌گذارد.

پس نویسنده شدن با تفننی خواندن محال است، زیاد خواندن است که می‌تواند از تو نویسنده‌ای استخوان‌دار بسازد.

الان حتماً سوال تکراری همه را می‌پرسی، چه بخوانم و چگونه بخوانم؟

من هم جواب همیشگی‌ام را می‌دهم:

هفته‌ای حداقل یک بار توی کتابفروشی‌ها پرسه بزن. با این حرف مسخره که کتاب گران است خودت را گول نزن، کتاب کماکان از پیتزا ارزان‌تر است.

سبدی از کتاب‌های مختلف را برای خواندن داشته باش. داستانی و غیرداستانی بخوان. از خواندن رمان‌های کت و کلفت کلاسیک هم دور نیفت.

نیاز به برنامۀ خاصی هم نیست، از روی هوس مطالعه کن، شاید مدل ۲۱ گرمی من برایت جالب باشد.

هر روز حداقل ۵۰ تا ۱۰۰ صفحه بخوان.

حین خواندن حتماً قلم و کاغذ کنار دستت داشته باش و تداعی‌هایت را بنویس. این بهترین راه ایده‌یابی است.

برای انتخاب کتاب هم اگر شاخک‌هایت را تیز کنی می‌توانی توی نوشته‌های من و هر نویسنده‌ای که دوست داری کلی کتاب پیدا کنی.

توی این صفحه به تدریج فهرستی از بهترین کتاب‌ها را می‌توانی ببینی:

بهترین کتاب‌ها

خب. حرف زدن بس. حالا وقت خوبی برای بیشتر خواندن است.

 

شرکت در طرح تابستانه مدرسه نویسندگی

16 دیدگاه ها

  1. سمانه عبدی گفت:

    این جمله که شما از اسب هم می تونید نویسنده بسازید خیلی باحال بود به خودم امیدوار شدم

  2. ابی گفت:

    من فکر میکنم شبکه های اجتماعی،بخصوص اینستاگرام و تلگرام دو ضربه ی بزرگ به عادت های مطالعه ما وارد کردند.
    اولا مارو مفت خوان کردن‌.مفت خوان یعنی اینکه در کانال ها دنبال این باشی که خلاصه ترین شرح یک کتاب را بخوانی.غافل از اینکه اولا با حکایت دست دو،بلکه دست سه و چهار و ناقص یک کتاب مواجه میشی،و مهمتر اینکه نویسنده یک کتاب مسلما خودش اینقدر باهوش بوده که بتونه کتابش رو در یک پاراگراف بنویسه،پس محتوای اصلی یک کتاب فارغ از این خلاصه های بدردنخوره.
    مواجه با یک کتاب،مثل مواجه با یک مکان جدیده‌.ناشناخته و بدیعه.خلاصه ها فرصت های کشف و هیجان این ناشناخته ها و لذت رسیدن به افق های تازه فکری رو از شما میگیرن.مثل لقمه ای که از یک غذای عالی،بعد از جویده شدن در دهان یک نفر دیگه،به دهان شما گذاشته بشن.پس مطمنا عطر و طعم هم در همان دهان اول نشسته و تمام شده.
    مفت خوانی،مفت نمیارزه.
    دوم این نکته منفی،بازداشتن آدمها از رشد فکریه.در شبکه ها،شما مصرف کننده ی صرف محتوا هستین‌.به شما در ساده ترین شکل و دم دستی ترین حالت،محتوی دلخواه شون رو عرضه میکنن و شما شاید هیچوقت ملتفت غرض و مرض عرضه کننده نشید.فقط خیلی آسون وارد صف مقلدان فکری یک جریان خاص فکری قرار بگیرید.
    یک بخش از مطالعه،جستجو برای مطالعه ست.وقتی برای چیزی که عطش دونستن دربارش دارید بدنبال منابع بگردید و با اصالت مطالعه کنید.و خط فکری خودتون رو مستقلا بسط بدید‌.
    شبکه ها باعث تنبلی ذهن و از بین رفتن شوق بسط آگاهی میشن.
    من فکر میکنم،باید با اصالت مطالعه کرد تا با آگاه ِ با اصالت شد
    ارادتمند
    ابی

  3. باران بهار گفت:

    مدرسه نویسندگی برای من مصداق بارز شعر مولاناست ، دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    هر وقت ازین مردم روزمره پرستِ اسیر در گردونه ی عاداتِ پوچ به ستوه می آیم ، در این آرامکده ی دانش و اندیشه و پرتابگاهِ صعود قدری التیام می یابم . به این امید و انگیزه که هنوز هم افرادی هستند که قلم را مثل چوب جادو می چرخانند تا دنیای خود و اطرافیانشان را سرشار از معجزه کنند. کتاب خواندن ، کتاب نوشیدن ، کتاب نوشتن ، کتاب پوشیدن . در این مدرسه آموختم که نوشتن ، نه کفاف نان و نام امروز و فرداست ، بلکه می تواند تاریخ را پیش پای ناممان به زانو درآورد. آموختم ما آیندگانیم و صد البته که ما آیندگانیم!

  4. معصومه گفت:

    باز هم یه پست آتشین برای تند کردن ما.
    راستشو بخواین منم از این افکار شیطانی مصون نبوده ام
    ولی به قدری شما مطالب کاربردی و امید بخش دارید که دیگه
    ناامیدی مجالی برای ظهور پیدا نمی کنه .
    به نظر من یه علت بزرگتر برای این جور ناامیدی ها وجود داره
    و اون هم چیزی نیست جز “مقایسه کردن”.
    آن هم نه مقایسه ای برای الگو گرفتن و پیشرفت بلکه در جهت خود تخریبی.
    “مقایسه” اولین خطایی بود که شیطان مرتکب شد و بهترین
    حربه ای است که برای نا امیدی ما انسان ها به کار می برد.
    البته عجله برای یک شبه نویسنده شدن هم مزید بر علت است.
    در آخر دوست دارم یه جمله نغز از امام علی”ع” بنویسم:
    حاصل کوتاهی، پشیمانی و حاصل دور اندیشی ، سلامت است.
    حکمت ۱۸۱

  5. حسام الدین شمس گفت:

    اقای کلانتری سلام
    منظورتان از نوشتن تداعی ها هنگام مطالعه چیست؟

  6. مائده گفت:

    یه چند وقت کتابامو گذاشتم کنار ۲۴ ساعت فقط مینوشتم، روز اول نه، دوم نه، سوم کم آوردم. دیدم هرکاری میکنم هیچی نمیتونم بنویسم رفتم نشستم کتاب خوندن.
    از فرداش یه دستم شد کتاب یه دستم شد مداد.
    اینم فهمیدم که خوندن و نوشتن مکمل همن، امکان نداره فقط بخوای از یکیش استفاده کنی.

  7. یعنی عاشق این جمله ات شدم بخدا :
    “من از اسب هم می‌توانم نویسنده بسازم”
    آنقدر کیف کردم که قابل وصف نیست.
    نفست پایدار شاهین عزیز
    ❤️👍

  8. سهیلا.م گفت:

    سلام و خسته نباشید به شاهین عزیز و مهربان
    خط به خطِ این نوشته یِ پر از تلنگر داره تو سرم تکرار میشه. مخصوصا این جمله “ولگردی در اینترنت از هیچ کس نویسنده نساخته” این پست رو باید بارها خوند. ممنون که برامون مینویسی

  9. مهتاب گفت:

    انقدر فوق العاده بود این پست که بعد از خوندنش خودمو تو ذهنم دیدم که دارم کتابفروشی مورد علاقم رو می بلعم :))

  10. Ghazaletaghiar گفت:

    شاید بتونم بگم از فردا یه آدم دیگه ایی میشم توی دنیای خودم و نوشته هام…
    خیلی ممنون💜💛💚💙

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *