کارگاه کلمات: ذهن مجموع
۱۳۹۶-۰۴-۰۲
جمله‌ای از متیو کلی دربارۀ سکوت و کتاب‌خوانی
۱۳۹۶-۰۴-۰۴

شما هم دوست دارید دائم‌الدفترچه باشید؟

نوشته‌ای که در زندگی روزمره‌ات هیچ تجربۀ خاصی وجود ندارد، از ملال روزگار نالیده‌ای؛ می‌خواهی از مشاهداتت بنویسی، اما چیز دندان‌گیری نمی‌یابی. پرسیده‌ای: خب در چنین شرایطی داشتن دفترچه یادداشت به چه‌کار می‌آید، وقتی هیچ‌چیز دندان‌گیری وجود ندارد؟  محدود کردن ذهن به مطالعه باعث نمی‌شود که توی صرفاً نشخوارکنندۀ افکار دیگران بشوی؟

 

برای نوشتن توقع اتفاقات خاص و عجیب‌وغریب را نداشته باش، مگر چند نفر از نویسنده‌ها مثل همینگوی می‌توانند بروند اسپانیا گاوبازی و شکار، یا سه چهار بار ازدواج کنند؟ زندگی بیشتر انسان‌ها ظاهراً فراز و نشیب تندی ندارد، همه درگیر روزمرگی هستیم. اما شاید برایت جالب باشد که همین زندگی به‌ظاهر تکراری می‌تواند منشأ ایده‌های حیرت‌انگیزی برای به پرواز درآوردن تخیل باشد.

تمرین زیر را انجام بده، نتیجه را به من هم بگو. من از آن نتایج حیرت‌انگیزی گرفته‌ام. از پیدا کردن ایده برای کسب‌وکار تا نوشتن قصه:

باید دائم الدفترچه بشوی.

منتظر نباش که هر وقت ایده‌ای به نظرت جالب آمد آن را توی دفترچه بنویسی، بلکه باید در ساده‌ترین لحظات زندگی هم دفترچه را باز نگه‌داری و قلم بزنی. مثلاً مادرت در حال طرف شستن است، برو آشپزخانه کنار او و ازآنچه می‌گوید یادداشت بردار، توی تاکسی فضول باش و درجا بنویس.

ناگهان می‌بینی که چه چیزهای تازه‌ای در حرف‌های ساده اطرافیان و رفتارهای ظاهراً کلیشه‌ای آن‌ها وجود دارد که قبلاً سرسری از آن‌ها می‌گذشته‌ای. این مشاهدات لحظه‌به‌لحظه راه می‌دهند به ساختن دنیایی نو در ذهن تو.

چگونه نویسنده شویم؟ | دریافت کتاب قدرت نوشتن | کانال مدرسه آنلاین نویسندگی در تلگرام

11 دیدگاه ها

  1. مهسا ریحانی گفت:

    من از هشت سالگی هر شب چیزهایی را که در طول روز تجربه می کنم در دفترچه خاطرات روزانه ام می نویسم.دیروز که داشتم دفترچه خاطرات سال های قبلم را ورق می زدم،متوجه شدم که چه میزان هم بر پختگی نوشتنم اضافه شده و هم چقدر برداشتم از اتفاقات ظاهرا سطحی و گذرای پیرامونم عمیق تر شده است.
    از چند سال قبل که وسواس من در نوشتن بیشتر شد،به این نتیجه رسیدم که مانند ایده ای که در بالا مطرح کرده اید دفترچه ای در کنار خودم داشته باشم و وقایعی که در هر زمانی از روز به نظرم جالب می آمده و یا حتی احساسات جدید و متفاوتی که هر روز تجربه می کنم را در آن بنویسم.
    تا امروز هم این ایده برای من کاربردی بوده و هر شب برای نوشتن خاطراتم از آن استفاده می کنم.حتی از بعضی از اتفاقات روزمره و احساس های خاصی که در دفترچه ام یادداشت می کنم به عنوان سوژه برای نوشتن داستان استفاده می کنم.

    • شاهین کلانتری گفت:

      سلام به مهسا ریحانی گرامی
      چقدر عالی، از هشت سالگی…
      مهسا جان وبلاگ هم دارید تا نوشته هاتون رو بخونم؟

      • مهسا ریحانی گفت:

        سلام آقای کلانتری بزرگوار
        نه متاسفانه،فرصت وبلاگ نویسی ندارم.
        من دانش آموزم و امسال هم درگیر کنکور و متعلقاتشم 🙂
        به امید خدا اگه از آب و گل دربیام،خوشحال میشم که بعد از کنکورم شروع به وبلاگ نویسی کنم.اما فعلا در وقت های آزادم سعی می کنم کتاب بخونم و گاهی جسارت کنم و دستی به قلم ببرم،اما نه آنقدر جدی.
        این روز ها هم فرصت های کوتاهی که آنلاین باشم سعی می کنم از آموزه های دوستان باسواد و فهمیده ای مثل شما استفاده کنم.
        قلمتون نویسا

        • شاهین کلانتری گفت:

          مهسای گرامی
          شما به من لطف دارید.
          به امید موفقیت های روزافزون و وبلاگ نویسی بعدِ کنکور…

  2. زینب رمضانی گفت:

    سـلام شــــــاهین عزیز ✋

    علاقه‌ی من به خوندن ونوشتن از وقتی شروع شد که هنوز مدرسه نمی‌رفتم
    اون روزها بزرگترین رویایی که در سر داشتم این بود که بتونم روزی چند تا دفتر داشته باشم که اون ها رو با خط خودم نوشته باشم …
    یادش بخیر
    یادم هست توی خونه یک کتابخونه‌ی بزرگ داشتیم( مادرم همه رو منتقل کرد به انباری وجاش گلدون گذاشت !!😂) که کتابهای بزرگ توی بالاترین قفسه و کتابهای داستان من پایینترین طبق بودند
    آرزو داشتم بتونم روزی اون کتابهای بزرگ رو بخونم
    پدرم می‌گفت هرچقدر سوادت بیشتر بشه میتونی کتابهای طبقه های بالاتر رو بخونی

    نقطه عطف علاقه ی من به خوندن ونوشتن در آشنایی با معلم عزیزی بود که همیشه تاکید داشت کتاب بخونم ( هفته ای یکی حتما !!)
    خودش برام سیر مطالعاتی تهیه می‌کرد و بعد ازم می‌خواست برداشتم از هرکتاب رو توی ده خط براش بنویسم.
    یادمه توی چهارده سالگی بهم یاد داد مقاله بنویسم تا بتونم توی مسابقه شرکت کنم
    یادمه اون سال کم سن وسال ترین شرکت کننده بودم و توی اون مسابقه سوم شدم .
    حتی مجبور شدم کلی کتاب ومقاله بخونم تا مقاله‌م خوب از آب دربیاد

    چندسال بعد باموسسه ای آشناشدم که باعث شد مهارت هام تقویت بشه و هدفمندتر کارکنم

    البته بخاطر کنکور لعنتی!!! مدتها ازاین فضا دور بودم ( البته نه کاملا) ولی الان خوشحالم که دوباره میتونم بنویسم.

    فقط دغدغه‌م اینه که باید با نوشته هام چ کنم ؟!

  3. زینب رمضانی گفت:

    راستی این دائم الدفترچه بودن رو هم همون معلمم بهم یاد داد
    یادمه خودش برام دفترچه خرید 🙂

    معللللم عزیییز جااااانم ❤😘😍

  4. نگار گفت:

    دقیقا نکته ی جالبی گفتی
    من شروع کردن به دقت کردن به ادم ها
    برای پیدا کردن شخصیت های داستان نگاه کردن خیلی مهمه فکر میکنم چون یهو دیدی یکی از همین ادم های معمولی ازش یه شخصیت خیلی هیجان انگیز دراومد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *