قاعدۀ ۸۰/۲۰ در وبلاگ نویسی
۱۳۹۶-۰۲-۱۶
علی کریمی خوب می‌نویسد
۱۳۹۶-۰۲-۱۷

شما با این کلمات چه جمله‌ای می‌سازید؟

پیش‌نیاز مطالعه این پست: چرا باید فارسی یادبگیریم؟

قسمت‌های قبلی:

کارگاه کلمات ۲

کارگاه کلمات ۳

 

ازل

بیت زیبایی از سعدی:

میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست

هزار سال برآید همان نخستینی

نجوا

بین فیلم‌های اینگمار برگمان، فریادها و نجواها و پرسونا و ساراباند را بیش از دیگر آثارش دوست دارم.

نیل

یک راه مهم نیل به اهداف یادگیری است.

متجاسر

من عاشق نثر تند و آتشین نویسنده‌های متجاسرم. یاد جملۀ معروف نورمن میلر افتادم: نویسنده بودن چه فایده‌ای دارد، اگر جمع زیادی از مردم را نیازارید؟

اضمحلال

طبقۀ متوسط رو به اضمحلال در حال کشیدن واپسین نفس‌هاست!

چگونه نویسنده شویم؟ | دریافت کتاب قدرت نوشتن | کانال مهارت های نویسندگی در تلگرام

26 دیدگاه ها

  1. آذرباد گفت:

    شاهین جان. اینقدر سریع می نویسی که مرا استرس گرفته است که نتوانم گام به گام با نوشته هایت زندگی کنم ویاد بگیرم و تمرین کنم و بهتر شوم……

  2. سلام
    عجیب ترین واژه ای که تا به حال در این وب دیدم، کلمه «متجاسر» بود؛ حتی از «تمجمج» هم عجیب تر!

    آن متجاسر که از روز ازل پی اضمحلال نسل آدم بود، مخفیانه به باغ بهشت نفوذ کرد و نجوا کنان حوا را مفتون سیب سرخ کرد. خداوند از نافرمانی آدم و حوا چشم پوشی کرد. این چنین شد که آن متجاسر، در نیل به هدف خود ناکام ماند.

  3. علیرضا مختاری گفت:

    سلام شاهین جان
    من به تازگی ست که مطالب وبلاگتون رو دنبال می کنم.
    خواستم بگم که لینک کلمه ازل رو اصلاح کنید. 😊

  4. سال نو قرار گذاشتیم رویاهامون رو جدی بگیریم.
    دیشب خواب دیدم من، شما و محمدرضا در یه جایی مثل مراسم گردهمایی متممی ها، بر فراز یک سکوی سیمانی نشستیم. شما کتابی رو به من و محمدرضا نشون دادی که خودت تالیف کرده بودی. در کمال ناباوری شما موفق شده بودی، با استفاده از پسوند، پیشوند و ترکیب واژها، به تعداد ۱۱ میلیون و ۲۵۰ هزار واژه جدید به زبان فارسی اضافه کنی. از همه جالب تر سال انتشار کتاب ۱۳۸۷ بود!
    شما کتاب رو باز کردی و گذاشتی جلوی خودت روی زمین. من سمت راست شما بودم و محمدرضا سمت چپ.
    من هیجان زده و بی مبالات، کتاب رو ورق می زدم تا بعد از مقدمه و توضیحات شما، برسم به واژه های ابداعی.
    یک دفعه محمدرضا یک نگاه سرزنش آمیز به من کرد و گفت: آقای تارم! این چه طرز ورق زدنه!
    بگذریم از این که در سکانس های بعدی خواب، محمدرضا سر من داد زد و من رو با جدیت از گروه اخراج کرد!

  5. پوريا قصابي گفت:

    سلام
    ممنونم
    به چه شماره اي زنگ بزنم؟

  6. ۱- نجوا: شب هنگام می خزد در آغوشم، «نجوا» می کند درددلش را با من.
    ۲- نیل: باز صبحی دیگر شده بود و آسمان ردای «نیل گونش» را با سخاوتِ تمام به سر آدمیان کشیده بود.
    ۳- یک زمانی شعارم این بود و هست: متجاسرانه زندگی کن!
    (البته شاید جسورانه زندگی کن، جمله بهتری باشد اما به هر حال خواستم جمله ای بسازم)

    واژه پیشنهادی:«خوشدل»

  7. پروا گفت:

    سلام و خسته نباشید..من یه مدتیه که با وبلاگ شما اشنا شدم..خیلی تبریک میگم به خاطر وبلاگ زیباتون..واقعا از خوندن تمام مطالبش لذت بردم و خیلی هم کمکم کرد..یه سوال داشتم..من خیلی به نویسندگی علاقه دارم..نزدیک به یه ساله که در حال نوشتن اولین رمانم هستم..تقریبا نصف بیشتر رمانم رو نوشتم ..ولی هنوز نتونستم اسمی مرتبط با موضوع رمان رو پیدا کنم..سوالم اینه که چه جوری میتونم یه اسم خوب و خاص انتخاب کنم؟؟ انتخاب اسم خیلی برام مشکله..بازم ممنون

    • شاهین کلانتری گفت:

      پروا جان
      از محبتت ممنوم، لطف داری
      برای انتخاب اسم بهتره که دو تا لیست درست کنید.
      من فردا به پست مینویسم و میگم توی این دو تا لیست چه چیزهایی رو باید بنویسید.

  8. زهرا شریفی گفت:

    ازل: اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
    وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
    هست از پس پرده گفتگوی من و تو
    چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من

    نجوا: اگر روزی نجواهای درونی خودم را مکتوب کنم قطعا قلم و کاغذ دیوانه خواهند شد!!!!

    متجاسر: هم خانواده ها: جاسر: بی باک؛ جسور: دلیر؛ تجاسر: گردن کشی؛ مجسور؛ فکر می کنم که من خیلی “متجاسرم ” که کلمه آخر را با توجه به وزن های عربی خودم ساختم و هیچ معنی برایش پیدا نمی کنم!!!!

    نیل: برای نیل به اهداف بزرگ معمولا آن ها را به چند هدف کوچکتر و قابل دسترس تر تقسیم می کنم.

    اضمحلال: هم خانواده: مضمحل: نابود شده؛ فکر می کردم از حل شدن بیاید. یعنی از فعل حلل،اما نبود، بعد فکر کردم شاید ضحل باشد و باز هم نبود تا عاقبت به ریشه ضمح رسیدم. جالب تر صرف فعل بود. افعللل، یفعللل، افعللال!!! البته برای کشف ریشه و صرف آن خودم هم رو به اضمحلال بودم.

  9. برای نیل به اهداف و مقاصدمان مناسب است متجاسر باشیم. شاید گاهی در مسیر پیش رویمان با اضمحلال پاره ای از باورهایمان روبرو شویم. جای نگرانی ندارد یکی از راه های هموار نمودن مسیر و مقابله با مشکلات، می تواند نجوا کردن با خود باشد تا از تشتت افکار بکاهیم و با تمرکزی بیشتر به انتخاب آگاهانه بپردازیم. زیباست تا با استعانت از پروردگار ازلی قهرمان زندگی خود باشیم.

  10. طیبه نامداری گفت:

    ۱-ازل :دیرینگی، زمان بی آغاز eternity without beginning
    ناامیدم مکن از سابقه روز ازل تو په دانی که پس پرده که خوبست و که زشت- حافظ
    اغلب ارزش زمان را نمی دانیم ، چه گمان ما این است که از ازل بوده ایم و تا ابد خواهیم ماند، غافل از اینکه فرصت بسیار محدود است…
    ۲-نجوا: زمزمه to whisper
    در خلوت خاموش من یاد تو نجوا می کند در ظلمت سرد شبم ، صد شعله برپا می کند- احمد بدیعی
    هر روز صبح با خودم نجوا میکنم : زندگی فرصت محدود باهم بودن است….
    ۳-نیل: تحصیل، حصول attainment indigo achievement
    ۴-متجاسر: بی پروا، جسور insurgent defiant
    افرادی مانند ادیسون در نیل به اهدافشان متجاسر بودند.
    ۵-اضمحلال: نابودی ، تباهی break up collapse overthrow
    با تانی در احوال گذشتگان می توان دریافت یکی از عوامل اضمحلال حکومتها، تشتت نیروهای جامعه بوده است.

  11. طیبه نامداری گفت:

    با سلام و سپاس
    عذرخواهی می کنم من تمرین هارو با تاخیر انجام میدم.

  12. سارا رحیمی سوره گفت:

    سلام
    در هیاهوی خیال می توانست بسیار متجاسرانه نجوا کند که میتواند ، بدون هر گونه اضمحلال وقت و او تنها اینکار را نیل درستی برای ازلی شدن یافته بود.

  13. نسرین گفت:

    سلام شاهین جان
    ازل: ازل از آن واژه های شگفت انگیز است. مگر میشود زمان آغازی نداشته باشد؟!
    نجوا: صدای نجوا گونه ای به گوشش رسید، درست شنیده بود. پرنده اش بازگشته بود!
    نیل: گاهی نیل به خواسته هایمان، تجاسر میخواهد و مقاومت در برابر اضمحلال
    متجاسر: انسانهای متجاسر را تحسین میکنم، سخنانی میگویند و مینویسند که آنها را از دیگران متمایز میکند.
    اضمحلال: هر نویسنده ی تازه کاری، اگر نخواند، اگر کمتر فکر کند و بنویسد، در خطر اضمحلال است.

    راستی شاهین، کارگاه کلمات دو و کارگاه کلمات سه یکسان هستند.

  14. جهان گفت:

    نیرویی اضمحلال گر از ازل در ذهن نامتجاسرم نجوا می کرد.

  15. نجوایی از ازل در گوشم، خنیای نیل به ابدیت را می سراید؛ مکفی است در این ره متجاسر باشم و از اضمحلال نهراسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *