شاعری که کلمه‌ها را می‌خرید…
۱۳۹۴-۱۲-۰۷
سومین میمون
۱۳۹۴-۱۲-۱۳

کلیشه چیست؟

چند سطر زیر را سعید عقیقی نوشته است. این تنها متن روی صفحه‌ زمینه‌ رایانه‌ی من است، هر بار پیش از شروع کارها نگاهی به آن می‌اندازم، نمی‌دانم آیا هنوز ذره‌ای در اجرای جان کلام این چند سطر موفق بوده‌ام یا نه. اما خواندن‌اش را برای هر کسی که دستی در کار خلاقه دارد لازم می‌دانم. بیش از این حرف نمی‌زنم، خودتان بخوانید تا به عمق سخن این نویسنده روشنفکر پی ببرید:

 

در پاسخ ِ یک دوست: می خواهی بدانی کلیشه چیست؟ کلیشه یعنی بیش از آن که به کیفیت ِ کارَت فکر کنی، به این فکر کنی که خواننده و بیننده در باره ی کارَت چه خواهد گفت، یا بعدش چه خواهد شد، یا هر آن چه گفته ای، با همان شدت یا آهستگی که خواسته ای بگویی، دریافت شده یانه. کلیشه یعنی این که از ترس ِفهمیده نشدن،آن چه را می فهمی ننویسی، و به جایش فکر کنی چه طور می شود فهمیده های پیشین را دوباره سر ِ هم کرد.کلیشه یعنی به زور، خودآگاه جلوه کردن،حال آن که وقتی تنها به کارَت بیندیشی، می بینی بی آن که بخواهی، همه چیز در آن هست.و در این دَم،هیچ نیرویی قوی تر از ناخودآگاه نیست. باقی بقایت.

کانال مهارت های نویسندگی در تلگرام

12 دیدگاه ها

  1. حسین گفت:

    حرف جناب عقیقی رو چهار بار خوندم و برای خودم هم در جایی کپی کردم اما در فهم اون دچار اشکالی هستم
    مگر نه این که نوشته ی ما برای خواننده هست ؟ روزنوشته و خاطرات روزانه و این دست نوشته ها رو که بگذاریم کنار و به مقولاتی مثل رمان و داستان و شعر که نگاه کنیم دیگه خب کل همّ و غم نویسنده باید خواننده باشه ، داستان رو می نویسیم تا خواننده رو در درک خودمون سهیم کنیم ، اتفاقا احساس می کنم هر چه داستان بهتر بتونه درک نویسنده رو منتقل کنه و برای خواننده و از دید خواننده نوشته شده باشه موفق تر هست و درست تر
    خوشحال میشم برداشت خودت و احتمالا مشکل برداشت من رو برام توضیح بدی

  2. […] مهم این است که فقط به کارمان بیندیشم نه اتفاقی که پس از آن می‌افتد. نگران استعداد بودن یعنی کلیشه‌ای شدن (+) […]

  3. […] گذشته بیشترین بازدید و بازخورد را در سایت داشته‌اند. ۱ کلیشه چیست؟ در یک جمله: تعریف استادانهٔ سعید عقیقی از کلیشه […]

  4. من وقتی می نویسم فقط خودم را حس می کنم و قلم و کاغذ را و مینویسم. گاهی فکر میکنم هذیان می نویسم فکر میکنم قرار هست فقط خودم اینها را بخوانم کاملا ناخودآگاه، و با خودم می گویم قرار نیست این را جایی منتشر کنم پس بگذار هرچه می آید بنویسم. بعدها میبینم میشود آن را منتشر کرد و جالب اینجاست همان چیزهایی که فکر میکنم احتمالا فقط خودم میفهمم حداقل یک نفر پیدا میشود تمام و کمال حتی بهتر از خودم آن رافهمیده است. و همان یک نفر هم برایم کافی است.اینگونه است که از کلیشه دوری میکنم.

  5. مسعود گفت:

    اگه برداشتت از این نوشته اینه که نظر خودمون رو فقط توی نوشته به مخاطب بگیم و به نظره بقیه کار نداشته باشیم به نظرم اشتباس چون کتاب نویسی از پژوهش و تحقیق میاد ولی اگه منظورت اینه که شالوده نوشته و برداشتمون رو از اثری + سلیقه ی شخصی خودمون قاتی کنیم و تولوپ پ پ پ بندازیم جلوی مخاطب کاملن با نظرت موافقم … ^_^

  6. محبی گفت:

    سپاس جناب آقای کلانتری
    چقدر زیبا و رسا کلمه کلیشه را وصف کردید .

  7. رهگذر گفت:

    بسیار عالی
    هر روز قلم رو میدم دست یکی از من هایم. یه روز به دست من دختر، یه روز به دست من مادر، یه روز به دست من ترسو، یه روز به دست من دیوانه، یه روز به دست من عاشق و … بعد که تمام شد خودم تنها می خوانمش. اول من می خوانم و نه هیچ کس دیگر. منم که لذت میبرم از تک تک واژگان یا پر میشوم از حس تنفر نسبت به جمله ای یا …
    باور کنیم اول برای خودمان می نویسیم نه دوست و همسایه و رهگذر کوچه ها
    درون ما محفلی به پاست. من خود را دریابیم …
    (سخاوتمندانه تجربه و علم و حاصل تلاش تون رو با بقیه به اشتراک میگذارید. حتما موفق هستید و پیروز خواهید شد)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *