چرا باید از خودمان بنویسیم؟

در ابتدای مسیر نویسندگی، اغلب حس می‌کنیم هر بار که دست به قلم می‌بریم باید مقاله‌ای قابل انتشار بنویسیم یا داستانی کامل.

این انتظار زود هنگام، باعث می‌شود تا خیلی زود از نوشتن سرخورده شویم و فکر کنیم استعدادی برای نویسندگی نداریم.

ما معمولاً فکر می‌کنیم برون‌ریزی ذهنی و نوشتن از مسائل ظاهراً پیش پا افتاده زندگی روزمره را نمی‌توان نوشتنِ جدی محسوب کرد.

در صورتی «همیشه نوشتن» و «خوب نوشتن» با نوشتن درباره خودمان و دغدغه‌های روزمره‌مان آغاز می‌شود.

جایی می‌خواندم که لئو تولستوی از طریق یادداشت‌های روزانه‌اش که در آن‌ها از خود انتقاد می‌کرده، راه رسیدن به ادبیات را یافته است.

در ابتدای مسیر نوشتن، شاید تا سال‌های سال، فقط باید از مسائل شخصی خودمان بنویسم، قرار نیست نوشته‌های فاخر یا عجیب و غریبی تولید کنیم، همین که بتوانیم جسورانه و بدون سانسور، درونیاتمان را روی کاغذ بیاوریم راه را برای شکوفایی استعداد نویسندگی‌مان باز می‌کنیم.

یکی از دلایل تاثیرگذار بودن صفحات صبحگاهی هم در این است ما را وادار می‌کند تا هر روز، بی پروا و بدون ترس، از خودمان بنویسیم.

۵ (۱۰۰%) ۲ votes

12 دیدگاه برای “چرا باید از خودمان بنویسیم؟

  1. سلام آقا شاهین
    اولین بار با جستجوی کلمه نوشتن در گوگل با سایت شما آشنا شدم ، مطالبتون خیلی برام جذاب و جالبه ؛ بهتون تبریک میگم بابت سایت پرمحتواتون ، من دو سالیه که بصورت نا منظم تو لپ تاپم مینویسم البته قبلا هم می نوشتم ولی همه نوشته هامو سوزوندم ، امیدوارم بتونم منظم بنویسم ، بی صبرانه منتظر پستهای جدید شما هستم ، این رو هم بگم از روزی که با سایت شما آشنا شدم ، مرورگر گوشیم رو نبستم و روزی چندین بار به سایتتون سر میزنم ، از وقتی که با نوشتن آشنا شدم ! عدم وجود یک وب سایت منسجم در این زمینه رو می دیدم ، امیدوارم وب سایت شما این خلا رو پر کنه
    با آرزوی توفیق روز افزون برای شما

    1. سلام آقا مسعود عزیز و گرامی
      خوشحالم که گوکل باعث شده دوستان نازندینی مثل شما رو پیدا کنم.
      اگر دوست داشتید حتما از نوشته هاتون برام بفرستید.
      من رو از نظرات خودتون بی نصیب نذارید.
      به امید دیدار

  2. سلام شاهین عزیز … با این پست موافقم … من امروز هم در مورد خودم نوشتم وهم اینکه صدامو ضبط کردم 🙂 … ولی می خوام یه چیزی در مورد اون صفحات صبحگاهی بگم … من یک هفته کامل هر روز نوشتم … ولی الان بعد یه هفته حس می کنم وقتی این صفحات رو دوست ندارم و فقط برای نوشتن می نویسم، بدون تمرکز و جملات بی نظم و الکی چه فایده ای می تونه داشته باشه؟! … با دست نوشتن هم منو اذیت می کنه چون سرعت خیلی کند تر از تایپه … از امروز تصمیم گرفتم که ننویسمشون دیگه … چون تو نوشتنم هیچی رو رعایت نمی کنم، انگار فقط می خوام بنویسم که بدونم نوشتم! و هی می خوام از دستشون خلاص شم … وقتی با خیال راحت و هروقت دلم می خواد می شینم تو نت های گوشیم می نویسم یا توی لپتاپ و در مورد چیزی که واقعا تو ذهنمه و علاقه دارم، خیلی حس بهتری دارم … حالا بنظرت چیکار کنم؟! … ادامه بدم عایا؟! یا اینکه روشی که خودم دوست می دارمو فالو کنم!؟ 🙂 …

    1. سلام فرناز جان
      نکاتی که در مورد صفحات صبحگاهی میگی کاملاً درست هستن و من هم همین مسائلی رو که میگی داشتم، هنوز هم گاهی حین نوشتن صفحات صبحگاهی دچار ملال میشم.
      اما جولیا کامرون توی کتابش به همه این نکات اشاره کرده و اتفاقا از این مسائل به عنوان نکات مثبتی که ممکنه حین نوشتن صبحگاهی پیش بیاد یاد میکنه.
      توی صفحات صبحگاهی ما اگر فحش و مزخرف و جملات بی معنی هم بنویسیم باز هم کار خودمون رو درست انجام دادیم.
      فرناز با توجه به اینکه شیفته نوشتن هستی و خیلی هم خوب می نویسی به نظرم تداوم نوشتن صفحات صبگاهی به مرور میتونه تو رو شگفت زده کنه.
      به خودت زمان بده، حداقل شش ماه تا یک سال به این کار ادامه بده، مطمئنم روزی میرسه که به شوق نوشتن صفحات صبحگاهی از خواب بیدار میشی.

  3. آفرین شاهین حرف خوبی زدی . در واقع نوشتن یعنی انتقال افکار درباره ی موضوعی خاص بروی کاغذ با یک ساختار منظم و استاندارد به نحوی دیگران نیز بتوانند فکر تو را ببینند.من نوشتن روزانه ام را در penzu.com و به زبان انگلیسی مینویسم (انتشار نمیدم) ولی در بلاگم بنا به دلایلی تمایل ندارم هر روز بنویسم .

  4. بازم سلام …
    جالبه که توی یه روز (۲۲ بهمن ) … سه کامنت بزارم .. و این یعنی اوضاع خوبه ..:)
    اما در موردصحبت هات دوتا نکته بگم …
    یکی اینکه خود من #شخصا کمی کمالگرا هستم…یعنی میگم چیزی که مینویسم باید بلاخره یکی ازش خوشش بیاد…شاید اتفاقی که االن من قراراه بنویسم برای کسی جذاب نباشه … این یه خوبی داره که در طول روز به اتفاقات دور و برم ریزتر نگاه میکنم تا بتونم موضوعی برای بقیه بدست بیارم که جذاب باشه ….
    دومین نکته اینه “به دل نشیند هر آنجه مکه از دل برآید “… قطعا وقتی درباره خودمون مینویسیم یعنی داریم بخشی از زندگی دیگران هم مینویسیم…مثل شاعری که شعری مینویسه که دقیقا انگار خود ما هستیم …و این هم نوعی نویسندگیست..
    من نوشتن از چالش های واقعی رو به نوشتن از اتفاقات ایده آل ترجیح میدم …
    مثلا در مورد همون نوشتن صبح گاهی…. (امیدوارم بتونم یه راهی براش پیدا کنم 😀 )
    موفق باشی

    1. حسین عزیز
      میل شدید شما به نوشتن قطعاً به نتایج خوبی منجر میشه.
      برای شروع نوشتن، نوشتن یک جمله در روز هم خوبه، به شرطی که اون یک جمله رو هر روز، بدون هیچ وقفه ای بنویسیم.

  5. با سلام شاهین عزیز
    این دغدغه من هم بوده است صبح ها وقتی که می نویسم دائم از خودم و دغدغه هایم و همچنین خواب هایم می نویسم ، لذا این سوال بوده که چرا چیزی دیگری به ذهن من نمی رسد برای نوشتن . بای اعتراف کنم که نوشتن در اول صبح که ناشتا هستی و مغزت هنوز روشن نشده هم لذت بخش است و هم درد ناک

    1. حسن عزیز
      با توجه به شناختی که از شما دارم، مطمئنم بعد از چند ماه از طریق نوشتن صفحات صبحگاهی به نتایج خارق العاده ای میرسی.

  6. دیگه تقریبا داره میشه دوماه از شروع صفحات صبحگاهی ، به جز امتحانات که چند روزی به خاطر ساعت امتحان نشد بنویسم همه ی روزها نوشتم و حالا خیلی با اشتیاق انجامش میدم
    با این که اگه یادت باشه اون اوایل از این گله داشتم که همش شده یه گزارش نویسی خشک روزانه که هیچ حرف تازه و نویی توش نمی بینم اما به مرور دارم احساس می کنم نوشته هام دارن بهتر و خلاقانه تر میشن
    میدونم که هیچوقت دیگه نمیتونم بذارمش کنار

    1. حسین، من به تو امیدوارم.
      شک ندارم که صفحات صبحگاهی تاثیر بزرگی رو موفقیت تو میذاره.
      سطر آخر کامنتت منو خوشحال کرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *