۱۳۹۴-۱۲-۰۴

از ترسِ اینکه جواب ندهی زنگ نمی‌زنم

بهمن فرسی در رمان بی نظیر شب یک شب دو می نویسد: “…اصلا بگذار خیال‌ها را راحت کنم، ادبیات واقعی و صمیمانه دفترچه‌های خاطرات هستند که کرورها در نهانخانه‌های آدم‌ها حفاظت می‌شوند و هرگز برای سراسر خوانده شدن به کسی عرضه نمی‌شوند. ادبیات واقعی همین نامه‌ها هستند که در لحظه زاده می شوند و می‌میرند.“ تابستان سال گذشته احساس می کردم اگر لپ تاپ جدیدی بخرم می‌توانم منظم‌تر و بیشتر بنویسم. آمدن لپ تاپ جدید حسی خوبی برایم داشت اما باعث نشد هیچ نمایشنامه،فیلمنامه یا رمان کاملی بنویسم و همه در حد تمرین هایی نیمه کاره باقی ماندند. اما از […]
۱۳۹۵-۰۹-۲۲

تنها حسرت من

پنج دقیقه، پنج سال یا حتی پنجاه سال قبل هم که اصلاً وجود نداشته‌ام، برای من به یک اندازه «گذشته» محسوب می‌شود، چون توانی برای تغییر آن ندارم. معمولاً حسرت گذشته و تمام چیزهای از دست رفته را نمی‌خورم، جز یک چیز و آن چیزی نیست جز «نوشتن». نوشتن این روزها تنها دلخوشی من است و آن را به هر کار دیگری ترجیح می دهم. ای کاش خیلی زودتر لذت نوشتن را چشیده بودم. من این روزها فقط وقتی می نویسم خیالم راحت است، حین نوشتن حس میکنم بیش ترین بهره وری را دارم. افسوس که کم اهمیت ترین درس ما […]
۱۳۹۶-۰۷-۲۸
آینده

جمله‌ای که سعی می‌کنم به خودم بفهمانم

وقتی فهمیدی آینده مثل گذشته نیست، زندگی برایت به یک کشف و شهود دائمی تبدیل می‌شود، نه یک بازی تکراری...
۱۳۹۷-۰۲-۱۷
نوشتن چه چیزی را ثابت می‌کند؟

نوشتن چه چیزی را ثابت می‌کند؟

سال‌هاست به این موضوع فکر می‌کنم که چرا نوشتن و فقط نوشتن، تحت هر شرایطی می‌تواند تسکین‌بخش ذهن ناآرامِ من باشد؟ پس از بارها تنش، هجوم افکار منفی و اتفاقات تلخ و نوشتن از آن‌ها بالاخره گمان می‌کنم راز نوشتن را کشف کرده‌ام...