۱۳۹۵-۰۲-۰۱

نمی دانم که نمی دانم/ ۱۰ پیشنهاد نسیم طالب برای زندگی بهتر

-از نسیم نیکلاس طالب بیشتر خواهم نوشت. در ایران درباره او زیاد صحبت نشده. قوی سیاه مشهورترین کتاب اوست که شهرتی جهانی را برایش به ارمغان آورد. طالب را فیلسوف احتمالات و عدم قطعیت می‌دانند. -عنوان پست اول سایتم جمله‌ای از سقراط است: می‌دانم که نمی دانم حالا با خواندن کتاب طالب نظرم را عوض کرده ام: نمی دانم که نمی دانم همیشه چیزهایی هست که از دید ما پنهان است. طالب به می‌گوید: کتاب های خوانده نشده کتابخانه ما خیلی مهم‌تر از کتاب های خوانده شده است، چون این کتاب‌ها به ما گوشزد می کنند که چیزهایی هست که […]
۱۳۹۵-۰۴-۳۰

راحت‌تر کتاب بخوانید

انسان‌ها ابزارها را می‌سازند و سپس ابزار‌ها به رفتار انسان‌ها شکل می‌دهند. ببینید که چگونه پیر و جوان مثل شترمرغ سر در گوشی ‌برده ایم! بگذریم، از موبایل و شبکه های اجتماعی در فرصت‌های دیگر بیشتر خواهم نوشت. اما این بار می خواهم یک وسیله پلاستیکی و ارزان قیمت را معرفی کنم که تاثیر به سزایی در راحت و بهتر مطالعه کردن من داشته است. هم در محل کارم یکی دارم و هم در خانه. به چند نفری هم هدیه داده ام. انواع مختلف چوبی هم دارد، ولی من برند اصلی‌اش را ترجیح می‌دهم. در سایت کتابیار مثل داروهای گیاهی […]
۱۳۹۵-۰۵-۰۳

گرافیک خلاقانه‌ی یک کتاب: معمای عشق

هر از گاهی وسوسه می‌شوم نقدهای تند و تیز بنویسم یا بهتر بگویم غرغر کنم. مثل وقت‌هایی که سلیقه‌ی سطح پایین بعضی ناشرها را در طراحی جلد کتاب‌ها می‌بینم، وقتی می‌بینم حتی خرد این را ندارند که عیناً طرح جلد نسخه اصلی کتاب را کپی کنند و فقط یک فونت ساده فارسی را جایگزین عنوان کتاب کنند… یا گرافیست مشهوری که ضعیف‌ترین طرح ها را برای معروف‌ترین نشرها را می‌زند و شهوت زیادی برای نمایش امضایش در جلد کتاب‌ها دارد. اما آثارش از ژوژمان‌های دانشجوهای سال اولی گرافیکی هم ضعیف‌تر است. (من که کلی غز زدم تا اینجا!) توی این […]
۱۳۹۵-۰۵-۲۱

از دست دادن قطار وقتی دردناک است که…

فلوبر می‌گوید: ای کاش انسان‌ها به جای خواندن انبوهی کتاب،‌ در ۵ یا ۶ کتاب استاد می‌شدند. من اگر توان چنین کاری را داشتم، کتاب قوی سیاه نسیم طالب یکی از انتخاب‌هایم بود. از طریق کتاب هنر شفاف اندیشیدن رولف دوبلی با این کتاب آشنا شدم و بعداً با خواندن کتاب طالب فهمیدم کتاب دوبلی کپی دست چندم و ضعیفی از ایده‌های کتاب طالب است. ترجمه‌ی اولی که از قوی سیاه خواندم کیفیت مطلوبی نداشت. اما از هر فرصتی برای خواندن همین ترجمه نیم‌بند استفاده می‌کردم و شب‌ها به شوق خواندن این کتاب خودم را زودتر به خانه می‌رساندم. و […]