۱۳۹۵-۱۱-۱۶

جدی گرفتن «شوق» دوستان

چند وقت پیش یکی از دوستانم با شوق خاصی از خواندن «فضلیت‌های ناچیز» ناتالیا گینزبورگ گفت. وقتی دوستانم با میل و رغبت از چیزی که تجربه کرده‌اند می‌گویند، سعی می‌کنم شوقشان را جدی بگیرم. نام گینزبورگ در ذهنم ماند تا بالاخره رفتم کتاب‌فروشی چشمه و سراغ فضیلت‌های ناچیز را گرفتم، این کتاب تمام شده بود،  اما به توصیه‌ی کتابفروش عزیز و دوست‌داشتنی چشمه، آقای حقیقت، داستان‌های دیگر گینزبورگ را تهیه کردم. دیروز در میان انبوه چیزهایی که باید می‌خواندم، داستان والنتینوی گینزبورگ را شروع کردم، فریبایی داستان من را چنان غرق خود کرد که آن را یک نفس تا پایان […]