۱۳۹۵-۱۲-۲۴

تُنگی پر از کلمات

من یک تُنگ بزرگ شیشه‌ای دارم که مملو از کلمه‌های رنگارنگ است. هر وقت کلمه‌ای می‌بینم که از شکل و آهنگ و معنی آن خوشم می‌آید آن را روی کاغذ کوچکی می‌نویسم و می‌اندازم توی تنگ. دیروز با مادرم تنگ را خالی کردیم تا ماهی گلی عید را بندازیم توی آن. تکه کاغذها روی میزم درهم‌رفته بودند و تماشای آن‌ها کنار هم جملات عجیب‌وغریبی را تداعی می‌کرد. هر کلمه مثل یک‌تکه از پازل بود، اول باید با چند تا از کلمه‌ها جمله می‌ساختم و بعد با کنار هم قرار دادن جمله‌ها به یک متن کامل می‌رسیدم. درست مثل چیدن یک […]