۱۳۹۴-۱۲-۱۳

سومین میمون

“هر مضمونی که برای نوشته‌ی خود انتخاب کنیم کهنه و دستمالی شده است… تنها بینش است که می‌تواند تازه باشد، و همین هم کفایت می‌کند.“*  یودورا ولتی   بعضی موضوعات و کارها هست که اگر دوست داشته باشی در آنها دست به خلاقیت بزنی توی فضایی که شاید دیگر هر کاری به نظر کلیشه می‌رسد، حرف تازه‌ای زدن شجاعت بیشتری می‌خواهد… به نظرم بیرون کشیدن حرف تازه‌ای از دل کلیشه‌ها از دغدغه‌های همیشگی افرادی است که دستی در آتش کارهای خلاقه دارند، بعضی موضوعات با اینکه نخ نما شده‌اند باز مسئله تو هستند باز دوست داری با آنها بازی کنی… […]
۱۳۹۵-۰۸-۰۸

داستان مردی به نام سینان

دست خودم نیست، وقتی خبری از جدیدترین آثار هنرمندان مورد علاقه‌ام را می‌شنوم، ذوق زده می‌شوم و شروع میکنم به خیالپردازی. مثلاً با نام فیلم در حال ساخت فیلمساز محبوبم داستان های خودم را میسازم؛ با استفاده از دنیای فیلم‌های قبلی آن هنرمند، همان بازی‌ها و همان فضاها. حتی گاهی به طرح های داستانی نسبتاً کاملی هم می‌رسم و آنها را یادداشت می‌کنم. نوری بیلگه جیلان فیلمساز مورد علاقه من است، دو فیلم روزی روزگاری آناتولی و خواب زمستانی او را بارها و بارها دیده ام و هر بار با تماشای مجدد این فیلم ها بر شدت علاقه‌ام افزوده می‌شود. […]
۱۳۹۶-۰۹-۲۷
نویسنده باید فقیر باشد یا ثروتمند؟

نویسنده باید ثروتمند باشد یا فقیر؟

می‌دانم که بعدِ آشنایی با چخوف آدم دیگری شدم. آدمی که از فهمید نوشتن داستان‌های معمولیِ آدم‌های معمولی، دشوارترین اما عمیق‌ترین نوع داستان‌نویسی است...