۱۳۹۵-۰۸-۱۵

دقیقاً همینجاست

جایی که دوست دارم در آن زندگی کنم، دقیقاً در میان همین درخت هاست جایی که بیشتر وقت ها هوا ابری است. موبایلم را نمی‌برم. اما لپ تاپم را چرا. دوست دارم به متمم و رونوشته ها و وبلاگم دسترسی داشته باشم. دوربین هم نمی برم. اما هر روز، بارها رو بارها، دقایقی طولانی خیره می‌شوم به اطرافم. دوست دارم به اندازه کافی «راپید یونی پین» و «کاغذ کاهی خاکستری رنگ» داشته باشم. در اینجا هر روز پیاده روی خواهم کرد، تنها ورزش مورد علاقه‌ام.   پی نوشت: از این عکس خوشم آمد، چند سطر بالا را هم فقط به […]
۱۳۹۵-۱۰-۱۸

سرنوشت یک درخت

به گمانم فکر جسورانه‌ی عجیبی بود، دنبال گرفتن سرنوشت یک درخت. چهار سال پیش بود که برای اولین بار رفتم کرمان. کنار یک پیاده‌رو، در یک خیابان خلوت و ساکت، نهال زیبایی را دیدم. حس غریبی باعث شد تصمیم بگیرم سرنوشت آن نهال را دنبال کنم. جمعه‌ی گذشته برای برگزاری کارگاهی رفته بودم کرمان. حوصله‌ی سفر نداشتم، نداشته‌ام. فقط به شوق دیدن آن درخت بود. رفتم سراغ آن پیاده‌روی سیمانی، در پی دیدار درخت. درخت را قطع کرده بودند. حوصله‌ی ماندن و نگاه کردن نداشتم، چیزی برای دیدن نمانده بودم. به سرعت راهم را گرفتم و وارد خیابان اصلی شدم. […]