۱۳۹۵-۰۷-۰۱

از همسرم چخوف تا خواب زمستانی

در واپسین پاراگراف داستان «همسرم» چخوف مانند بعضی دیگر از داستان ‌های این داستان نویس بزرگ روس، شخصیت اصلی با یافتن بینشی تازه، کار هدفمند را آغاز می‌کند، گویی شخصیت اینگونه معنای زندگی را یافته و قدمی در جهت تقویت آن بر می‌دارد: “ساعتی بعد پشت میز کارم نشسته و مشغول نگاشتن«تاریخ خطوط راه آهن» بودم و گرسنگان مانع آن نمی‌شدند که این را این را انجام دهم. اکنون دیگر احساس تشویش نمی‌کنم. نه از بی نظمی هایی که یکی دو روز پیش، هنگام بازدید از پستروو به اتفاق زنم و سبل شاهدش بودم دچار تشویش می‌شوم، نه از شایعات […]