۱۳۹۵-۱۰-۲۷

از روزگار رفته حکایت

ابراهیم گلستان نثر آهنگین و شگفت‌انگیزی دارد. قلم او یادآور نثر سعدی در گلستان است. دیروز داستان از روزگار رفته حکایت او را خواندم. در زیر پاراگرافی کوتاهی از داستان را برایتان نقل می‌کنم: اما پدر به درخت و به گل علاقه داشت. ما بیشتر برای چیدن گل یا شکستن گلدان بود که از او کتک می‌خوردیم تا هر بهانه‌ی دیگر. گل‌ها برای او انگار بیشتر بچه‌های خودش بودند. ربطش به گل صمیمی‌تر، شخصی‌تر، منحصرتر بود. با احتیاط روی برف‌ها رفت – با احتیاط، نه از ترس این‌که پاش بلغزد، بلگه او انگار می‌خواست شاخه‌های شکسته، زیر سنگینیش، آسیب تازه […]