دو پست با یک کلیک: جملات الهام‌بخش و سحرخیزی
دو پست با یک کلیک: جملات الهام‌بخش و سحرخیزی
۱۳۹۷-۰۳-۲۲
بدون توجه به این موضوع نویسنده‌شدن محال است
بدون توجه به این موضوع نویسنده‌شدن محال است
۱۳۹۷-۰۳-۲۶

آیا زندگی در لحظۀ حال وجود خارجی دارد؟

آیا زندگی در لحظۀ حال وجود خارجی دارد؟

به خیلی از ما ثابت شده که «زندگی در لحظۀ حال» بیش از آنکه ایده‌ای عملی به نظر برسد حالتی شعارگونه و غیرواقعی دارد.

تولید محتوا دربارۀ لحظۀ حال، در بازار محتوای انگیزشی موقعیت خوبی دارد و همواره واعظانی وجود داشته و دارند که لحظۀ حال را می‌فروشند.

من تا مدت‌ها فکر می‌کردم بودن در لحظه غیرممکن است. ایدۀ «مراقبه» برای بودن در لحظۀ حال جذاب به نظر می‌رسید، اما لحظۀ حال هدف روشنی نبود که حوصلۀ مراقبه را در من ایجاد کند.

تا به این نتیجه رسیدم که هیچ لحظۀ حالی وجود ندارد و  در عین حال همه چیز در لحظۀ حال است.

یعنی وقتی توی کله‌ات دربارۀ گذشته و آینده خیالات می‌کنی هم در لحظۀ حال در حال چنین ارتکاباتی هست. پس همه چیز در لحظۀ حال اتفاق می‌افتد.

حالا اینکه وقتی داری انار کوفت می‌کنی، حواست به مزۀ تک تک دانه‌ها باشد، لوس و نشدنی است. اصلاً شاید لذت ماجرا در این است که در حال انجام یک کار، دربارۀ چیزهای دیگر خیالات کنی! یک ترکیب برنده!

مثلاً وقتی کنار رودخانه هستی، به جای اینکه برای بودن در لحظۀ حال روی بوی لجن کنار رودخانه تمرکز کنی ، می‌توانی با خیال‌پردازی دربارۀ خط و خال معشوقه‌ات رودخانه را زیباتر ببینی.

اما این‌ توجیهات برای فاطی تمبان نمی‌شد! انگار کسانی بودند که لحظۀ حال را می‌خوردند و به من نمی‌دانند. من حداقل یک گاز می‌خواستم.

این سؤال همیشه با من بود که آیا واقعاً می‌توانم زمان حال را به چنگ بیاورم؟

دلیل کمرنگ نشدن مسئله هم در این بود که آدمیزاد ذاتاً برای بدست آوردن بیشترین سهم ممکن از زندگی می‌کوشد.

برای آدمی که هر آن ممکن است قال را بکند و تمام، چه ایده‌ای فریبنده‌تر از بودن در لحظۀ حال.

دوباره رسیدم به نوشتن.

در مخلیه من نمی‌گنجید که نوشتن ربطی به لحظۀ حال داشته باشد. نوشتن، بیشتر برای من جاودانه کردن خاطرات گذشته بود و تجسم آیندۀ ایده‌آلی که تمنایش را داشتم.

تا اینکه سوژه کم آوردن، بیشتر نوشتن، و تسلط بیشتر بر قلم و دوات مرا دقیقاً انداخت وسط لحظۀ حال!

تصور کن: در یک روز ملال‌آور، با ذهنی پریشان، نشسته‌ای تا چیز بنویسی. حرفی هم برای گفتن نداری. هر چه دربارۀ گذشته و آینده داشته‌ای قبلاً قلم‌انداز کرده‎ای و رفته. می‌خواهی بنویسی تازه شوی، نه اینکه با تکرار مکررات مته توی مغز خودت فرو کنی.

اینجاست که شروع می‌کنی به نوشتن از چیزی که روی میزت می‌بینی، قار و قور شکمت، یا صدای هن‌وهون همسایۀ دیوار به دیوار. یا از آن بهتر، نظر می‌کنی به عمق خویشتن خویش. همان درون جذاب و دست نیافتنی.

و آرام می‌فهمی کار نویسنده مشاهدۀ حالت درونی خودش است، به چنگ آوردن لحظۀ حال با کلمات.

حال خوش نوشتن را وقتی تجربه می‌کنی که تشنه و شاید عجول، لحظه‌ها را ثبت می‌کنی.

اعجاز نوشتن از موضوعات ساده‌ای که همزمان با نوشتن در درون و بیرون تو اتفاق می‌افتد، بیش از حد تصور است. البته این امکان ویژه‌ای فقط برای کسی‌ست که جسم و روحش را می‌سپارد به خواندن و نوشتن.

دقت کن.

همین الان، درست در همین لحظه، قلم را زین کن و تاختی برو روی کاغذ. بنویس چند سطری که خوانده‌ای چه ولوله‌ای در تو ایجاد کرده‌اند؟

چه چیزی عمق ضمیر تو را می‌خاراند؟!

 

بعد از خواندن این مطلب چه‌کار کنم؟

می‌توانید «نوشتن چه چیزی را ثابت می‌کند؟» را بخوانید.

شرکت در طرح تابستانه مدرسه نویسندگی

11 دیدگاه ها

  1. ابی گفت:

    من فکر میکنم،تعریف لحظه ی حال،لحظه ای هستش که در اون احساس رضایت و شادی داریم،و گرنه هیچکس دوست ندارد در لحظه ی حال غمگین زندگی کند.
    پس در لحظه حال بودن،به نظر من یعنی مکرر کردن لحظه ای که در آن رضایت داریم و احساس سرخوشی داریم.
    از نوشتن لذت میبریم؟ بیشتر بنویسیم… از خواندن؟ بیشتر بخوانیم…. از ورزش کردن؟ بیشتر بکوشیم…
    و بعد در انتها میبینی که مکرر کردن لحظه حال،باعث تکامل و پیشرفتت در چیزی که تعریف رضایت توست شده است.
    لحظه حال وقتی با ارزش است که مکرر شود
    ارادتمند
    ابی

  2. در لحظه زندگی کن.
    یکی از کلیشه ای ترین جملاتی که این روزها ورد زبان خیلی ها است.
    جالب اینجاست که شاید اکثر کسانی که این جمله لقلقه‌ی زبانشان است، در عمل، یا در لحظه زندگی نمی‌کنند و یا اصلا معنی آن‌را به درستی درک نکرده‌اند!
    من خودم به این جمله معتقدم و واقعا سعی می‌کنم در لحظه زندگی کنم و لذت ببرم.
    بطور قطع نوشتن یکی از عناصری است که به لحظات ما روح و طراوت می‌بخشد.
    وقتی خیلی ناراحتم، زمانی که سرمست و خوشحال، پیروزی‌ام را جشن می‌گیرم و خلاصه در هرحال و هوایی که باشم نوشتن مرا شاداب‌تر و متعادل‌تر می‌کند.
    همیشه بنویس، همیشه بمان

  3. مائده گفت:

    در لحظه زندگی کردن به این معنی نیست که فقط و فقط از همین لحظت استفاده کنی.
    ما توی حال به گذشتمون فکر میکنیم و برای آیندمون تجربه کسب میکنیم.
    بقول دامبلدور (هری پاتر) “زمان پدیده مرموزیه، قدرتمند و خطرناک”
    هیچوقت لازم نیست تلاش کنی تا توی حال زندگی کنی چون گذشته و آینده هم جزوی از همین زمانن. فقط کافیه یاد بگیری چطور زمانت رو بقول خیلیا هدر بدی!
    (خیلیا هستن که میگن نوشتن، چند بار خوندن یه فیلم، چسبیدن به هنر و این چیزا هدر دادن وقته اونم وقتی که میتونی ریاضی و شیمی و فیزیک بخونی!)

  4. مدتی بود نخونده بودمت… طنز و بی قیدی شیرینی در این نوشته موج میزند. آدم وسوسه میشه بهت حسودی کنه ولی نمیشه. یعنی اینقدر دعوت و دریچه و دروازه باز میکنی که آدم فقط میتونه به بی اشتهایی خودش شک کنه!‌ برو دست خدا به همرات

  5. علیرضا گفت:

    وقتی که برای اولین بار در کلاس کنگفو تمرین چن (ذن) یا همون مراقبه داشتیم به ما می‌گفتن روی حرکاتتون و اشتباهاتتون فکر کنید و درستش کنید. بعدتر توی رشته‌های دیگه یاد گرفتیم چطور خودمون رو تصور کنیم موقع و آمادگی ذهنی پیدا کنیم. برای ما مهم نبود در لحظه حال چیه. یه زمانی برام جالب شد و رفتم دنبالش ببینم چیه و به مزخرفات معمول و مرسوم رسیدم. بعدتر بطور اتفاقی در یکی از کلاسهای ووشو یک مهمان خارجی اومد و با ما کمی تمرین کرد. بعد دعوت به مراقبه کرد و نکته جالبی گفت گرچه اون موقع دست و پا شکسته می‌فهمیدم. میگفت به تنفستون دقت کنید اگر فکرتون میره جایی برگردید به نفس کشیدن. بعد توضیح داد که مراقبه به هیچ فکر کردن نیست (اون زمانا این مرسومتر بود که ذهن رو خالی میکنی – بله مسخره بازیای نوجونی آن سالها:) ) بله تمرین ذهن برای متمرکز شدن روی کاریست که انجام میدهی. یک توضیح از بودیسم داد که ذهن شبیه یک حیوون بازیگوش مثل میمون و شما باید یاد بگیرید چطور تمرینش بدید تا به میل شما رفتار کنه و حواس پرتی رو موقع کار بگیره.
    توی اون یک جلسه توضیحاتی جالبی البته با مترجم داد که خیلی خوب بود.

    بعدها من فهمیدم که در لحظه زندگی کردن یعنی لذت بردن از لحظه نه بقول خودت اون انار کوفتی رو خوردن:) لذت بردن از طعمش و در عین حال سبک کردن کله از تمام فکرهای مضر مثل فکر به چیزهایی که عقب افتاده بدهی و … در حقیقت هرچیزی رو به وقتش داشتن
    برای مشکلات راه حل پیدا کردن بعد انجام دادن و در لحظه متمرکز روی کار شدن. این چیزی که من فهمیدم از فرهنگ شرق طی این سالها. بعد از بودیسم به فرهنگ قدیمی‌تر و بنظرم خیلی بهتر و غنی‌تر تائو رسیدم که ریشه فرهنگی مشترکش با خاورمیانه بیشتر تا با خاور دور و البته از آشنایی با نوشته‌های کنفسیوس بهش رسیدم. همه اینها برای این بود که نگرانی رو دور کنیم بیخودی نگران فردایی که نیومده نباشیم و حسرت گذشته از دست رفته رو نخوریم. اما در عین حال برنامه و هدف هم داشته باشیم.

    به هرحال نمیشه فرهنگ ۵۰۰۰ سال پیش رو الان داشت و همون روش زندگی کرد. فقط بخش‌هایی که مفید هستند را باید بیرون کشید.
    همین نوشتنی که درنهایت انجام دادی یعنی همین. یعنی کارت در لحظه حالا چه درباره آینده بنویسی چه گذشته در هرصورت وقتی مینویسی درحال زندگی می‌کنی.

    • شاهین کلانتری گفت:

      علیرضا جام طلایی بهترین کامنت نویس رو باید بدن به تو.
      هر کامنت تو خودش یه پست کامله.
      بازم خوندن و کیف کردم.

  6. sadeq گفت:

    سلام شاهین جان.
    من یه عذر نواهی بدهکارم.ببخش که خیلی دیگه سراغی از خودت و نوشته های زیبات نمیگیرم.
    یهویی بعد از مدت ها اومدم اینوریدر رو باز کردم و اولین کسیکه اومدم مطالبش رو بخونم تو هستی.
    امیدوارم نوشته هات مثه همیشه به این زندگی سیاه و سغیدم کمی رنگ بپاشه.

    • شاهین کلانتری گفت:

      سلام به صادق عزیز
      فدای تو بشم.
      همین کامنتت برام یه دنیا ارزش داره.
      خیلی خوشحالم که اینجا هستی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *