این تجربۀ ذهنی را از دست ندهید

این تجربۀ ذهنی را از دست ندهید

اگر در یک جزیره تنها بمانید…

چه چیزی را با تمام وجودتان می‌خواهید؟

چه مهارتی هست که دوست دارید با تمام وجود خودتان را وقف یادگیری آن کنید؟

چه موضوعی هست که دوست دارید از تمام جوانب آن سر دربیاورید؟

پاسخ به سؤالات بالا چیزهایی را که دوست دارید تکرار کنید مشخص می‌کند.

بیایید در پایان فصل اول کتاب قدرت تکرار یک تجربۀ ذهنی داشته باشیم.

فرض کنید قرار است به مدت ۳ سال به یک جزیرۀ دورافتاده تبعید شوید و به هیچ‌گونه وسیلۀ ارتباطی دسترسی نداشته باشید.

فقط اجازه دارید یک فیلم، یک آهنگ و یک کتاب را همراه خودتان داشته باشید، همین‌الان انتخاب‌هایتان را بنویسید:

یک فیلم:

یک آهنگ:

یک کتاب:

کانال مدرسه آنلاین نویسندگی در تلگرام

4.1 (82.67%) 15 votes

23 دیدگاه برای “این تجربۀ ذهنی را از دست ندهید

  1. فیلم یکی از برنامه های تلویزیون گنج حضور که آقای شهبازی اجرا می کنه و کتاب های مولانا را همراه خواهم داشت.
    اینها منو خیلی کمک خواهند کرد که احساس تنهایی نکنم و خدای درونم را بیابم.

  2. سلام شب شما بخیر . من توی گروه آقای سجاد بودم که آقای شاهین کلانتری هم توی اون گروه حضور داشتند اما اون گروه ناگهان پاک شد . من تازه با کانالهای آقای کلانتری آشنا شده بودم و سوالات زیادی داشتم میخوام ببینم چطور میشه ایشون رو دید و چطور میشه چندتا سوال اساسی از ایشون پرسید ممنون میشم اگر میشه شماره مستقیم ایشون رو بمن بدید. ایشون با وجودی که از من کوچیکتر هستند ولی الگوی بسیار عالی هستند برای من اما میخوام اگر امکانش باشه از نزدیک با ایشون آشنا بشم.

  3. فیلم: سریال HOW I MET YOUR MOTHER
    آهنگ: موسیقی سریال مادرانه با آهنگسازی و تنظیم کارن همایونفر از آلبوم “گذشته، حالِ استمراری”
    کتاب: رمان کوری از ساراماگو

    البته واقعا انتخاب سخت بود . شاید دشواری انتخاب بین موارد بسیار تا پایان این سفر سه ساله مارا رها نکند و مدام پشیمان شویم که چرا آن گزینه دیگر را انتخاب نکردیم.

  4. چه چالش سختی… در مورد فیلم هر چی فکر کردم هیچی نتونستم انتخاب کنم! اهل فیلم بازی نیستم… ولی چالشت خیلی من رو به فکر فرو برد؛ دنبال چی هستم؟ دوست دارم توی چه چیزی خبره بشم! خیلی چیزها اومد توی ذهنم… اما مهارتی که بخوام خیلی روش وقت بذارم پیدا نکردم! پیدا کردم؛ اما چون تنوع طلب هستم آفت کارم شده 🙁 هزار تا مهارت توی ذهنم هست اما سردرگم هستم

    فیلم: —-
    آهنگ: آرین بند – تا ابد
    کتاب: کوری

  5. دوران دانشجویی، برای من زمانی بود که تازه فهمیدم چقدر در سال های گذشته توی خوندن و غرق شدن در دنیای کتاب ها کوتاهی کردم. با اینکه بین همه دوستانم به عنوان یک فرد کتابخون شناخته می شدم اما خودم خوب می دونستم این موضوع به این خاطره که بقیه تقریبا هیچ کتابی نمی خونن و حتی خوندن سالی یک کتاب هم باعث می شه تو به نظرشون کتابخون باشی.
    فانتزی اون روزهای من این بود که ای کاش بدون این که جرمی مرتکب بشم بیفتم زندان (البته نه هر زندانی، یه زندان که یک کتابخونه ی خیلی بزرگ داشته باشه) و اونجا بتونم چندسالی با فراغ بال کتاب بخونم و کتاب بخونم:) تنها موندن توی یک جزیره که شما پیشنهاد دادید منو یاد همون فانتزی خودم انداخت.
    اما در جواب سوالتون برای من:
    فیلم، رستگاری در شاوشنگ و کتاب قرآن خواهد بود اما در مورد آهنگ هنوز به نتیجه ای نرسیدم.

    1. سلام سمیرا جان
      راستش کامنتت رو خیلی دوست داشتم، چون منم دقیقاً گاهی آرزوی زندان رفتن رو داشتم تا بتونم غرق خوندن بشم.

    1. وجیهه عزیز
      غافلگیرم کردی.
      من شیفتۀ ضد مسیح فون تریه هستم.
      معلومه که سینما رو خوب میفهمی.
      چطوری به این فیلم رسیدی؟

  6. میشه سریالم بهش اضافه کنم
    سریال : به من دروغ بگو lie to me در مورد زبان بدن هست

    فیلم : چیز خاصی به ذهنم نمی‌رسه چون تو کار فیلم نبودم زیاد ولی خب فیلمی که تا حد زیادی نامفهموم باشه و یا حرف زیادی برای گفتن داشته باشه

    آهنگ: یکی از آهنگ‌‌های بهرام نورایی خواننده زیرزمینی، دلنوشت یا درد و دل یا خوب

    کتاب: دنیای سوفی یا لطفا گوسفند نباشید یا کتابی که انتشارات نامن چاپ کرده اشعار مولانا با تفسیر

  7. بعد از ساعتها سکوت به نظرم آمد شاید آهنگ زندگی از آلبوم ناگفته انتخاب خوبی باشد برای اینکه سال ها گوش جان به او بسپاری
    فیلم را زیاد ندیده ام و دید مناسبی به آن ندارم تا انتخابی داشته باشم اما دوست تر دارم به جای فیلم چند دسته کاغذ و مداد ببرم.
    اما درباره کتاب بعد از یک هفته فکر کردن فقط به نتیجه هیچ رسیدم، انقدر برایم سخت بود که میخواستم بپرسم کی به آن جزیره تبعید میشوم تا قبل از تبعید تا جایی که میتوانم کتاب را درون خودم ذخیره کنم و در جزیره با یادشان بارها و بارها بخوانمشان و زندگی کنم با آن ها….
    فکر کنم هنوز یاد نگرفته ام با همه چیز معامله نمی کنند…
    شاید این سه سال باید این را یاد بگیرم…

  8. سلام
    فیلم: جومونگ
    آهنگ: نهنگ تنها (۵۲هرتز)
    کتاب: نهج البلاغه
    ***
    اون فیلم به من روحیه میده که بیشتر تلاش کنم.
    اون آهنگ، من رو در تنهایی خودم فرو میبره تا به کارهایی که کردم فکر کنم.
    اون کتاب یه تصویر کلی از دنیا به من میده و میگه برای چی کسی کار کنم و در نهایت قراره چه اتفاقی بیفته.

  9. ای بابا شاهین! خیلی ذهنمو درگیر کرد این کارت. کلی کتاب تکراری دارم بازم می‌خوام بخونم:(
    تصمیم گیری خیلی سختی میشه. شاید اگر کودک بودم برای فیلم: زندگی جدید امپراطور برای آهنگ: children از ژان میشل ژار و کتاب: یکی از کتاب‌های مفصل دایناسورهام 🙂 و در نوجوانی قلعه متحرک هاول – nothing else matters متالیکا – مزرعه حیوانات (قلعه حیوانات) جرج اورول
    بدجور سخت شده برای الان برای همین با مود الانم می‌گم و امیدوارم توی جزیره پشیمون نشم!
    گرچه خیلی اهل فیلم نیستم ولی فیلم Spring, Summer, Fall, Winter… and Spring با خودم می‌برم برای کتاب کلیات سعدی (زوریه نمی‌تونم یکیشو ببرم:) ) و آهنگ یا رب هایده.
    شایدهم بجای فیلم که توی اون جزیره متروکه و بدون هیچ دستگاهی بلا استفاده می‌شه، کلی کاغذ ببرم تا نقاشی کنم و بنویسم. شاید ۳ سال برای نوشتن خودم کافی باشه و همون ۳ سال رو بنویسم اسمشم بذارم «سه سال به درون» یا «سه سال انزوا» (بعد چاپ کنم بفروشم معروف بشم و پولدار، تلافی کنم :))

    «بعد از سپری کردن یک ماه در تاریکی زندان کشتی بلاخره صبح زود مرا به جزیره رساندند و کوله بارم را دستم دادند. نگهبان مرا با قایق به ساحل می‌برد، با آن چشمانم که بخاطر تاریکی ضعف گرفته بود درختان ساحلی را می‌دیدم. پشت سرم نگهبان با آن چهره خشکش موتور قایق را به آرامی هدایت می‌کرد. تبعید من آغاز شده بود، همزمان حسی با ترس و خوشحالی داشتم، ترس از ناشناخته‌ها از تبعید و خوشحالی از رهایی از زندان. حسی به من می‌گفت اینجا مرا به زندان درون خواهد برد.
    بلاخره رسیدیم، نگهبان وسایلم را بیرون پرت کرد و آخرین جمله را گفت: «زود باش بپر پایین!» و با آن چهره عبوسش قایق را به سمت کشتی هدایت کرد. من کمی را در آب با کوله باری خیس راه پیمایی کردم تا به ساحل رسیدم. تازه خورشید در حالطلوع کردن بود و نسیم فرح بخشی صورتم را نوازش می‌کرد. چشمانم دیگر سو سابق را نداشت اما اولین نور بعد از یک‌ماه برای مانند زندگی تازه‌ای بود. با خود می‌اندیشیدم به روزهای تاریک زندان و دیوار پر از یادداشتی که از خود به جای گذاشتم، به دوستانی که هرگز به ملاقاتم نیامدند، شاید هم کسی راهشان نمی‌داد و به پدر و مادرم که تنها کسان من بودند و من نمی‌توانستم دیگر صدایشان را بشنوم و یا آن‌ها را ببینم. در همین افکار بودم که به ساحل رسیدم و جای خشکی را پیدا کردم. لباس‌هایم را به ساقه درختان ساحلی آویزان کردم و کوله بارم را باز کردم. کمی نان بود، یک بطری آب. در شکاف پشتی سه چیز با خود داشتم که در این سه سال یار من شده بودند. کمی کاغذ خیس شده، موزیک پلیر با تنها یک آهنگ از هایده و کتاب کلیات سعدی … ».

  10. سلام شاهین جان…
    کاش یه شب میخوابیدم و صبح تو اون جزیره بیدار میشدم. خیلی وقته که دلم یه همچین تنهایی رو میخواد. خب مهارتهای زیادی هست که دلم میخواد یاد بگیریم. ولی چون عاشق خوندن هستم اول از همه رو صدام کار میکنم..
    و دلم میخواد تو این سه سال ایده تموم رمانهایی که تو سرم دارم و بنویسم…:)
    فیلم: هر چی فکر کردم چیز خاصی به ذهنم نرسید..
    اهنگ: با خودم اهنگ نمیبرم. چون به نظرم صدای طبیعت اونجا خودش بهترین اهنگه…
    کتاب: کلیات سعدی رومیبرم. این روزها به توصیه زهرا شریفی عزیزم شروع کردم به سعدی خوانی و تو این مدت کم، واقعا شیفته اش شدم…

  11. سلام…
    کتاب : راز فال ورق که در مورد همین تجربه تنهایی تو یه جزیره هستش
    فیلم : کورالین یا آلیس رو میبرم که کمکم میکنن دنیای خودمو داشته باشم و انقده برا لذت بردن از زندگی وابسته دیگران و بودنشون نباشم…
    آهنگ : موسیقی متنای عروس مرده رو میبرم

    فکر میکنم وقتش رسیده از دانشگاه انصراف بدم و وسایلمو جمع و جور کنم و یه جزیره پیدا کنم و همه چیرو بذارم برم…این روزا خیلی احساس سنگینی میکنم.

    به نظرت یه همچین جزیره ای پیدا میشه که بشه توش سه سال تنهایی دووم آورد(از لحاظ خورد و خوراک و بهداشت میگم!!)من تصمیممو گرفتم که برم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *