۱۰ پیشنهاد عملی برای دهه هشتادی‌ها

پیش نوشت:

حالا بزرگ‌ترین آن‌ها شانزده‌ساله شده. نسلی که ذهنشان آمادۀ بارور شدن است و باید تا می‌تواند از خوراندن زباله به مغرشان خودداری کنند.

تربیت شدن با محتوای کوتاه آفت این نسل است. اینکه توییتری بشوند و حوصلۀ متون بلندتر را نداشته باشند.

اما من به دهه هشتادی‌ها خوش‌بینم. بهترین خواننده‌های نویسندگان به نظرم همین نسل هستند، همین دهه هشتادی‌ها که من کار کردن برای آن‌ها را ‌ از کار کردن برای هر نسل دیگری دوست‌تر می‌دارم.

من دلگرمم به دهه هشتادی‌ها که به قول نیما غربال به دست از عقب کاروان می‌آیند.

برایشان چیزهایی که به ذهنم می‌رسد را نوشته‌ام، این‌ها نصیحت نیست، پیشنهاد یک دوست است.

۱

به هر مزخرفی موسیقی نمی‌گویند، پس نگذارید مزخرفاتی که اسم پاپ و رپ فارسی رویشان گذاشته‌شده لقلقۀ زبان شما بشوند. موسیقی خوب گوش بدهید. حتی کلاسیک. موسیقی کلاسیک ذهن شمارا منظم و خوش‌سلیقه می‌کند. سمفونی پنج بتهوون را گوش بدهید و قدرت بگیرید.

۲

بیرون بزنید و پیاده‌روی کنید. بروید توی یک فلافلی کار کنید؛ با بزرگ‌تر از خودتان بگردید. با هر دختری آشنا شدید، فقط چت نکنید، مدام با او قدم بزنید، اصلاً قدم زدن را شرط رابطه کنید.

۳

از احمق بودن و احمقانه گفتن نترسید، در بیان خودتان امساک نکنید، کسی از یک نوجوان کم سن توقع حرف‌های کاملاً سنجیده و فیلسوفانه ندارد، مهم این است که ترسو بار نیایید.

۴

مطلقاً از تماشای اخبار پرهیز کنید، خبربازی خاصیتی جز چرک و تار کردن ذهن ندارد. جایش نگاهی به تاریخ معاصر بیندازید، حوصله داشتید تاریخ تشیع را بخوانید. فرق لنین و استالین را بدانید، طوری نباشد که روزی اسم ژنرال دوگل را بیاورند و لایتشخص هر من البر باشید، شناختن این آدم‌ها خیلی مهم‌تر است که اخبار مسخرۀ روز است.

۵

مثل بقیه ملت توی گوگل سرچ نکنید: «چرا صادق هدایت خودکشی کرد؟ » جایش بروید بوف کور را دو سه بار بخوانید و کیف کنید و یاد بگیرید. نگران نباشید، نه افسرده می‌شوید، نه خودکشی‌ می‌کنید، بوف کور، لولوخرخره نیست. مطمئن باشید بوف کور از ترهات امثال مهران مدیری برای شما مفیدتر است.

۶

به‌جای اینکه بروید سینما و پاپ کرن بزنید و «خوب بد جلف» را ببینید و جیب سازندگان جلف آن را پرکنید، شب‌های روشنِ فرزاد مؤتمن و سعید عقیقی را ده-دوازده بار ببینید تا عاشقی یاد بگیرید و معنی شاعرانگی را بفهمید.

۷

به محتوای یک‌خطی توییتری اکتفا نکنید، هیچ حکمت ارزشمندی از طریق جملات قصار منتقل نمی‌شود، همت کنید و کتاب‌های کت‌وکلفت بخوانید. هنوز سرخ و سیاه استاندال را نخوانده‌اید؟

۸

آنکه می‌نویسد را از آنکه فقط می‌گوید جدی‌تر بگیرید. فرق فرهنگ کتبی و شفاهی را بفهمید. نوشتن یعنی دقیق بودن، افکارتان، ارزش‌هایتان و اهدافتان را مکتوب کنید. اگر چت می‌کنید، به‌جای نوشتن یکی دو تا کلمۀ بی‌رمق، چند تا جمله بلند و درست‌ودرمان بنویسید.

۹

نقاشی نگاه کنید، فرق پیکاسو و ونگوگ را بفهمید، انقدر سطحی نباشید که با تماشای منظره‌های بی‌رمق و سیاه‌قلم‌های آماتوری شگفت‌زده شوید. گوگل زیر دست شماست فرق ولاسکز و کاراواجو را بفهمید. والپیپر گوشی‌تان گاهی اوقات به‌جای عکس لیدی گاگا یکی از نقاشی‌های سزان باشد.

۱۰

چشم‌بسته همۀ توصیه‌ها و نصیحت‌های نسل‌های قبلی را جدی نگیرید. ابراهیم گلستان می‌گوید:

«نگاه کن. ببین. بخوان، اما هر چه را که می‌خوانی قبول نکن یک‌هو. بسنج.

یادگرفتن نه یعنی از بر کردن. نه یعنی قبول کردن. گاهی یادگرفتن یعنی قبول نکردن.»

نگذارید شمارا آن‌قدر کوچک کنند که رؤیاهایتان توی درس‌خواندن و قبولی در دانشگاه خلاصه شود. شما آیندگانید.

چگونه نویسنده شویم؟ | دریافت کتاب قدرت نوشتن | کانال مدرسه آنلاین نویسندگی در تلگرام
۴ (۸۰%) ۹ votes

47 دیدگاه برای “۱۰ پیشنهاد عملی برای دهه هشتادی‌ها

  1. عالی بود!
    بنظرم چیزهایی که نوشتید فقط برای دهه ۸۰ نیست!
    خیلی از نسل های قبل توی همین دوران موندن… آهنگ هایی که ارزش گوش دادن نداره … فیلم هایی که عمر ادمو تلف میکنه و خیلی چیزای دیگه
    مثلا توی این سن موفقیت رو توی درس خوندن میدونن، ولی ادما که بزرگ میشن ممکنه توی همین دورشون بمونن و بازم توی ۳۰ سالگی هنوز حسرت قبولی توی اون رشته رو دارن و هنوز هم براش تلاش میکنن!
    دریغ از اینکه کمی فکر کنیم که اصلا فلان چیز مسئله ی من هست یا نه.

  2. حرف های بسیار عالی ای زدید.
    فکرمیکنم این حرف ها رو حتی دهه هفتادی ها هم باید بشنوند و پرت و پلا های روزمره شون رودور بریزن!

  3. خیلی جالب بود آقای کلانتری
    دقیقا همینه تازه وقتی آدم به جای چیزای صرفا سرگرم کننده یه مطلب مفید یاد بگیره و چیزی برای گفتن داشته باشه این خودش برای سن ما یه کوه اعتماد به نفسه.
    در کل سایتتون عالیه ممنون 👌👌

  4. سلام کاش حالا که می‌خواهید دهه هشتادی‌ها را از منجلاب فانتزی‌های دهه شصتی‌ها در بیاورید آن‌ها را در چاه روشنفکری نندازید. بتهوون گوش بدهند، شب‌های روشن ببینند و بوف کور بخوانند و فرق لنین و استالین را بدانند می‌شوند آن چه که شما می‌پسندید؟

  5. سلام شاهین جان.
    در جوامع ما بعضی از کلمات هستند که حتی استفاده کردن از آنها باعث ایجاد حس منفی در مخاطب میشود اونهم به خاطر سواستفاده هایی است که از آنها شده.رپ هم احتمالا یکی از همین کلمات است.
    واقعا چه خوب گفتی که نگذارید مزخرفاتی را به نام موسیقی به خورد شما بدهند.تمام سبک های موسیقی راه هایی هستند برای بیان فکر در قالب موسیقی..تمام این سبک ها ناخودآگاه(خودآگاه) به بیراهه هایی کشیده میشوند.بعد از گذشت مدت زمانی از فراگیر شدن هنر رپ و تزیقِ پول به این هنر،رپ هم از اصالت خود دور شده و تنها چیزی که از آن به گوش مردم میرسد چیزی جز پوسته اش نیست.که حتی نمیشود اسمش را هم رپ گذاشت.چگونه میشود که به سوار کردن مزخرفاتی بر روی ریتم نام هنر را گذاشت.
    حال من به عنوان کسی که چندین سال رپ رو دنبال کردم میخواستم چند کلمه ای دباره اش برایت بنویسم آن هم درباره رپِ زیر زمینی و نه رپ مین استیرم و جریان اصلی که به قولی به زور اسم رپ را رویش گذاشته اند و به خورد من و شما میدهند.ولی میدانم که نوشتن از این کلمه سخت است.بارها در مواجهه با کسانیکه از من میپرسند “در رپ چه دیدی؟”میگویم “من رپ را سالها و ماه ها و روز ها و لحظه ها زندگی کردم حال انتظار داری در چند جمله برایت توصیفش کنم؟”حال با دیدن افرادِ نادانی که اسم رپ را یدک میکشند زجر میکشم و همچون بهرام به خود میگویم”دیگه گِلَم از قدرت احمقا نیست/ از سکوت مغزای هشیارِ”
    من سال ها رپ رو به صورت جدی دنبال میکردم و اینقدر به مفاهیمی که درش ارایه میشد احاطه داشتم که که رپ برام فراتر از یک سبک موسیقیه و رپ بیشتر برام یک مجموعه منظم از جریان های فکری رو تداعی میکنه.
    شاید جالب باشه که بدونی در این چند سال دنبال کردن این سبک به مجموعه هایی برخورد کردم که به اندازه یک مجموعه ادبی،غنای ادبی و به اندازه یک کتاب حرف واسه گفتن داشتن .به نظر من در این دوران که ارتباط جوانان با کتابهای غنی فرهنگی کمرنگ تر از قبل شده و به همون میزان گرایش به موسیقی و هنرهای نوین زیاد شده شاید راهی مهم برای فرهنگ سازی،آشنا کردن جوانان با کارهای اصیل سبک رپ باشه.مثل خود من که با آشنا شدن با مجموعه های خوب این سبک دوباره رابطه ام با کتاب ها خوب شد و این سبک در واقع پلی بود برای آشتی من با منظومه های ادبی و البته که این مجموعه ی منظم از جریان های فکری کمک زیادی به خط فکری و جهان بینی ام کرد.

    1. صادق جان
      خیلی خوب نوشتی.
      من از نوشتۀ تو نکات خیلی خوبی یاد گرفتم.
      وشحالم که دوست روشنی مثل تو دارم.
      به امید دیدار

    2. صادق جان به نکته درستی شاره کردی و از سری این مجموعه ها میشه به مجموعه های “لغو” “اسمش ایرانه” “فراق” نام برد که در خیلی از آهنگ های این مجموعه ها فضاسازی خیلی زیبایی وجود داره و پیشنهاد میکنم همه کسایی که به این وبلاگ سر میزنن گوش بدند.
      اما معمولا افرادی که تا الان رپ گوش نداده اند (نه اون رپی که میشناسید) معمولا خیلی با این آهنگ ها اخت نمیگیرند پس اگر صرفا برای کیف کردن میخواهید این آهنگ ها رو گوش کنید اصلا گوش نکنید!
      در رابطه با رپ “جریان اصلی” و “زیرزمینی” که شما در نظر دارید هم میشه گفت ما اصلا رپ زیر زمینی در ایران نداریم!
      رپ زیر زمینی رپی هست که خواننده اون رسانه خودش رو داره و به هیچ رسانه ای اجازه پخش کار یا حتی تبلیغ کارش رو نمیده اما رپر های ایرانی هیچکدوم اینطور نیستند.
      در کل دمت گرم نظر خوبی گذاشتی

      1. سلام محمد حسن اگر بشه یه بستر ارتباطی رو در نظر بگیر که کارت دارم.(شاهین از کجا مطمین بشم این پیام به دستش میرسه؟)

  6. من به عنوان یک دهه شصتی ( اون آخراش) :

    ۱٫ مورد یک رو انجام دادم و بسی لذت بردم. ( تا حالا تا انتها گوش نداده بودم)
    ۲٫ اصلا قدم زدن با خود یکی از شروط زندگی است.
    ۳٫ معنی امساک را نمی دانستم، ولی الان می دانم.
    ۴٫ گوش دادن به اخبار یک جبهه و از یک دریچه اصلا مورد پسند نیست. روزی همین اخبار هم جز تاریخ معاصر می شود و در انتها گوش دادن بیش از حد به اخبار و تلویزیون باعث زوال زندگی می گردد ( نقش رسانه های تصویری بر زوال دوران کودکی نوشته نیل پستمن).
    ۵٫ ترهات!؟ حالا لازم نیست انقدر هم ذهن ما را درگیر کنی 🙂 معنی این یکی را هم با گوگل کردن یافتن :دی
    ۶٫ “شب‌های روشنِ” چه پیشنهاد عاااااالی دادی شاهین جان! همین چند وقت پیش کتابش را خواندم ولی فیلم ایرانی اش بهتر از خود کتاب بود.
    ۷٫ کتاب کت و کلفت را دوست ندارم. اگر به انتهای کتاب رسیدم و آخرش گفتم خوب که چی!؟ خیلی حسرت می خورم که چرا آن کتاب را خواندم. کتاب باید زیر ۳۰۰، ۳۵۰ صفحه باشه؛ مثل کوری، طاعون، شازده کوچولو :))))) توییتر هم خوبه، زیاد سخت نگیر.
    ۸٫ چشم
    ۹٫ سعی می کنم ولی قول نمی دهم.
    ۱۰٫ بابت معرقی ابراهیم گلستان ممنون. چه کتابی را پیشنهاد می دهید!؟

    1. امیر جان تو همیشه با ذوق و خلاقیتت توی کامنت گذاشتنم منو شگفت زده میکنی.
      از کسایی هستی که دوست دارم حضوری هم ببینمشون.
      از ابراهیم گلستان خروس و مد و مه و نامه به سیمین و اسرار گلنج درۀ جنی و آذر ماه آخر پاییز روی فعلاً پیشنهاد میکنم.

      1. با کی هستی؟ با منی!؟ ای کاش مطلب نوشتنم هم مثل کامنت گذاشتنم بود. چون تامین خوراک نوشتن برام سخت تر هست، راحت تر می توانم کامنت بگذارم و غیره و ذلک. ولی اون طوری ها هم که فکر می کنی نیست!!!!!!
        در مورد دیدار هم فکر بدی نیست :]
        بابت معرفی کتاب ها هم ممنون.

        و در انتها:
        در مورد رپ! حال نداشتم توضیح بدهم که صادق عزیز به خوبی توضیح داد. بهرام نورایی رو حتما گوش کن، به ویژه آلبوم “اشتباه خوب”. همچنین محمد بی باک.

  7. در رابطه با بخش دو؛ همه ی دهه هشتادی ها لزوما پسر نیستند؛ می تونن دختر باشن و بخوان با پسرها قدم بزنن! 🙂

    یاد انتقاد برخی رسانه ها از حجت الاسلام رییسی میفتم که میگفتند هر جا میخواد درباره جوانان صحبت کنه میگفت باید کاری کنیم برن زن بگیرن! کلا همه ی جوان ها براش پسر تعریف شده بودن و انگار دخترها وجود نداشتن

  8. این متن چقدر خوب بود و هر جمله‌ای از آن قابل تأمل. عالی بود. مخصوصاً این یکی: نگذارید شمارا آن‌قدر کوچک کنند که رؤیاهایتان توی درس‌خواندن و قبولی در دانشگاه خلاصه شود. شما آیندگانید.

    و البته آنقدر نکته‌هایش خوب بود که هر کسی از هر سن و سالی می‌تواند از آن بهره ببرد. مثلاً من آن بخش خواندن تاریخ به جای اخبار را خیلی دوست داشتم.

    تاکنون چند باری گذری به این سایت سر زده بودم. از امروز دیگر مشتری‌اش شدم. یک‌جورهایی یاد دران پرشکوه وبلاگستان فارسی در اوایل دههٔ ۸۰ را هم برایم زنده می‌کند. پست‌های کوتاه و خواندنی، در عین شخصی نوشته شدن اما مخاطب عام داشتن، و این کامنت‌های خواندنی…

    دم شما گرم شاهین خان کلانتری.

    1. جناب قزوینی نازنین
      از محبت شما بی نهایت ممنونم.
      من با نوشته های شما اولین بار توی مجله خلاقیت آشنا شدم. بی اغراق میگم از یه زمانی به بعد مجله خلاقیت رو فقط به خاطر یکی دو صفحه یادداشت شما میگرفتم. دلیلش هم مشخص بود، بر خلاف بقیه مطالب نگاه نویی داشتید و همینطور غیر کلیشه ای بودید. و از همه مهم تر اینکه نوشته هاتون اصلاً بازاری و سطحی نبودن. بعداً هم خوشحال شدم سایتتون زیباتون رو راه اندازی کردید، کتاب لقمه کردن فیل کتاب خلاقانه ای بود و کتاب چرا مدام خسته ایم در دوره ای که خیلی خسته بودم برام نکات مهم و ارزشمندی رو داشت.
      کانال تلگرامتون رو دنبال میکنم. اتفاقا اونروز از ویدیوی ۵۰۰ میلیون درآمد در روز خیلی خوشم اومد.

  9. پیشنهاداتتون رو دوست داشتم، گرچه با تمام موارد موافق نیستم و با آقای گلستان موافق ترم 🙂
    اگر من بخوام به نوجوونی پیشنهاد بدم، اولین مورد اینه که هیچوقت روی هیچ چیزی تعصب نداشته باشه و دومین مورد این خواهد بود که تابع سلیقه ی جمع نباشه و نذاره مد روز روش تاثیر بذاره.
    بخونه، بشنوه، تحقیق کنه و بچشه. اجازه بده سلیقه ی شخصیش و هویتش برای خودش باشه نه صرفا چون می گن فلانی معروفه اون هم دنباله روی بقیه باشه.
    من خودم تقریبا تمام سبکای موسیقی رو امتحان کردم و از هرکدومش یه چیزی یاد گرفتم، حتی از مزخرفترینشون. و همینطور از فیلما و کتابا. درسته عمر ما محدوده و باید محتاط تر با وقتمون رفتار کنیم، اما اگر صرفا به یه پکیج ترتمیز از چیزها اکتفا کنیم شاید اونقدری دیدمون وسعت و نظرمون ارزش پیدا نکنه. به عبارت دیگه، با زشتیه که زیبایی معنی پیدا میکنه. اگر کسی موسیقی بد گوش نده، نمی تونه زیبایی آثار بتهوون و موتسارت رو درک کنه. کسی که ادبیات بد رو تجربه نکرده باشه کامش با یک داستان خوب شیرین نمی شه. و همون طور که خودتون نوشتید، کسی از یه نوجوون انتظار زیادی نداره. پس خودش رو محدود به هیچ چیزی نکنه، هرگز به خاطر تایید گرفتن کاری رو انجام نده و مهمتر از همه، خودش رو دوست داشته باشه 🙂

    1. سلام به دوست هنرمند و خوشم ذوقم
      بله شما به جنبۀ جالبی از موضوع اشاره کردید. مرسی که با کامنت خوبتون این متن رو بهتر کردید.
      یاد حرفی از استنلی کوبریک افتادم که گفته بود فیلمسازی رو از فیلم های بدی که دیده یاد گرفته. چون دیدن فیلم های بد به شدت اعتماد به نفسش رو بالا میبردن.

  10. سلام شاهین. یه سوال؛ چطور وبلاگت انقدر خوبه و هر روز بهتر میشه؟ قبل از نوشتن کامنت، می خوام هر چقدر می تونم بهت انرژی مثبت بدم تا بخشی از تلاشت برای نوشتن همچین مطلب پرباری رو جبران کرده باشم.
    به عنوان یه متممی دهه هشتادی (متوجه پارادوکس شدید، این پارادوکس رو تا آخر، در مطلب من خواهید دید!)، به نظرم توی دهه بسیار اشتباهی به دنیا اومدم، شاید هم دهه تولدم، درست بوده و خودم اشتباهی هستم!
    من عاشق موزیک های دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی خارجی و موزیک های قبل و اوایل انقلاب هستن. کلا به نظرم موسیقی، تکامل معکوس داشته. فکرش رو بکن چطور از بیتلز و کیس، رسیدیم به امینم! یا از سیاوش قمیشی و داریوش به این خواننده های رپ! حالا بگذریم که قبل از این ها هم، اعجوبه هایی مثل بتهوون و موتسارت می نواختن. درباره فیلم ها هم، واقعا طرفدار پروپاقرص سینمای دهه ۶۰ میلادی هستم، فیلم سایکو و لارنس آو عربیا رو ۱۰۰ بار دیدم!
    قبلاها، در تمامی شبکه های اجتماعی عضو بودم اما افتخار می کنم که شش ماهی میشه که به جز تلگرام (اون هم بالاجبار، وگرنه ازش متنفرم)، هیچ شبکه اجتماعی دیگه ای ندارم، متمم، رفیق این روزهای من ـه.
    این تناقض ها توی رفتارها و اعمال من هم دیده میشه، خیلی خوشحالم که در فضای کارم و البته فضایی که اوقات فراغتم رو در اون می گذرونم «متمم»، افرادی بزرگتر (چه از نظر سنی و چه از نظر فکری) از من به وفور یافت می شن. در روزی که کناری من، در حال خوندن درس «آمادگی دفاعی» یا چرخیدن توی شبکه های اجتماعی ـه، من با افتخار می شینم و کتاب می خونم و به اون ها می خندم.
    نمی دونم، شاید من هم زندگی رو خیلی جدی گرفتم و بعدها حسرت این روزهای نوجوونی ام رو بخورم.
    باز هم ممنونم از این مطلبت و این همه انرژی‌ای که به من دادی:
    «نگذارید شمارا آن‌قدر کوچک کنند که رؤیاهایتان توی درس‌خواندن و قبولی در دانشگاه خلاصه شود. شما آیندگانید».

    1. علی جان، این رو بدون اغراق میگم، توی یکی از بهترین و فرهیخته ترین نوجوانی هایی هستی که تا به حال دیدم.
      تسلط کلامی تو و خوشفکر بودنت خبر از یک آیندۀ درخشان میده.
      موفق باشی دوست خوب من.

  11. سلام نویسنده جوان و توانا

    می‌خواستم ده پیشنهاد شما را برای فرزندم بفرستم ولی اولش ترسیدم نمی‌دانم چرا ؟ از بوف کور ترسیدم یا از قدم زدن یا از شبهای روشن…?
    یک جور رها شدگی همراه با تفکر و آگاهی در جاهایی از نوشته شما دیدم ولی نمی‌دانم فرزند شانزده ساله‌ام این دو را با هم و کنار هم خواهد دید؟
    “نگاه کن. ببین. بخوان، اما هر چه را که می‌خوانی قبول نکن یک‌هو. بسنج.
    یادگرفتن نه یعنی از بر کردن. نه یعنی قبول کردن. گاهی یادگرفتن یعنی قبول نکردن.» عالی است و به نظر منِ مادر رسیدن به این فضلیت کار آسانی نیست پشتوانه فکری محکمی می‌خواهد چطور فرزندم این توانایی و قدرت تشخیص را پیدا کند؟

    تصمیمم را گرفتم برایش می‌فرستم تا شاید مثل نوجوانی‌های من ” لایتشخص هر من البر نباشد”(چند بار این عبارتتان را خواندم تا توانستم کشفش کنم ) حداقل کسی باشد که به او ده پیشنهاد خوب داده باشد، ده پله برای بالا رفتن حالا یکی دو پله هم سُر باشد مهم نیست اصل حرکت رو به بالاست.
    من ده‌ها فرمان برای آن روزگاران داشتم “این را نخوان ، آن را نبین ،این را نشنو، ….” که هنوز هم در عمق جانم ریشه دارد برخی را آگاهانه می‌پذیرفتم و برخی را باید می‌پذیرفتم.

    آرزو دارم رؤیاهای فرزندم کوچک نباشد.
    توفیقتان روز افزون

    1. سلام به لیلا آزاد گرامی
      از لطف شما ممنونم.
      چه قلم زیبایی دارید شما. بی اغراق میگم، من واقعاً از تمام جمله های شما لذت بردم. معلومه که اهل مطالعه هستید.
      برای فرزند شما که مادر فرهیخته ای مثل شما داره بهترین ها رو آرزو میکنم.
      امیدوارم زندگی شگفت انگیزی داشته باشید کنار هم.

  12. شاهین جان ای کاش دهه های قبل از ما به مسخره ما دهه هشتادی ها نپردازند. مسخره کردن خیلی در جامعه ما رواج دارد. مخصوصا مسره کردن مجازی اگه یه سری به سایت های دهه هشتادی ها بزنید می بینید که همه مارا گودزیلا می نامند. مگه ما دهه هشتادی ها چه کار هایی انجام می دهیم که به ما می گویند گودزیلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ممنونم که به حرف هایم گوش دادی.

    یه دهه هشتادیم و افتخار می کنم

    1. محمدحسین جان
      به دهه هفتادی ها هم میگن گودزیلا. به دهه نودی ها هم خواهند گفت.
      به این استریوتایپ ها توجه نکن.
      من برای تو آرزو میکنم که توی قله ها بدرخشی.
      همیشه برای من بنویس.

      1. ممنونم شاهین جان
        ولی این کلمه گودزیلا در جامعه ای که ما در آن زندگی میکنیم اشاره به دهه هشتادی هاست

  13. وای ترسیدم. چرا من اسم استاندال رو نشنیده بودم؟ و کاراواجو و ولاسکز….تازه مثلا من دارم نقاشی میخونم! چقد ندونستن آدمو میترسونه. حس بدیه. 🙁
    به عنوان یه دهه هفتادی که باید خودمو بچسبونم به هشتادی ها، (چون متولد بهمن هفتاد و نه هستم و وقتی صحبت از ویژگی‌های دهه هفتادی ها میشه، هیچ وقت تو دسته بندیشون قرار نمیگیرم!) حرفایی که زدین خیلی حس خوبی بهم داد. چون توی این دوره زمونه گویا خیلی باکلاسیه که هر کسی بیاد از سطحی بودن ما نسل جدید صحبت کنه در حالی که خودش هم تعریف دقیقی از سطحی بودن نداره. اصلا به نظر من همین که این حرف تکراری رو هی با افتخار تو سر ما میزنن، خودش عمق تفکرشونو نشون میده!
    البته بی راه هم نمیگنا. به عنوان کسی که با کلی نوجوون متفاوت در ارتباطم این حرفا رو کاملا می فهمم. ولی خب چرا یادشون میره که بخش عمده این تفاوت به خاطر این تغییرات یهویی و در دسترس بودن ترسناکانه‌ی همه چیزه؟ (چیه؟!کامنت خودمه دوست دارم توش کلمه اختراع کنم!) خود بزرگاشم هول کردن، چه برسه به ما! زمان که بگذره، ما هم یاد میگیریم چطوری خودمونو نجات بدیم از این منجلابی که توش گیر افتادیم و فکر میکنیم خیلی بهشته. و ایندفعه رشد کردنو با استفاده از این همه امکان جدید یاد میگیریم… این روال همیشگیشه. چرا اینقد با بی انصافی با ما برخورد میکنن؟!
    خلاصه که این که گفتین به ما آیندگان امیدوارین، منو هم امیدوار کرد. به هر حال شما هم کم آدم فرهیخته ای نیستید!
    پیشنهادهاتون قشنگ بود و خوشحالم که خیلی‌هاشو دارم انجام میدم. ممنون که نوجوون ها رو هم جز افراد عادی جامعه محسوب کردید و ممنون که این جمله نفرت انگیز “از فضای مجازی استفاده کنید اما درست و به اندازه.” رو به کار نبردین. هی می ترسیدم این وسطا بهش برسم.

    پ.ن: ولی اصلا خوشم نیومد که گفتین “با هر دختری آشنا شدید…” چرا مخاطبتونو مذکر در نظر میگیرین؟

  14. سلام خيلي عالي بود ولي خوب چون تا الان اينجوري زندگي نكرديم يكم سخته خوب بهرحال تغيير شيوه ي زندگيه ديگه ولي ممنون

  15. خيلي از بزرگ تَر ها كه به ما سركوفت ميزننو مسخرمون ميكنن كه نسل دهه هشتادي نسليه ك زودتر از سنش بزرگ شده و كارهايي كه براي سنش مناسب نيست و انجام ميده،مقصرش خودشونن كسايي ك مثلا الگوي ما بودنو مارو به اين جهنم كشوندن.من چيزايي رو ميدونم كه خانوادم نميدونن (+١٨)و اين تقصير من و امثال من نيست.ما داريم تو جامعه اي بزرگ ميشيم كه مردماش همه كار ميكنن و اين درحاليه كه اونا الگو هاي نسل هاي كم سنو سالند.ما اينه ي دهه شصت هستيم اما در ابعاد كوچك.ما اگر به بيراهه كشيده شديم تقصير هميناست ك مسخرمون ميكنن چون اونا سرمشقمون بودن و ما از اونا ياد گرفتيم.اونا بودن كه دوست دختر و دوست پسر و اهنگاي رپي ك توش از كلمات ركيكو زننده استفاده ميشه رو مد كردن بي حجابي و شاخ بازي و لات بازي و فضائية مجازي. اونا برامون اينه بودن.اينقدر تهمتو سركوفت شنيديم كه واقعا اوني شديم ك اونا ميگفتن و از حد و مرز جلو زديم.اين افراد اگر درك داشتند و يك ذره فكر ميكردند هيچ وقت اين كارو نميكردن.دهه نوديا الگشون ماييم كه خرابمون كردن خدا به دادشون برسه😢:(

    1. سلام سارا جان
      بی خیال این چیزا.
      دهه پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد همشون سر و ته یه کرباسن.
      تو خود آفتاب خود باش و طلسم روزگار بشکن.

  16. سلام بر شما نویسنده گرامی
    مطلب جالبی بود(البته نه همه جاش)
    من با قسمتی که درباره رپ صحبت کردین مشکل دارم
    الان به نظر شما به موسیقی کلاسیک میشه طرز فکری رو انتقال داد به دیگران؟
    مسلمه که نه
    اما اگه کسی آهنگای درست و حسابی رپ،مثل آلبوم های اشتباه خوب از بهرام و آلبوم نگار از علی سورنا رو گوش بده با طرز فکر نو و جدیدی آشنا میشه
    اینارو گفتم فقط واسه تبادل نظر و در آخر بگم زنده باد تمامی اعتقادات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *