یک سؤال

خوشحال می‌شوم چند دقیقه‌ای وقت بگذارید و به سؤال زیر پاسخ بدهید؛ جواب شما برای من از اهمیت زیادی برخوردار است.

جدی‌ترین مشکل شما در فرآیند نوشتن چیست؟

(حتی اگر هنوز نوشتن را آغاز نکرده‌اید و رؤیای نوشتن را در سر می‌پرورانید، از دغدغه‌هایتان برای شروع نوشتن بگویید)

Rate this post
15+

30 دیدگاه برای “یک سؤال

  1. درود بر شما در این روزهای آخر اردیبهشت که رنگ هوا مایل به سوسنی است!
    کمال‌گرایی.
    کمال‌گرایی آفت نوشتن (و هر روز نوشتن و منتشر کردن) است و متأسفانه به آن دچارم.

    4+

  2. سلام جناب کلانتري.
    ۱٫خسته از کار روزانه هستم.
    ۲٫ تمرکز ندارم.
    ۳٫ هر چيزي که بخواهيم بنويسيم قبلا بهترش نوشته شده.
    ۴٫ دايره لغات کم است ضعيف است.
    ۵٫ مطالبي که مي نويسيم قابل چاپ نيستند.حتي اگر قابل چاپ باشند تضميني براي فروشش وجود ندارد.

    3+

  3. سلام. من مشکلم در خود نوشتن نیست. معمولا چیز هایی هم مینویسم. و فکر میکنم در حد و اندازه خودم خوب هم مینویسم. اما گاهی نمیدونم چی بنویسم. یا مثلا نوشته ای که می نویسم چقدر ارزش انتشار داشته باشه. بیشتر اوقات شروع میکنم به نوشتن و بعد از چند پاراگراف متوجه میشم که حرف تازه ای نزدم و تکرار مکررات خودم بوده یا حرف دیگران رو در قالب جدیدی تکرار کردم. برای من به به.شخصه تنها نوشتن مساله نیست. مساله من نوزایی و خلاقیت در نوشتن هست. از محمد رضا شعبانعلی عزیزم به.یاد دارم.که.گفته بود تا مطمئن نشم حرفی که میزنم چیز جدیدی اضافه نمیکنه نمینویسم. البته نقل به مضمون. خلاصه که موضوع برای من مهمترین مساله است. گاهی اوقات در مورد اتفاقات اطرافم مینویسم و گاهی در مورد ایده ها ولی معمولا به اندازه کافی ایده نوشتن تو ذهنم نیست.

    یه نکته دیگه هم فکر میکنم وجود داشته باشه که فکر میکنم سبک نوشتن باشه. همون بحثی که محمدرضا شعبانعلی تحت عنوان امضای شخصی ازش یاد میکنه. گاهی اوقات وجود این مشکل رو هم احساس میکنم. فکر میکنم چون تازه شروع کردم هنوز سبک خاص خودمو خوب پیدا نکردم. گاهی مینویسم و بعد که میخونم متوجه میشم که رفتم تو قالب یه ادم معروف و از زبان و ادبیات اون بهره بردم و نوشتم. و حتی از کلمات خاص اون هم استفاده کردم.

    مساله سوم برای من شاید ضعفم در ایجاد پیوستگی معنایی در نوشته هام باشه. نمیدونم این مشکل رو چطور میتونم حل کنم. گاهی فکر میکنم شاید مربوط به دایره ی واژگان باشه. شایدم مهارت خاص دیگری رو می طلبه که من باهاش اشنایی ندارم.

    این پست شما خیلی خوب بود باعث شد من یه.نگاه عمیق تر به مهارتهای نوشتن خودم بندازم. ممنون.
    راستی ادرس وبلاگم رو براتون میذارم. ممنون میشم یه نگاهی بهش.بندازید.

    4+

  4. سلام شاهین عزیز….
    من شخصا به دشمن نامرئی درونی یعنی مقاومت باور عمیقی پیدا کرده ام که خیلی موذیانه عمل می کند و عذرتراشی های به ظاهر موجه سرراهم قرار داده و باعث می شود کارها به فردا سپرده شود. درحالی که امروز همان فردایی است که دیروز مرا پیچاند و گفت : “بماند برای فردا این داستانک را بنویس”! اما امروز هم به صورت دیگری می پیچاند که مثلا برو بیرون و برای انتخابات شادی کن و ……
    حتی همین لحظه هم کلی با من کل کل کرد که پاسخ این کامنت بماند برای بعد!
    همه ی ما این دشمن قدعلم کرده ی نامرئی را داریم و کاش راه مبارزه بااین ابرقدرت را بدانیم. اگر راهکاری دارید مرقوم بفرمایید که محل حاجت است!

    4+

  5. سلام شاهین عزیز
    در مورد سوالت می خواستم یک پاسخ بدم :
    سال ۹۱ من و دوستام یه وبلاگ داشتیم در مورد خبر های تکنولوژی و کامپیوترو …
    بعد از مدتی مورد قضاوت بد همکلاسی واقع گشت و بچه ها یواش یواش فعالیتشون رو کم کردن و بعد از یه مدتی تعطیل شد .
    در همون ابتدا هم که میخواستم وبلاگم رو ایجاد کنم با ترس قضاوت دیگران مواجه شدم و برای غلبه بر این ترس رفتم توی روزنوشته ها و آدرس وبلاگم رو گذاشتم و بعد از اون دیگه ترسم ریخت و هر روز دارم می نویسم.
    البته آنچه که من در وبلاگ می نویسم یک دهم یا ، یک دوازدهم نوشته های من است و من بیشتر عادت دارم با خودکار و مداد بنویسم تا صفحه کلید .

    3+

  6. من تازه وبلاگ درست کردم، تقریبن همزمان با درس مفهوم خودانگاره در متمم. تمرین اون درس رو که دیدم با خودم گفتم برای شروع، موضوع متن‌ها رو از تمرین‌های متمم بگیرم. تا حالا هیچ متن طولانی ننوشتم.
    متن “تو کجای این جهان ایستاده ای” رو شروع کردم، تقریبا میدونستم چی میخوام بگم و میدونستم اخر حرفم چیه.
    بعد که شروع شد چیزایی به ذهنم می‌رسید که دوست داشتم بگم ولی نمی‌تونستم به متن اصلی وصلشون کنم . خودم می‌دونستم چی دارم می‌گم ولی احتمالا خواننده خارجی جز یک متن بریده بریده و نامفهوم چیز دیگه‌ای نمی‌دید.
    و اینکه نمی‌تونستم تمومش کنم. چون حرف‌های دیگه‌ای هم باید بگم اما کنترل متن از دستم خارج شده. سر هرکدوم از اون حرف‌ها رو بگیرم داستان به حاشیه میره. من دلم میخواد حاشیه هم داشته باشه ولی خروجی کار یک دست باشه.

    1+

  7. من براي نوشتن دنبال دليل بوده ام و دوست داشته ام تاثيرگذار بنويسم، اما معمولا براي اين دو هدف بطور توامان ، بخش بزرگي از زمان هايي كه مي تونستم از نوشتن لذت ببرم رو سوخت كردم. گاهي هم نمي دونم چطور دغدغه هاي ذهني خودم رو به كلمه تبديل كنم.
    مدتي است بطور مرتب مي نويسم. تمام اهدافم از نوشتن رو بيخيال شدم و فقط مي نويسم. تنها تعهدم نوشتن حداقل چهار پنج روز در هفته است. صفحات صبحگاهي رو سعي كرده ام بطور مرتب بنويسم. واقعا لذت بخش، تخليه كننده و جذاب داره ميشه برام. بنظرم متعهدانه نوشتن حتي اگر دليلي براي نوشتن نداشته باشيم، به چيزاي خوبي ختم ميشه. براي من اينطور بوده.

    2+

  8. سلام شاهین عزیز و گرامی
    من قبلا در ارتباط با موضوعات متفرقه هم می نوشتم ولی با فعال تر شدن شما، علی کریمی و سایر دوستان متمی، من دیگر خودم را در حد و قواره ای ندیدم که در رابطه با هر موضوعی بنویسم و صرفا گاهی اوقات نوشته های کاربردی شما و دیگران را با ذکر منبع منتشر میکنم تا خودم هم فراموش نکنم.
    الان هم تمام سعیم آن است که بیشتر در حوزه تخصصی خودم بنویسم و اتفاقا بازخورد خیلی خوبی هم داشته است. از کامنت محمدرضا شعبانعلی در زیر یکی از نوشته هایم هم متوجه شدم که بهتر است تخصصی بنویسم.
    ولی سوال من این هست: بیشتر مطالب من دارای فرمول و شکل هستند و از آنجایی که ارائه آنها در سایت برایم دشوار است، انگیزه ام برای نوشتن کمتر شده است. آیا راه حلی هست؟

    شاید باورت نشود ولی نوشته های بسیار بسیار خوبی داری و به افراد زیادی هم معرفی کرده ام. خواننده خاموشی هستم ولی مطمئن باش که قدردان زحمات شما هستم.

    2+

  9. فکر می کنم نوشته ها برای دیگران ارزش خوندن ندارند.
    از طرفی گاهی حوصله ی نوشتن ندارم. دوست دارم تو وبلاگم بنویسم ولی وقتی احساس می کنم خوب نیستند دیگه نمی نویسم و وقتی بخوام روی کاغذ بنویسم چون مخاطب نداره نوشته هام، نوشتن سخت میشه. خود مخاطب داشت به من انگیزه میده بنویسم.

    1+

  10. نمیدونم چی شد که اینقدر میزان نوشتنهام کم شد:پا به سن گذاشتم؟! شوهر کردم و بچه دار شدم؟! سرم گرم درس خوندن شد؟!
    چی شد‌؟! راستش خودمم نفهمیدم. فقط انگار این روزها واژه ها ازم فرار میکنند. با اینکه تشنه دوباره نوشتنهای هر روزه ام، باز دستم خالی میمونه از لبریز شدن روی کاغذ سفیدی که بهم آرامش میداد.

    گاهی که با خودم روراست ترم، دلیل ننوشتنم رو نداشتن مخاطب میدونم. من عاشق اینم که تشویق بشم، تحسین بشم، اما برای نوشته هام مخاطب هم پیدا نمیکنم

    شاید دلیلش همین باشه، شاید.

    1+

  11. با سلام و عرض ادب
    من خیلی وقت ها دلنوشته های را در دفتر خاصی می نویسم ولی تا کنون به دلایل زیر در به جایی برای چاپ نفرستادم !
    ۱-گاهی فکر می کنم شاید دلنوشته ها از نظر احساسی دلنشین باشند ولی ممکنه از نظر دستوری مشکل داشته باشه !
    ۲-گاهی دوست ندارم کسی دلنوشته هایم را بخواند
    ۳-هنوز تصمیم نگرفته ام که چه جور نوشته ای برای چاپ دوست دارم ،داستان،نثر و …
    ۴-گاهی شعر یا متنی زیبا در ذهنم شکل می گیرد ولی چون سریع یاداشت نمی کنم از ذهنم پاک می شه یا با تکمیل اون مشکل دارم .

    1+

  12. من عاشقِ نوشتنم. از وقتی که پیشنهادِ شما مبنی بر نوشتنِ صفحات صبحگاهی رو مطالعه کردم، هر روز به عهدم وفا می کنم.
    سوادِ من نسبت به بچه های متمم، مثلِ مورچه ست در مقابلِ فیل، اما سعی می کنم جوابِ تمرینهام رو خوب بنویسم.

    حتی الامکان هر روز واسه تمرین، راجع به یکی از ایده هایی که تو دفترچه م دارم چیزی می نویسم.

    جواب پیام های دوست و آشنا رو هم با دقت و حوصله میدم و خب در مجموع یه سری فعالیتهای جانبیِ دیگه هم در جهت قوی کردن مهارتِ تسلطِ کلامیم به صورت روزانه انجام میدم.

    اطمینان دارم که فقط و فقط دلم می خواد بنویسم و نویسنده باشم. اما وقتی پایِ نوشتنِ درست و حسابی و هدفمند میاد وسط، نمی دونم راجع به چی بنویسم ؟ چرا بنویسم؟ برای کی بنویسم؟

    حس می کنم همش دارم کاغذ سیاه می کنم. فکر می کنم کارآمد نیستم.

    پک گیج و منگ شدم. می دونم که توی مسیر خوبی هستم. میدونم که تنبلی و مقاومتم رو پیچوندم و فاتحه ش رو خوندم. از یه طرف عاشقِ نوشتنم ازطرف دیگه اصلا نمی دونم ته این راه کجاست و کجا باید برم. مثل آدمی که عاشقِ سفر کردنه. همه ی ابزار و تجهیزاتِ لازم برای سفر کردن رو داره، حتی مسیرِ خوبی رو انتخاب کرده و یه راه بلدِ باتجربه(شاهین) هم همراهشه، اما نمی دونه کجا باید بره که بیشتر لذت ببره و استفاده کنه…
    داستان شهر ؟ نا داستان شهر؟

    من گم شدم…

    2+

  13. سلام به همه دوستان دوستدار نوشتن؛ مشکلات جدی من در نوشتن: تغییر لحن از جدی به محاوره خصوصا برای کامنت گذاشتن مثلا در متمم. نمیدونم برای لحنی که دارم می نویسم مثلا کلمه “اون” مناسبه یا “آن”.
    مطالب رو زیادی شخصی یا احساسی می نویسم و وقتی دوباره می خونم شاید نصفش رو پاک می کنم یا حتی کلا کامنت رو نمی فرستم و پشیمون می شم.
    طولانی نوشتن یک جمله که درکش رو سخت می کنه یا جابجا بودن اجزای جمله که وقتی دوباره می خونم جای کلمات رو درست می کنم و بار اول که نوشتم اصلا متوجه ش نشدم.
    خلاصه وقتی مثلا یک درس متمم یا مطلب یک وبلاگ رو می خونم حس می کنم حرف های خیلی خوبی در موردش دارم ولی وقتی می نویسمش اصلا برام دلچسب نیست.

    1+

  14. بزرگترین مانع من ترس از آینده است!
    چیزی که الان مینویسم و بهش اعتقاد راسخ دارم ممکنه فردا، یک ماه دیگر یا ده سال دیگر کاملا متضاد اعتقادم باشه، به همین دلیل میترسم که عقاید امروزم در آینده و حتی بعضا در زمان حال علیه خود من استفاده بشه همچنانکه بارها و بارها اتفاقات مشابه رو همه ما دیدیم.
    راستش خودم نویسندگی رو دوست دارم تا حالا چند بار وبلاگ بی نام درست کردم (اولیش ۱۲ سال پیش بود) و دو سه کتاب نیمه تمام فنی یا ادبی نوشتم و حتی دوستان زیادی گفتن که نحوه ای که اتفاقات رو توضیح میدم یا مسئله ای رو باز میکنم به درد نویسندگی میخوره، اما باز میترسم از آینده. شاید این ترس من ریشه در اتفاقاتی داشته باشه که در کودکی برایم اتفاق افتاده… خدا داند.
    حتی شاید دقیقا به همین خاطر باشه که تا حالا هیچ وقت با مشخصات واقعی خودم، نه حتی با آدرس آی پی واقعی کامنت نگذاشتم -حتی در همینجا. بزار یه مثال دیگه هم بزنم: در سایت میم سالهاست عضو هستم اما همیشه برای واریز پول و ارتقای حساب تنبلی میکردم و فقط مطالب رایگان رو چند وقت یکبار میخوندم و بعضی وقتا هم با نام جعلی کامنت میگذاشتم و با خودم می گفتم دفعه بعد واریز می کنم، اما از وقتی آقای شین گفت که آمار اونهایی که الکی گفتن که هزینه پروژه ی تی زد رو پرداخت کردن رو داره و هنوز هم اونها رو میبینه اما به روشون نمیاره، هیچوقت پولی برای ارتقای حساب ندادم چون مشخصه که اطلاعات پرداخت رو بررسی میکنند و همونطور که قبلا بارها در وبلاگ شخصی شون گفتند، فعالیت های تک تک کاربران رو توی سایت میم یا وبلاگ خودشون آرشیو و تحلیل و بررسی میکنن و همین چیزها باعث میشه از آینده بترسم و عطای خیلی کارها رو به لقایش ببخشم.

    1+

  15. کمال گرایی
    اینکه چیزی که می نویسم انگار آن چیزی نیست که میخواهم بیان کنم
    انگار کلمات به دادم نمی رسند
    انگار حالاحالاها کار دارم و باید زحمت بکشم و الان وقتش نیست

    2+

  16. 😢😢😢 من مشکل آقا یا خانم باقری رو دارم تو کل زندگیم. مقاومت اونم در اون حد که از کامنت ایشون مایه گذاشتم😟 ولی انصافا فقط مطالب شما رو کامل می خونم و توشون غرق می شم مثلا وقتی ۵۵ راه نویسنده شدن رو می خوندم همکارم کنارم ایستاده بود و صدام می زد ولی من اون قدر محو خوندن بودم که واقعا صداشو نشنیده بودم. ببخشید آقای کلانتری عزیز احساس می کنم سرِ درد دلم وا شده. من همیشه عاااااشق به تمام معنای نوشتن بودم و هستم اولین بار توی ۱۵ سالگی با یکی از دوستان رفتم انجمن قصه و چون دوستم گفته بود هر هفته که می ری باید حتما یه داستانی چیزی نوشته باشی به مغزم فشار آوردم و یه داستان نوشتم بعد که رفتم اونجا یکی از اعضا تا جایی که تونست نقدش کرد بدون اینکه از من بپرسه چندمین باره می نویسی یا اینکه من اولین باره شما رو اینجا می بینم. بعد یکی از اعضای دیگه فهمید که اولین باره یه داستان نوشتم و در عین حال اولین بار بوده که قلمم رو برای نوشتن دستم گرفتم. خیلی تعجب کرد و گفت هیچ کدوم از ماها اولین بار نتونستیم یه داستان بنویسیم کلی تو این انجمن نوشتیم و پاره کردیم تا به اولین داستان رسیدیم و این اولین و آخرین حضور من در انجمن بود و اینکه اون دوستم الان یه نویسنده ی خوب شده و من هنوز عاشق نوشتنم…

    2+

  17. سلام..
    شاهین جان شخصا دو دلیل دارم… یکم تنبل.. یکم کمالگرا… یکم اهمالگر… یکم مشغله های فکری تا جایی که یادم میره اصلا باید بنویسم…
    برایند این چند مورد میشه ثبت وبلاگ… تعیین موضوع… تعیین استراتژی محتوا.. تعریف و تعیین نقشه های ذهنی بلاگ…تعیین چشم انداز… ولی درنهایت ننوشتن و مسکوت شدن بلاگ(یچیزی تومایه های حالا الان؟؟؟!!!… حسش نیست یوقت دیگه… )…
    خدا خودش به راه راست حدایتمون کنه انشاالله

    1+

  18. ۱- نداشتن حداقل مخاطب برای انگیزه‌ی آغاز (دست‌کم ۱۰ نفر)
    ۲- کمبود زمان کافی و قابل برنامه‌ریزی برای نگارش به دلیل مشغله‌ی درس و کنکور
    ۳- تسلط غیرقابل اتکا (نصفه و نیمه) به زبان انگلیسی (جهت مطالعه عمیق‌تر و دسترسی به منابع بروزتر و معتبرتر)
    ۴- ترس از شناخته شدن و تمایل به پنهان ماندن علایق و سلایق

    1+

  19. سلام
    جدی ترین مشکل من در فرآیند نوشتن، ننوشتن است!
    یعنی ایده ای که در ذهنم است، یا هر چه که در ذهن خودم دارم را روی کاغذ نمی نویسم، آنقدر این کار را به تعویق می اندازم که یا کل چیزی که می خواستم بنویسم را فراموش می کنم یا دچار خیانت حافظه می شوم!!!

    1+

  20. سلام شاهین خان
    مهمترین دلیل من برای کمتر نوشتن یا به نوعی تعلل در آن
    ترس است ترس ،ترس ،ترس. ….،
    ترس از اینکه چیزی که می نویسم کلا” ساختار درستی نداشته باشه و کلمات و واژه ها در جای درستی قرار نگرفته باشه
    فکر میکنم اگر روزی بتوانم خوب بنویسم .خوب هم میتوانم در جلسات و محافل سخن بگویم این آرزوی منه
    چون موقعی که می خواهم در موردی در جمع صحبت کنم واژه کم میارم یعنی واژه های کلیدی که تاثیر گذار روی مخاطب باشه .
    بخاطر همین زحماتم در بیان یک کار حرفه ای به هدر میرود . چون همه ما در هر رشته ای تحصیلکرده ایم باید
    فن بیان قوی داشته باشیم و این مستلزم خوب نوشتن است .

    0

  21. شاهین منم دوست دارم یک سوال بپرسم، امیدوارم بتونه یک پست برای وبلاگ بشه.

    تو برای چه و برای چه کسی مینویسی ؟

    تو بهتر میدانی که کسانی که در این مُلک از شاخصهای حوزه برند شخصی هستند، خود یا وبلاگی ندارند یا وبلاگ درست درمونی ندارند یا دیگران برایشان مینویسند!

    0

  22. سلام
    مدت زیادی هست که خواننده خاموش وبلاگ دوست داشتنیتون هستم و با اینکه خیلی از نوشته های شما من رو ذوق زده می کنه ولی هر بار به دلایل مختلف از گذاشتن کامنت طفره رفتم یا نوشتم و پاک کردم چون حس کردم اون چیزی که تو ذهنم هست رو نمی تونم به خوبی بیان کنم.
    فکر می کنم یکی از مهم ترین مشکلاتم در نوشتن، کم داشت “کلمه” هست که وبلاگ شما و تمرین درس چهارم تسلط کلامی در متمم، محرک خوبی شد برای اینکه دفترچه ای تهیه کنم و کلمات منفعل رو از لا به لای کتاب ها و وبلاگ هایی که می خونم بیرون بکشم و در اون بنویسم تا دامنه ی واژگانم گسترده تر بشه.
    وسواس زیادی در نوشتن دارم و اونقدر کلمات رو پس و پیش و حذف و اضافه می کنم که گاهی وقت ها بی خیال ادامه دادن میشم، مخصوصا در جایی که بدونم حساسیت بیشتری متوجه نوشته هام هست.
    مثلا اغلب برای گذاشتن یک کامنت در متمم وقت خیلی زیادی صرف می کنم، نشون به اون نشون که حدود دو ماه هست که درگیر کامنتم برای درس “از قتل کلمات نترسیم” هستم و هر چی که می نویسم قانعم نمی کنه، انگار تو تولید کلمات بیشتر از قتلشون مشکل دارم:)
    هر چند که این وسواس در متمم که روی تولید محتوای ارزشمند حساسه یک مزیت به حساب میاد ولی برای آدمی مثل من ترس از نوشتن رو دو برابر می کنه، از طرفی خوبیش اینه که معمولا وقتی کامنت نهاییم رو با چیزی که اول نوشته بودم مقایسه می کنم، می بینم که واقعا بهتر شده اما باز احساس رضایت نمی کنم و فکر می کنم که می تونست بهتر باشه.
    امیدوارم این کامنت مقدمه ای برای کامنت های بعدیم در این وبلاگ و وبلاگ دیگر دوستان عزیز متممی باشه چون از خودتون در پست قدرت کامنت نویسی یاد گرفتم: “با کامنت‌نوشتن جسارت ما برای اظهارنظر و ارتباط بیشتر و بیشتر می‌شود”.

    پی نوشت ۱: بخاطر تمام چیزهایی که ازتون یاد می گیرم ممنونم، شاید خودتون هم ندونید که چقدر تاثیرگذارید.
    موضوعاتی که در تمرین های سه خطی عنوان می کنید خیلی جالب هستند و آدم رو به یه واکاوی عمیق در خودش وادار می کنه، انگار داریم علاوه بر تمرین نوشتن، تمرین خودشناسی هم می کنیم.
    یه سوال: کارگاه کلمات خیلی عالی بود، چرا دیگه خبری ازش نیست؟

    خیلی خوشحالم که بالاخره امشب بعد از مدتها تونستم اولین کامنتم رو اینجا بذارم و ازتون قدردانی کنم.
    پاینده باشید

    0

    1. بانو جان سلام
      شما از خوب های متمم هستید و من از کامنت های شما همیشه لذت میبرم.
      چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم شما برام کامنت گذاشتید.
      با اسم متفاوتی که برای خودتون انتخاب کردید، برند خودتون رو زود تو ذهن آدم موندگار میکنید.
      امیدوارم از این به بعد کامنت های خیلی بیشتری رو از شما بخونم.
      از لطفی که به من دارید بی نهایت سپاسگذارم.
      به نظرم دربارۀ کلمات و افزایش دامنۀ واژگان فعال باید کارهای زیادی بکنم و مطالب بیشتری بنویسم.
      ولی خب خوشحالم که هفته بعد تو همایش متمم میتونم از روش چند مرحله ای و ساده ولی موثر دربارۀ افزایش دایرۀ کلمات فعال صحبت کنم.
      برقرار باشید و موفق

      1+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *